درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 11 دی 1389-02:21 ق.ظ

زنگ تفریح!

با وجود این كه می دونم این مطلبی كه می خوام بذارم هیچ ربطی به اهداف وبلاگ نداره، اما می خوام بذارم (دوست دارم)، آخه وقتی خوندمش داشتم از خنده تلف می شدم، گفتم اینجام بذارم شاید دل جند نفریم شاد شه

از بچه های بصیرتم كاملا عذر می خوام،ولی دوست داشتم،‌ای بابا هممون افسردگی گرفتیم دیگه هی می گن متین باشین، سنگین باشین، نخندین، ای بابا 

حال همه با هم می خندیم دیگه

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...

آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...

آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!

آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...

آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...

آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...

آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...

آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...

آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات