تبلیغات
ایستاده ایم - خدایا! سوختم

ایستاده ایم

شنبه 30 شهریور 1392

خدایا! سوختم

نویسنده: ملیحه   طبقه بندی: گزیده کتابخوانی، شهدا، 

 

رزمنده‌ی داخل نفربر با این که داشت می‌سوخت، داد و فریاد نمی‌کرد، اما بلند بلند می‌گفت:

خدایا! الان پاهام داره می‌سوزه، می خوام اون ور ثابت قدمم کنی

خدایا! الان سینم سوخت، این سوزش به سوزش سینه حضرت زهرا نمی‌رسه.

خدایا! الان دستام سوخت، می‌خوام تو اون دنیا دستام رو طرف تو دراز کنم، نمی‌خوام دستام گناه کار باشه.

خدایا! صورتم داره می‌سوزه، این سوزش برای امام زمانه، برای ولایته، اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت. ...

آتش که به سرش رسید گفت:

خدایا! دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی‌تونم، دارم تموم می‌کنم، لا اله الا الله، لا اله الا الله!

خدایا! خودت شاهد باش، خودت شهادت بده، آخ نگفتم.

به این جا که رسید سرش با صدای تقّی از هم پاشید و تمام...

« برگرفته از کتاب زندگی با فرمانده- نوشته علی اکبری مزدآبادی »

نظرات() 
manicure
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:08 ق.ظ
Howdy very cool blog!! Man .. Beautiful .. Wonderful ..
I'll bookmark your web site and take the feeds additionally?

I am satisfied to seek out numerous helpful information here in the put up, we want work out extra strategies on this regard, thank
you for sharing. . . . . .
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 11:25 ب.ظ
Today, I went to the beachfront with my children. I found a
sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to
her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this
is entirely off topic but I had to tell someone!
manicure
شنبه 19 فروردین 1396 10:10 ب.ظ
Hello! I could have sworn I've visited this site before but
after going through many of the articles I realized it's new to me.
Anyhow, I'm certainly happy I came across it and
I'll be bookmarking it and checking back regularly!
مطهر
سه شنبه 29 بهمن 1392 08:50 ق.ظ
با سلام و سپاس
فرهاد
جمعه 15 آذر 1392 12:58 ب.ظ
سلام خوشحال میشم به من هم سری بزنید قشنگ بود
آنامحمد
سه شنبه 9 مهر 1392 09:47 ب.ظ
سلام دوست عزیز
واقعا که چقدر زیبا و تاثیر گذار بود.ممنونم.
یا علی...
هدی
جمعه 5 مهر 1392 10:07 ب.ظ
...
مهری
سه شنبه 2 مهر 1392 06:58 ب.ظ
یه سوال خدا وقتی بنده های اینجوری داره ما رو چجوری تحمل میکنه؟
اون دنیا ما چقدر دست خالی ایم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نظرسنجی

    اصلی ترین دشمن تو کیه؟


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :