درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :M A
تاریخ:سه شنبه 14 دی 1389-11:44 ب.ظ

انسان و گرگ

گفت دانایی که گرگی خیره سر /هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاری است پیکاری سترگ /روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست/صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش/ سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر/هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را دراندازد به خاک/رفته رفته می شود انسان پاک

وانکه از گرگش خورد هردم شکست/گرچه انسان می نماید گرگ هست

وانکه با گرگش مدارا می کند /خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر/وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گر تو باشی همچو شیر/ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند/گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست اینسان دردمند/گرگها فرمانروایی می کنند

وان ستمکاران که با هم محرمند/گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب/با که باید گفت این حال عجیب؟!

فربدون مشیری




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات