درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 20 آبان 1389-12:23 ق.ظ

به شمای دانشجو هیچ ربطی ندارد!!!

به شما دانشجویان عزیز هیچ ربطی ندارد!!!

بگذریم که چه شد و چه نشد، چه می شود و چه نمی شود، اصولا به من دانشجو ربطی ندارد که بدانم بر سر سفره کسی نان هست یا مرغ بریان! به من دانشجو ربطی ندارد که خدا به کسی پارتی دم کلفتی می دهد و به دیگری نه حتی خویش دم نازکی! اصولا قصه سر این است که به من دانشجوی تحصیل کرده واقعا ربطی ندارد که بدانم چرا و به چه دلیل و به چه انگیزه ای دختر جوانی اسیر گرگ صفتان انسان نما می شود! تنها چیزی که به من ربط دارد این است که بنشینم،سر در گریبان خود فرو برم و نه علم، که مدرک بجویم و لیاقت خود را به دنیا، با مدرکی درخشان در دستم ثابت کنم!!، گویند خلایق هرچه لایق...

گاهی وقتها که دیگران از دین صحبت می کنند، من، منظور همان من دانشجو، واقعا نباید ذهن خود را درگیر این مسائل شخصی بکنم، رسالت اصلی من چیز دیگری است، دین بماند در پستوی خانه ها، آب و آفتاب بخورد تا ورزیده شود، شاید روزی در خلوت خانه به سراغش رفتم. ولی فعلا مدرکم مانده و تا در چنگال خود نگیرمش این بار سنگین را نمی توانم بر زمین بگذارم. اصولا دین را چه به من دانشجو، سیاست را چه به من دانشجو...

 

اوه اشتباه کردم!!!، سیاست خیلی هم به من ربط دارد،  من باید بدانم در کشورم چه چیزی حاکم است، شاید خدای ناکرده خواستند نگذارند من به جایی که باید برسم، برسم. این حق مسلم من است!!! اما خوب دین بحثش از سیاست جداست، در همان زمان قرون وسطی که این رجال کلیسا، بر سر پدران برادرانمان(همان غربی های دلسوزتر از برادر) آن همه مصبیت آوردند و به بهانه ایمان نگذاشتند یک نفر هم نیم نگاهی به علم بیندازد، خود گواهی است بر این که دین را چه به سیاست. خوب بماند که آنها مسیحی بودند و ما مسلمان، اینجایش اصلا اهمیتی ندارد، اگر هم دارد ما گواه داریم، انسانهای بزرگ و ارزشمندی در تاریخ اسلام ما بودند که تاکید فراوانی کردند که ایها الناس، دین جدای سیاست است، این را بفهمید، مثلا همین حاکمانی که در صدر اسلام می خواستند خلافت را به سلطنت تبدیل کنند، خوب حق داشتند، چقدر داد زدند، آی مردم ما خیر و صلاح شما را می خواهیم، بیایید جان مادرتان در امر سلطنت ما دین را دخالت ندهید که قلبمان ضعیف است و زیاده خواهیمان قوی، یا همین غربی ها و شرقی هایی که فقط و فقط برای رشد کشورمان آمدند و تمام سرمایه های ملی مان را بردند، مگر نمی گفتند ارزش دین را با شرکت دادن در سیاست پایین نبرید، آخر میدانید اینها خیلی به فکر ما بودند، از آنجایی که نه نفت و نه هیچ کدام از سرمایه های ملی ما ارزشی نداشت، برای ترحم و فقط از روی انسان دوستی که خدای ناکرده ما از کاروان پیشرفت جهانی عقب نمانیم، آمدند و خوردند و بردند، البته ما هم عین این ژاپنی ها بخیل نبودیم که درهای کشورمان را ببندیم و بگوییم یا خودمان تولید می کنیم و یا اصلا استفاده نمی کنیم، عین مالزیایی هایی بودیم که همین جوانهای دانشجویمان بهشان غبطه خورده بودیم، و له له زدند که ای کاش ما هم مالزیایی بودیم و یا ای کاش ایران مالزی بود، البته ژاپن کجا و مالزی کجا، گفتم که اینها چون در پی رسالتشان بودند، وقت نکردند تاریخ ژاپن را هم در کنار مالزی مطالعه ای اجمالی کنند، بگذریم برویم سر بحث خودمان، داشتم میگفتم که ما در تاریخ خود مصداق زیاد داریم، اما همه شان چند نکته را به دست فراموشی سپرده بودند، که خوب چون به من دانشجو ابدا این مباحث ربطی ندارد، از خیرشان می گذریم و میگذاریم به عهده آن کسی که ربطی بین خود و این ماجرا پیدا می کند.

همه اینها که گفتم، فقط گفتنی بود، و الا یادتان نرود، این ها به شما دانشجویان عزیز هیچ ربطی ندارد.

نویسنده:من دانشجو، دختر انتظار




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی  دل نوشته 

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic