درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :M A
تاریخ:چهارشنبه 24 آذر 1389-01:55 ق.ظ

آیا واقعا ما اهل کوفه نیستیم که حسین تنها نماند؟!

امشب که تو مجلس روضه امام حسین(ع) نشسته بودم چند تا چیز داشت مثه خوره وجودمو می خورد.

·        اول از همه وقتی روحانی مسجد دانشگاهمون داشت راجع به فوکویاما و نظریاتش در مورد تشیع و راه حل واسه نابودی تشیع صحبت می کرد، دیدم که نه تنها ما سعی نمی کنیم که نقشه هاشون رو نقش بر آب کنیم تازه داریم کمک هم می کنیم که به هدفشون -که همون نابودی اسلام و مسلمینه- دست پیدا کنند. چه با رفتن به اون راهی که اونا واسمون تعیین کردن و چه با سکوت در برابر این افراد و کارهاشون. یاد حرف شب قبل روحانی مسجد افتادم که می گفت البته مضمونش این بود- مواظب باشیم جزء اون دسته از افرادی قرار نگیریم که شاهد بالای نیزه رفتن سر امام حسین(ع) بودند و تنها گریه کردند. که اون گریه ارزشش مثه گریه کردن اسب هایی بود که داشتند تو صحنه کربلا واسه امام گریه می کردن.

·        دوم اینکه فوکویاما که یک فیلسوف غربیه جایگاه ولایت فقیه و شهادت و انتظار ظهور رو توی دین من فهمید ولی من بچه مسلمون نمی دونم چه گوهرهایی رو دارم و وقتی خیلی راحت به هر کس و ناکسی اجازه می دم که به ارزشمندترین دارایی هام اهانت کنه و حتی دیگه حال و حوصله گریه کردن به خاطر از بین رفتنشون رو هم ندارم. و شاید اون لحظه ای که کسی به ارزشام توهین می کنه، تو دلم یا زیر لب غر بزنم ولی 2 دقیقه دیگه یادم بره که کی بود و چی گفت و به کی گفت.

·        یکی دیگه از این چیزایی که امشب منو داغون کرد این نوحه بود "انا العباس واویلا حسین تنهاست واویلا". داشتم با خودم فکر می کردم. من موقع مرگم چه غصه ای دارم؟ غصه ام اینه که امام من یه یار وفادار و باغیرتش رو از دست داده یا اینکه غصه ام اینه که چرا ایمانم و همه زندگیم رو ارزون فروختم مثه اون کسی که یه روز می بینن از کاخ یزیدیا داره میاد بیرون و گریه می کنه. وقتی ازش می پرسن چی شده. میگه من به خاطر پول رفتم با حسین بن علی جنگیدم حالا که اومدم پولم رو بگیرم چند درهم بیشتر به من ندادند.

امشب تو مجلس وقتی اسم امام حسین(ع) رو به زبون میاوردم، از خودم خجالت می کشیدم. به خودم می گفتم چه جوری حتی روت شد بیای عزای امام حسین(ع) مگه غیر از اینه که تو هم مثه کوفیا ندای "هل من ناصر ینصرونی" امامت رو نادیده گرفتی. دیشب وقتی شنیدم که امام به افراد سپاه دشمن می گفته حداقل اگه به کمک منم نمیاین، از کربلا برین که لحظه ای که من میگم "هل من ناصر ینصرونی" اینجا نباشید که صدای منو بشنوید. به خودم گفتم که الان که "کل الیوم عاشورا و کل الارض کربلا" ست من اون دنیا چه بهونه ای می تونم واسه کمک نکردن به امامم بیارم.

امشب با کل پوست و استخونم بزرگی امام حسین(ع) رو درک کردم. وقتی که دیدم یه بنده سروپا تقصیری مثه منم تو مجلسش راه داده وقتی دیدم، که داره به من می گه که گوشات رو باز کن صدای هل من ناصر ینصرونی امامت رو بشنو، نذار امامت تنها بمونه، نذار وقتی که همه فرصت ها از دست رفت بشینی و زار بزنی. هنوز که فرصت لبیک گفتنی داری دست بجنبون. ول کن این همه دغدغه های بیهوده زندگیتو.

امیدوارم که  این پنبه لذات زودگذر زندگی رو از تو گشمون در بیارم تا بتونیم صدای اماممون رو بشنویم. زودتر ظهور کنیم که امامون دیگه غصه نبود عباس و اکبر و قاسم ها رو نخوره. دیگه غصه بی یاوری رو نداشته باشه.

ترسم آن روز ز قله فرود آید مرد

سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 

اخلاقی
جمعه 26 آذر 1389 12:47 ق.ظ
چی باید گفت؟ کاری کردی که فکرم فرو بده ...
پاسخ M A : خوشحال می شم اگه به نتیحه ای رسیدی به من بگی
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات