تبلیغات
ایستاده ایم - پروژکتورهای دشمن

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :M A
تاریخ:سه شنبه 19 فروردین 1393-08:19 ب.ظ

پروژکتورهای دشمن

توی عملیات والفجر 8 در شرایطی که نصفه نیروها از اروند رد شده بودن و رسیده بودن به خاک عراق، یکسری توی اروند بودن و داشتن از اروند رد می شدن.

یکدفعه پروژکتورهای عراقی ها روشن می شه و نور می ندازن توی آب و شروع می کنن شلیک کردن. 

فرمانده ها دل توی دلشون نبوده، چون فکر می کردن عملیات لو رفته. مونده بودن چیکار کنن!

زنگ میزنن به محسن رضایی تا ازش کسب تکلیف کنن.

میگن اونجا آقا محسن دو رکعت نماز می خونه و بعدش به  دلش می افته که عملیات رو ادامه بدن. و به فرمانده ها اطلاع می ده که عملیات رو ادامه بدن.

رزمنده هام به کارشون ادامه میدن. بعد یک مدت می بینن پروژکتورها خاموش شد و تیری هم شلیک نمی شه. اتفاقا عملیاتشون خیلی هم موفقیت آمیز بوده.

نکته جالب اینجاست که بعدها عراقیها گفتن که اونشب ما اصلا متوجه عملیات شما نشدیم. فقط یکسری پروژکتور جدید خریده بودیم می خواستیم امتحانشون کنیم.

به قول راویمون این یک امتحان الهی بوده. خدا می خواسته ببینه که رزمنده ها تا چه حد پایه کارن.


داشتم با خودم فکر می کردم چند بار تا حالا توی زندگیم شده که خدا واسه امتحان کردن میزان پایه کار بودن من، پروژکتورهای دشمنم رو روشن کرده و من سریع از ترسم پا پس کشیدم. بعدشم گفتم خدایا نیگا من داشتم کار می کردم، تو نخواستی و ای تو بودی که نذاشتی من کارم رو انجام بدم. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


هدی
چهارشنبه 27 فروردین 1393 11:43 ب.ظ
همساده خیلی جالب بود ... زدی داغونم کردی اساسی........................
ملیحه
چهارشنبه 20 فروردین 1393 10:07 ق.ظ
معرکه بود مرضیه جون[قلب
واقعا بهش احتیاج داشتم
خداوند تو را خیر کثیر دهاد
پاسخ M A : پس قسمت تو بوده که من این پست رو اینجا گذاشتم.
چون خیلی وقته پیش اینو نوشته بودم ولی اصلا قصد نداشتم توی این وبلاگ بذارمش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر