درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :M A
تاریخ:پنجشنبه 31 فروردین 1391-01:10 ب.ظ

فاطمیه


 تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین تر است یا نوه پیامبر؟

مادر، در کربلا هیچ زنی میان درودیوار قرار نمی گیرد.
خودت گفته ای ما حداکثر تازیانه می خوریم اما میخ اهنین بدن هایمان را سوراخ نمی کند.
نگو گریه نکن مادر! باید مرد در این مصیبت باید هزار بار جان داد وخاکستر شد.
نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست.
در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد اما توکودک نیامده ات - محسن ات- به شهادت رسید.
من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی وشنیدم که به او گفتی مرا بگیر فضه که محسن ام را کشتند.
هنوز آب تغسیل پیامبر خشک نشده خانه اش را اتش زدند ان اتش که عصر عاشورا به خیمه ها می گیرد مبداش اینجاست.
دختر اگر درد مادرش را نفهمد که دختر نیست.
من کربلا را میان درو دیوار دیدم وقتی که ناله تو به اسمان بلند شد.
در کربلا دشمن به روشنی خیمه کفر علم می کند اما اینها با پرچم اسلام آمدند گفتند از فتنه می هراسیم کدام فتنه بدتر ازاین؟
...
توباز نتوانستی تاب بیاوری خودت نمی توانستی به روی پا بایستی اماامامت راهم نمی توانستی در چنگال دشمنان تنها بگذاری
خود را باهمه جراحت ونقاهت از جا کندی وبه دامن علی آویختی
من نمیگذارم علی راببرید
نمیدانم تازیانه بود غلاف یا شمشیر بود چه بود؟
عمر انقدر بر بازو وپهلوی مجروح تو زد که تو از حال رفتی ودستت رها شد.
من نمیدانم باکدام توان به سوی مسجد دویدی ووقتی علی رادر چنگال دشمنان دیدی وشمششیر را بالای سرش فریاد کشیدی
ای ابوبکر دست از سر پسر عمویم برنداری سرم را برهنه می کنم گریبان چاک می زنم وهمه تان را نفرین میکنم بخدا نه من از ناقه صالح کم ارج ترم ونه کودکانم کم قدر تر.
همه وحشت کردند ای وای اگر تونفرین می کردی! ای کاش نفرین می کردی!
پدر به سلمان گفت برو ودختر رسول الله رادریاب اگر اونفرین کند...
توفریاد زدی علی را خلیفه به حق پیامبر رادارند میکشند...
اگرچه موقت دست از سر علی برداشتند ورهایش کردند.
ومن نمیدانم کدام توان تورا برپا نگاه داشته بود.
تواز علی خسته تر وعلی ازتو خسته تر تواز علی مظلوم تر وعلی از تو مظلوم تر.
هردو به خانه آمدید اما چه امدنی.
توچون کشتی شکسته پهلو گرفتی.
وپدر درست مثل چوپانی که گوسفندانش داوطلبانه خودرا به اغوش مرگ سپرده باشند غم آلوده حسرت زده ودر عین حال خشمگین خود رابه خانه انداخت.قبول کن غم عاشورا هر چه باشد به این سنگینی نیست.
پدر به هنگام تغسیل روی تورا خواهددید وبازوی تورا وپهلوی تورا.
وپدر را ازاین پس هزار عاشورااست.
..

 

 برگرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته سید مهدی شجاعی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ملیحه
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-08:45 ب.ظ

کریم





درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.

كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.

كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. آن كریم

به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان

كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان

ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد...

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به كریم خان زند كرد و گفت:

نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان

تو هم سر جایش هست !



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 27 فروردین 1391-11:16 ب.ظ

شبکه من وتو

 

و اما در ایران...

برداشت آزاد است...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : ضدفرهنگها 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1391-12:56 ق.ظ

لطفا...

لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!

میدانی این حرف ، حرف کیست؟

آری درست حدس زدی، این حرف ، حرف من و توست،من و تویی که هر روز

ده ها بار این جمله را با هم بلند فریاد می زنیم.

من و تویی که معتقدیم خون شهدا بی ارزش است،

من و تویی که آن ها را مرده فرض میکنیم،

من و تویی که آرمان هایشان را عقب افتادگی تلقی میکنیم،

و من وتویی که...

تعجب کرده ای؟

تعجب نکن .

مگر غیر از این است؟

کدامتان ادعایی بر خلاف این دارید؟

کدامتان از مفهوم این حرف خود را دور میدانید؟

اگر باز هم میگویی نه،پس خوب گوش کن:

صبحت را با یاد چه کسی آغاز کردی؟بایاد خدا؟؟!؟!؟

گفتی ساعت چند نماز صبحت را خواندی؟نکنه گفتی باز هم قضا شد؟

وای برما، مگر فراموش کرده ایم حکایت آن شخصی که نزد

امام زمان (عج) رفت ولی با بی توجهی ایشان رو به رو شد،

شخص ناراحت شد و علت را جویا شد،مگر غیر از این بود که امام(عج)

سه بار پشت سر هم فرمودند:

از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است

کسی که نماز مغربش را آنقدر به تاخیر افکند که ستاره ها در آسمان

پدیدار شوند و از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،

از رحمت خدا به دور است، کسی که نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد که

ستاره ها از آسمان محو شوند؟پس چرا فراموش کرده ایم؟چرا ندای حق را نمی شنویم؟


کمی بیا جلوتر،امروز برای بیرون رفتنت چه کردی؟

بگذار از قبل از بیرون رفتنت سوال کنم،امروز کدام مانتو یا کدام لباست را پوشیدی؟

باز هم بیا جلوتر،می خواهم از زمانی که سوار بر ماشینت شدی برایم بگویی،

در راه کدام آهنگ را گوش دادی؟ آیا این ها مورد رضایت امام زمان(عج)بود؟

باز هم بیا جلوتر، چند بار به نامحرم چشم دوختی و

چند بار سعی در متوجه کردن دیگران داشتی؟

چرا ناراحت شدی؟ میگویی نگویم؟ چشم نمیگویم،پس تو بگو،

در سکوت و در تنهایی،در خلوت شب،با خدای خودت،بگو،نترس،

برای خدا نمیگویی، برای خودت بگو،

بگو که دیگر واجباتم برایم بی اهمیت شده است،

بگو که از محرمات لذت می برم و غافلم از حال مولایم امام زمان(عج)،

بگو که خون شهدا و عقایدشان برایم بی ارزش شده است نه در گفتارم،بلکه در عملم،

بگو که پا بر روی خون سید الشهدا گذاشته ام و دل زینب کبری(س) را خون کرده ام،

بگو آنقدر غرق دنیا گشته ام که یادم رفته است،شهدا زنده اند و شاهد بر اعمالم،

بگو آنقدر غافلم که فرزند بی بی حضرت فاطمه زهرا(س) را هم از یاد برده ام.


حال تو چه میگویی؟باز هم مخالفت میکنی؟اگر هنوز هم قبول نکرده ای،

از دیگران بپرس تا برایت بگویند،از دیگران بپرس تا برایت از جسم های بی سر بگویند،

تا برایت از بدن های تکه تکه بگویند،تا برایت از لب های تشنه بگویند،

تا برایت از خمپاره و گلوله و خون بگویند،تا برایت از جنون بگویند،

تا برایت از استخوان های بی نشان بگویند،تا برایت از پلاک های زیر خاک بگویند،

تا برایت از نیم پلاک ها بگویند،تا برایت از اسارت ها بگویند،

تا برایت از ندیدن فرزندانشان بگویند،تا برایت از ایثار ها بگویند،

تابرایت از عشق بگویند،تا برایت از دریای خون بگویند،

تا برایت از مشک های پر از اشک بگویند،تا برایت از بچه های بی پدر بگویند،

بپرس تا برایت ار نامردی روزگار سخن بگویند.

آیا هنوز هم می خواهی بشنوی؟ آیا تحمل شنیدن داری؟

آیا تحمل تصوّر جسم های در خار فرو رفته را داری؟ می پرسی چرا در خار فرورفته؟

مگر فراموش کرده ای حکایت آن دلاور مردانی که بی درنگ

بر روی خار ها دراز میکشیدند تا دیگران از روی آنها عبور کنند و به پیروزی برسند.


می دانی این ها برای چه بود؟ برای که بود؟

نگو که برای پس گرفتن خاکشان بود،نگو که برای دفاع از میهنشان بود،

بلکه فریاد بزن برای انتقام گرفتن صورت سیلی خورده بانوی دو عالم بود.

نکند باز هم می خواهی بشنوی؟؟!؟ اما دیگر من نمی توانم بگویم!!،

پس اینبار تو بگو ، تو فکر کن:

اول یادی از دست های بریده علم دار کربلا بکن،

بعد یادی از جسم بی سر امام حسین(ع) و

بعد هم یادی از دختر کوچکشان حضرت رقه(س) ،

نمی گویم که یادی از عبدالله ابن حسن(ع) که خود را سپر امام حسین(ع)کرد بکنی،

زیرا میدانم که شرمنده خواهی شد.

حال نگاهی به خود بیانداز،ببین آیا باز هم میتوانی بگویی*العجل یا مولای*

در حالی که تو باعث میشوی هر جمعه چشم های مولایت بگریند

و دهان مبارکشان ناله استغفار سر دهند.


حرف برای گفتن بسیار است ، اما افسوس که کسی نمیشنود،

افسوس که همه خفته اند.

پس با تو میگویم یا مولای ، که به فریادمان رسی.

یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)

الغوث،الغوث،الغوث

ادرکنی، ادرکنی،ادرکنی

الساعه،الساعه،الساعه

العجل،العجل،العجل

 

منبع:http://shia-mahdi.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:دوشنبه 21 فروردین 1391-03:18 ب.ظ

وصیتنامه شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

  « 21فروردین،شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی»

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم، ارحم‌‌الراحمین، رب‌العالمین و صلی‌الله علی محمد

واله‌الطاهرین، انالله و اناالیه راجعون.

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق‌الله و رسوله. اللهم زدنا ایماناً و ارحمنا. اشهد

ان لااله‌الا الله وحده لا شریك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و

دین‌الحق و ان الصدیقة‌ الطاهره فاطمه‌الزهرا، سیده نسا العالمین و أن علیاً

أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و علی‌بن‌الحسین و محمّد‌بن‌علی و

جعفربن‌محمّد و موسی‌بن‌جعفر و علی‌بن‌موسی و محمّد‌بن‌علی و علی‌بن‌محمّد

و الحسن‌بن‌علی و الحجه‌القائم‌المنتظر صلوات‌الله و سلامه علیهم ائمتی و

سادتی و موالی بهم اتولی و من اعدائهم اتبر و أن‌الموت و النشور حق و الساعة

آتیة لاریب فیها و أن‌الجنة و النار حق. اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و

احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك یا لطیفاً بعباده یا أرحم الراحمین.


خداوندا! این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و

ولایتت قرار دادی. خدایا! تو خود می‌دانی كه همواره آماده بوده‌ام آنچه را كه تو

خود به من دادی، در راه عشقی كه به راهت دارم، نثار كنم. اگر این نبود، آن هم

خواست تو بود.



پروردگارا! رفتن در دست تو است؛ من نمی‌دانم چه موقع خواهم رفت ولی

می‌دانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با

دشمنان قسم‌خورده‌ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم.



از پدر و مادرم كه حق بزرگی بر گردنم دارند، می‌خواهم كه مرا ببخشند؛ من نیز

همواره برایشان دعا كرده‌ام كه عاقبت به خیر شوند. از همسر گرامی و فداكار و

فرزندانم می‌خواهم كه مرا ببخشند كه كمتر توانسته‌ام به آنها برسم و بیشتر

می‌خواهم وقف راهی باشم كه خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده

است.

آنچه از دنیا برایم باقی می‌ماند، حق است كه در اختیار همسرم قرار گیرد. از

همه آنهایی كه از من بد دیده‌اند، می‌خواهم كه مرا به بزرگی خودشان ببخشند


خداوندا! ولی امرت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را تا ظهور حضرت مهدی (عج) زنده،

پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین.



من‌الله‌التوفیق علی صیاد شیرازی - 19دی1371



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مناسبت های پیش رو 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-10:15 ب.ظ

فراماسونها 1

بسمه تعالی

واژه فرماسونری از واژه انگلیسی freestone mason به معنی سنگ تراش ظریف کار یا بنای آزاد گرفته شده است. پیشینه ماسونها، ارتباطی با ماسون دوره جدید ندارد. توضیح مطلب این که بعد از سقوط امپراطوری روم و ویرانی شهرها و تبدیل آنها به دهکده کوچک، مردم به توسعه شهری پرداختند و با تجارت ثروت زیادی دست یافتند. ماسونها یا معماران به دلیل ساختن کلیساها، هسته اصلی تشکیل دهنده شهرها بودند. این افراد از آموختن حرفه خود به دیگران جلوگیری میکردند و پاداش مادی فراوانی میبردند. اتحادیه فراماسونها یا بنایان آزاد به عنوان سازمان صنفی در سال 1093 میلادی شکل گرفت. در آن زمان فراماسونها یک سازمان صنفی به شمار می آمدند و هیچ جنبه سیاسی نداشتند و تنها با تشکیل کلاسهایی(لژهایی) سعی در پیشبرد اهداف صنفی خود داشتند و این اهداف تا آخر قرن هفدهم ادامه یافت.

سال 1717 میلادی، آغاز انحراف مسیر فراماسونها توسط انگلیسی ها بود. محافل جدید این جریان در قرن هجدهم، کشورهای فرانسه، هند، آلمان، هلند، سوئد، پرتقال، ایتالیا و غیره را در برگرفت و از مرز 1600 لژ گذشت. همه این لژها موطف بودند اصول و عقاید خود را مخفی نگه دارند. فراماسونها در همین دوره بود که تاریخ باستانی برای خود ساختند و سلسله خود را به حضرت آدم نسبت دادند.

اعتقادات فراماسونری

اعتقادات متفاوت در ماسونها، دلیل بر نفی اعتقادات مشترک نیست. برای نمونه، تقدیس شیطان، الهه ملل باستان، اعتقاد به اومانیسم(خدا انگاری انسان)، ماتریالیسم، عدم اعتقاد به روح و امور فرامادی، اعتقاد به سلیمان نه به عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم، علاقه افراطی به علوم طبیعی(برخی از برندگان جایزه نوبل مانند الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین و ادوارد جنر کاشف واکسن آبله ماسون بوده اند.)، اعتقاد به قدرت برتر صاحب و گروه ماسونی درجه 33 (این فرد ماسون اعظم نامیده میشود)،اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان پایتخت عقیدتی در بیت المقدس قبل از ظهور ضد مسیح، اعتقاد به ظهور ضد مسیح یا دجال یا فرعون جدید در ابتدای دهه اول قرن 21 و شروع حکومت جهانی شیطان توسط او.

ویژگی های ماسونها

1.     یک ماسون براساس اصل اول قانون اساسی فراماسونها، تنها مجوز به پیروی از قوانین اخلاقی است و تعهدی جز این ندارد. هرچند برخی از لژهای آمریکایی و انگلیسی، به صورت لفظی و با غرض سیاسی در خاورمیانه، اعتقاد به خدا را مطرح می کنند و مقصودشان خدای اختصاصی صهیونیستها یعنی یهود صبایوت است.

2.     فاش نکردن و ناشناخته نگه داشتن اسرار و رموز سازمان نه فعالیت و اعضای آن

3.     آغاز ورود یک فرد به لژ، معرفی سه ماسون بعد تحقیقات و انجام آزمایش و سپس رای نهایی مجمع شورای عالی آزمایشهای ویژه مردان عبارتند از: آزمایش هوا، آزمایش آتش، آزمایش خون و آزمایش آب. فرد در آزمایش هوا باید خود را حلق آویز کند هرچند طناب از حلقه ای عبور کرده که با کوچکترین سنگینی رها میشود. داوطلب در آزمایش آتش باید تپانچه ای را که به او داده میشود، پر از تیر کند و روی شقیقه خود شلیک کند. البته تپانچه به گونه ای طراحی شده است که فقط باروت میسوزد و گلوله ای از آن خارج نمیشود. فرد در آزمایش خون، شمشیری را در شکم مجسمه ای که پارچه ای مشکی پر از خون در خود دارد فرو برده تا او را برای قتل در مواقع ضروری آماه سازند. به داوطلب در آزمایش آب طنابی آویزان میکنند و سرش را به داخل استخر آبی برده و به او میگویند زیر آب باشد تا وقتی که به وسیله طناب به او فهمانده شود.

ادامه دارد...

منبع: کتاب جریان شناسی ضدفرهنگها، دکتر عبدالحسین خسروپناه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : ضدفرهنگها 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:جمعه 18 فروردین 1391-11:22 ق.ظ

چند لحظه تامل!


نگوهش غفلت زدگان:
یاد مرگ از دل‏هاى شما رفته، و آرزوهاى فریبنده جاى آن را گرفته است.
و دنیا بیش از آخرت شما را تصاحب كرده و متاع زودرس دنیا بیش از متاع جاویدان آخرت در شما نفوذ كرده است و دنیا زدگى قیامت را از یادتان برده است. همانا شما برادران دینى یكدیگرید، چیزى جز درون پلید و نیّت زشت، شما را از هم جدا نساخته است، نه یكدیگر را یارى مى‏ دهید، نه خیر خواه یكدیگرید و نه چیزى به یكدیگر مى ‏بخشید و نه به یكدیگر دوستى مى‏ كنید. شما را چه شده است كه با به دست آوردن متاعى اندك از دنیا شادمان مى‏ گردید و از متاع بسیار آخرت كه از دست مى‏ دهید اندوهناك نمى‏ شوید امّا با از دست دادن چیزى اندك از دنیا مضطرب شده كه آثار پریشانى در چهره‏ ها آشكار مى‏ گردد و بى تابى مى‏ كنید، گویا این دنیا محل زندگى جاودان شما و وسائل آن براى همیشه از آن شماست. چیزى شما را از عیب جویى برادر دینى باز نمى ‏دارد جز آن كه مى‏ ترسید مانند آن عیب را در شما به رختان كشند. در بى اعتنایى به آخرت و دوستى دنیا یك دل شده‏ اید، و هر یك از شما دین را تنها بر سر زبان مى ‏آورید، و از این كار خشنودید همانند كارگرى كه كارش را به پایان رسانده و خشنودى مولاى خود را فراهم كرده است.
»
قسمتی از خطبه 113 نهج البلاغه «





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-04:13 ب.ظ

راز دل غمین فاطمه(س)

"شما ای‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبی‌ در دست‌ تشنه‌ كامی‌ یا لقمه‌ای‌ در دست‌ گرسنه‌ای‌ و یا چون‌ آتشی‌ كه‌ شخص‌ مستعجلی‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدكوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر می‌‌آشامیدید و از برگ‌های‌ خاك‌مال‌ و علف‌ بیابان‌ می‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ می‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید كه‌ مبادا از این‌ سوی‌ یا آن‌ سوی‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد صلی الله علیه و آله با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ كرد. چه‌ سختی‌ها كه‌ نكشید و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ ندید.

هرگاه‌ شاخی‌ از شاخ‌های‌ شیطان‌ و گردنكشی‌ از یارانش‌ سر بر می‌داشت‌ و فتنه‌ای‌ از مشركان‌ به‌ خونخواری‌ دهان‌ می‌گشود، او برادرش‌ علی علیه السلام را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر می‌افكند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمی‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمی‌كرد، آرام‌ نمی‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، علی علیه السلام در راه‌ خدا سختی‌ می‌كشید و به‌ آب‌ و آتش‌ می‌‌زد. در كار خدا از جان‌ مایه‌ می‌‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا نزدیك‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ می‌انداخت. در دریای‌ رنج‌ فرو می‌رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعی‌ نمی‌نهاد و به‌ ستوه‌ نمی‌آمد.

ولی‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ می‌گذراندید و زندگی‌ می‌كردید و بی‌درد بودید. هرگاه‌ درگیری‌ و نبرد پیش‌ می‌آمد، خود را كنار می‌كشیدید و ما را تنها می‌گذاردید و از جنگ‌ می‌گریختید.
 

... به‌ كجا می‌روید؟ چه‌ می‌كنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌گویید كه‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!

... هان‌ می‌بینم‌ كه‌ اینك‌ باز زمین‌گیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا كرده‌اید و كسی‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ كرده‌اید.

... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ كافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ كنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد.

و بدانید آنچه‌ را كه‌ اینك‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ كه‌ می‌دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید كرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود كه‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ كه‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم."

منبع:سایت خبری بولتن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مناسبت های پیش رو 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 10 فروردین 1391-10:55 ب.ظ

باز هم دانشجویان ایرانی در قلب اروپا پوز اسرائیل را به خاک مالیدند (روایت دانشجوی ایرانی در هلند)

چند روز پیش از طریق وب سایت دانشگاه ماستریخت متوجه شدم قراره مناظره ای در سالن اصلی دانشگاه برگزار بشه. از آنجا که از این سالن صرفا برای جلسات رسمی دفاع دکتری استفاده میشه مشخص بود که باید مناظره مهمی باشه وگرنه از سالن های دیگه استفاده میشد. برای همین توجهم جلب شد ببینم کیا قراره صحبت کنند.
هماهنگ کننده جلسه یکی از پروفسورهای متخصص اتحادیه اروپا بود که سال‌ها در اتحادیه اروپا کار کرده بود. در این جلسه قرار بود نماینده رسمی تشکیلات خود گردان فلسطین با سفیر جدید رژیم اشغالگر اسرائیل در هلند مناظره داشته باشند. وقتی خبر را با دقت بررسی کردم متوجه شدم قراره رژیم صهیونیستی یک برنامه تبلیغاتی تازه داشته باشه و خلاصه معلوم بود خوابهایی دیدن. به خودم گفتم میشه رویاهای اونا را تبدیل به کابوس کرد یا نه؟ میدونستم که هر گونه فعالیت در این زمینه خیلی خطرناکه.

خلاصه در جلسه ای که برای دید و بازدید عید، بچه های ایرانی عضو هیات در منزل ما جمع شده بودن، موضوع را مطرح کردم و به بچه ها گفتم بسم الله هر کی دوست داره، بخشی از کار را به عهده بگیره. همانجا چند نفر از بچه ها اعلام آمادگی کامل کردن.

البته کار به این راحتی ها نبود. از اونجایی که احتمال می دادیم برای ورود به جلسه، بازرسی بدنی داشته باشن، نمیشد مقوای بزرگ به جلسه برد و مجبور بودیم پارچه نویسی داشته باشیم تا در لباسمون پنهانشون کنیم و وارد جلسه بشیم. من رفتم دنبال تهیه شاولون و اسپری و اینجور چیزا. چون نمی تونستیم به وسایل چاپگرهای مدرن بازار هم اعتماد کنیم چرا که ممکن بود سیستم امنیتی هلند قبل از برنامه خبردار بشن و همه چیز توقیف بشه.

با هرسختی ای بود جملاتی را انتخاب کرده و حرف به حرف روی پارچه ها اسپری کردم. بعدش هم تعدادی عکس در مورد فلسطین و کشتار غزه و وحشیگری های نظامیان صهیونیستی و همچنین اعتراض به کشتار دانشمندان ایرانی از اینترنت دانلود کرده و با پرینتر خونگی در قالب پوستر پرینت گرفتم.

روز جلسه متوجه شدم بچه های ایرانی حتی روی فیس بوک هم حاضر به حمایت نشدن. قبل از شروع جلسه یک برنامه توجیحی در محل کارم در دانشکده حقوق ترتیب دادم و پارچه ها را به بچه ها تحویل دادم تا در لباسشون مخفی کنن و پوسترهای رنگی کوچک را نیز بین جزواتشون پنهان کنن. بعدش هم با یاد خدا پخش شدیم تا اگه چند تایی لو رفتن مابقی بتونن راحت وارد سالن بشن.

موقع ورود اگرچه به شدت تحت نظر بودیم اما خدا را شکر مشکلی پیش نیومد. دو ردیف اول را نیروهای امنیتی بسته بودن که کسی نشینه. من هم نشستم اولین صندلی ردیف سوم و حسین و سالار هم رفتن آخرین صندلی همون ردیف و ردیف چهارم نشستن. سایرین هم فرستادیم وسط سالن بشینن تا پوستر دست بگیرن.

خلاصه جلسه شروع شد. سفیر رژیم صهیونیستی اولین کسی بود که صحبت می کرد. قرار بود من اول پارچه دست بگیرم. بعد سالار. حسین هم اول عکس بگیره و با همین پوشش به همه سر بزنه و بعد هم به عنوان نفر سوم پارچه دست بگیره. و سپس پوسترها بالا بره.

سفیر اسرائیل که صحبتش را شروع کرد، بعد از چند دقیقه که جلسه متمرکز شد روی صحبتاش، همانطور که نشسته بودم پارچه ام را بالا بردم. یکهو همه شروع کردن به پارچه نگاه کردن. تمرکز سفیر صهیونیست کاملا بهم خورد و دست پاچه شد به حدی که همینطور که میکروفون دستش بود گفت ببینیم چی روی پارچه نوشته و شروع کرد به خوندن!

خوند: رهبران اسرائیلی باید در! به اینجا که رسید مکثی کرد و ما بقیش را آروم زمزمه کرد و قرمز شد و صورتش عرق کرد. روی پارچه نوشته شده بود: رهبران اسرائیلی باید در دیوان بین المللی کیفری ( که اتفاقا در شهر لاهه حدودا نزدیک سفارت اسرائیل در هلند قرار دارد) محاکمه بشن. این دیوان یک دادگاه بین المللیست که متهمین و مرتکبین جرایمی همچون جرایم جنگی و نسل کشی در آن محاکمه میشن. صحبتش را ادامه داد منهم بلد شدم رفتم جلو واستادم و پارچه را طوری گردوندم که همه بتونن بخونن. همونوت بود که متوجه جمعیت زیاد حاضر در جلسه شدم. بالکن و حتی آخر و اطراف سالن هم پر بود از جمعیت نشسته و ایستاده.

چند لحظه بعد از من تا سفیر اومد دوباره تمرکز بگیره، سالار پارچه دوم را بلند کرد. و رفت واستاد آنطرف جلسه. روی پارچه نوشته شده بود: هولوکاست را در فلسطین متوقف کنین. بعدش هم حسین پارچه اش را دست گرفت و آنطرف، کنار سالار ایستاد.

در همین لحظه متوجه نماینده فلسطین شدم. وقتی پارچه را خوند لبخندی از روی آرامش بر چهره‌اش نشست و انگاری جان تازه ای گرفت حس کردم همین لحظه فضای جلسه کاملا مثبت شد. روی اون پارچه چیزی نوشته بود که بارها در طول جلسه توسط نماینده فلسطین تکرار شد: اشغال فلسطین را متوقف کنید.

همزمان با پارچه ها، پوسترها هم از وسط جلسه بالا برده شد. که خیلی هم اثر گذار بود به حدی که نماینده فلسطین اواخر جلسه به یکی از پوسترها اشاره کرد و گفت اسرائیلیها همانطور که در عکس می بینید کودکان ما را قتل عام میکنن و همه سالن یکهو زوم کردن روی اون پوسترکه مربوط به غزه بود.

سفیر اسرائیل سعی می کرد به پارچه ها نگاه نکنه اما ناخوداگاه نگاهش به پوسترها می افتاد و عذابش میداد و همین موضوع هم باعث شده بود که بیشتر عصبی بشه


در بین سئوالات یکی از سئوالات برام خیلی جالب بود. یکی از دانشجوهای اروپایی که اصلا به قیافش چنین سئوالی نمیومد سئوال کرد: ایران عضو سازمان بین المللی انرژی هسته ای و عضو ان پی تیه. اما چرا رژیم صهیونیستی که اینهمه سلاح هسته ای داره عضو این سازمان نیست؟ البته سفیر اسرائیل به این سئوال هیچگونه پاسخی نداد!

جالب این بود که هر بار که نماینده فلسطین صحبت می کرد و یا به سئوالی پاسخ می داد همه سالن براش کف می زدن. همین هم به شدت سفیر اسرلئیل را عصبانی کرد. البته یکبار بعد از صحبت های اونهم چند نفر از آخر سالن شروع کردن به کف زدن که از بس تصنعی بود خودشون هم خجالت کشیدن چرا که جو جلسه کاملا در حمایت از فلسطین شده بود. حتی مجری هم تمام سعی خودش را برای تخریب این جو کرد اما خوشبختانه موفق نشد چون کار از کار گذشته بود.

وقتی سفیر اسرائیل با کلی محافظ داشت از سالن بیرون می رفت، زود از سالن زدم بیرون و پارچه را جمع کردم و گفتم نمیخوای این را به برای دوستات یعنی سران اسرائیل هدیه ببری؟ خودش را کنار کشید و نگاهش را تند کرد. بهش گفتم در آی سی سی میبینمت! گفت چی؟ گفتم دادگاه را میگم اونجا میبینمت! هیچی نگفت و با عصبانیت به راهش ادامه داد. یکی از محفظاش وقتی که بهش گفتم تروریست نگاه تندی بهم انداخت و رفت. البته مطمئنم که تا چند شب سفیر رژیم غاصب، کابوس می بینه البته اگه بتونه بخوابه! خیلی خوشحال بودم که تمام خوابهایی که برای این جلسه دیده بودن به لطف حق بر باد رفت و نتیجه جلسه آاشنایی و حمایت بیشتر اروپاییها از مردم مظلوم فلسطین شد. اگرچه حتم دارم نتیجه این جلسه و فضای حاکم بر اون مشمول سانسور خبری شدید رسانه ها میشه.



بیرون جلسه، بچه ها جمع شده بودن. همه از نتیجه کار خیلی راضی بودن. بهشون گفتم به نظر من این یک کار حسینی بود که فلسطین را تنها نگذاشتین. اگه فقط همین کار را در طول زندگی کرده باشین فکر میکنم بتونه اون دنیا مستمسک خوبی باشه. بعدش هم همانطور که پیاده در کوچه پس کوچه های شهر می گشتیم تا یهودیهای افراطی که احتمال می دادیم دنبالمون کنن خسته بشن و خونمون را پیدا نکنن به فکر دوستانی افتادم که در این حرکت نه تنها فلسطین را یاری نکردند بلکه با جوسازی و شانتاژ مانع حمایت برخی از بچه های ایرانی دیگه هم شدن. خدایشان بیامرزاد.

رجا نیوز،کد خبر:120826




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : سیاسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 7 فروردین 1391-03:10 ب.ظ

در سال 90 نام ایران زبانزد شد با نام مصطفی و اصغر!!!

در سال 1390، اتفاق‌های زیادی در ایران رخ داد که منجر به صدرنشینی نام کشور عزیزمان در لیست خبرهای مهم جهان شد. در این میان دو خبر به خاطر ویژگی منحصر به فرد و وجوه اشتراک متعدد، قابل تأمل و درس و عبرت است.


خبر اول: اصغر فرهادی با ساخت فیلم جدایی نادر از سیمین برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران مفتخر به دریافت جایزه‌ی اسکار شد.

خبر دوم: مصطفی احمدی روشن به عنوان جوان ترین دانشمند نسل سوم انقلاب، مفتخر به دریافت مدال شهادت شد.

تأمل اول: هم اصغر هدف‌مند پیش رفت تا به این مقام نائل شد، هم مصطفی. هدف‌مندی اصغر که از اهداف ذاتی هر فیلم‌ساز بی توجه به دو فریضه ی تولّی و تبرّی است، نیازی به اثبات ندارد. رؤیای اسکار برای این تیپ فیلم‌سازان آن قدر جذابیت دارد که برای پرکردن چشم سیاستگذاران اسکار هرگونه خوش رقصی را مباح بدانند.

شاید در هدف‌مندی مصطفی برای بعضی خواننده ها جای تردید باشد. که آن هم دست کم با دو دلیل محکم عقلی و نقلی قابل رفع است. دلیل عقلی این است که مصطفی مسلّح بود. پس می دانست قدم در راهی گذاشته که احتمال ترورش قریب به یقین است. و دلیل نقلی این که وی از استاد اخلاق خود (حضرت آیت الله خوشوقت) تقاضای ذکری برای نیل به مقام شهادت کرده بود.

تأمل دوم:
دو ایرانی با اراده، با دو آرمان کاملاً متفاوت از هم به قدری در مسیر خود عزم داشتند که هر دو خیلی زود به قله‌ی رؤیایی خویش صعود کردند.

آرمان این دو کاملاً مشهود و قابل مطالعه است. اصغر در قالب فیلم، حرف هایش را زده و مصطفی نیز در قالب شهادت، حرف هایش را عمل کرده است.

تأمل سوم:
اصغر سر سفره‌ی این ملت جلوس کرد و با نان و نمک مردم سکوی مرتفعی ساخت تا روی آن بایستد و فریاد بزند كه؛
در ایران همه دروغ می گویند. زن، شوهر، پدر، مادر، فرزند، کارگر، کارمند، معلم،...
لذا سرزمین ایران محیط مناسبی برای تربیت فرزندان ایده آل اصغر فرهادی نیست.
در ایران کرسی قضاوت فشل است. نه عدالت دارد و نه فراست.
اسلام ایران، اسلام خرافاتی است.

نسل سوم انقلاب زیر یوغ خودرأیی و استبداد پیشینیان خود می سوزند و تحمل می کنند، اما در آخر طاقت آن ها سر آمده، حصار را می شکنند و با نسلی که از گذشته‌ی خود پشیمان شده و راه نجات را غلتیدن در دامن امریكا می داند، همراه می شود.

این ها دروغ های فیلم جدایی نادر از سیمین است!


تأمل چهارم: مصطفی که نماینده‌ی نسل سومی هاست با خون خود بر ادعای واهی افتراق نسل سوم خط بطلان کشید و در عین حال واقعیت های تلخی را فریاد زد که "جدایی..." آن را انکار کرده بود. از جمله:

ثروتی که با بلوکه کردن اموال ایران و دزدی نفت کشورهای مسلمان و کشت و قاچاق مواد مخدر از افغانستان و فروش سلاح‌های کشتار جمعی و ده‌ها جنایت دیگر به دست می آید، نامشروع است. این لقمه ها در نگاهی خوش بینانه فرزندانی تربیت می کند وطن فروش و خیانت‌کار به ملت. مثل میرزا ملکم دیروز و الی ماشاء الله امروز!

دولتی که با پرچم استیفای حقوق بشر و محو تروریزم، خون میلیون ها مسلمان بی گناه فلسطینی، ایرانی، عراقی، افغانی و بحرینی را مکیده، دولتی دروغ‌گوست و هنرمندی که قادر به بیان این دروغ بزرگ نباشد یا جاهل است یا خائن.

صدق شعار مبارزه با تولید سلاح های هسته ای و کشتار جمعی از دماغ پینوکیویی کره‌ی زمین که با انفجار ناکازاکی و هیروشیما شکل گرفت، پیداست.


تأمل پنجم: اصغر در اوج صعود به قله‌ی توفیق‌های هنری مفتخر شد دست نامحرم آنجلینا جولی را در دست خود بفشارد و این اتفاق شیرین را در کارنامه افتخارات حرفه ای اش ثبت كند. مصطفی در اوج غیرت و شرف و مردانگی، وقتی به خون خود آغشته شد، فرشته های الهی را به تعظیم و تکریم واداشت.

و...

هزاران تامل دیگر

 

 

منبع: رجانیوز، کد خبر:120660




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : سیاسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 6 فروردین 1391-07:21 ب.ظ

"حس زیبا دیدن" همان عشق است ...

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد.
اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است.
اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.
عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند:...
فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟
دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید.
اما هسمر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.
وقتی این حرف را می‌زند، دوستانش می‌خندند و می‌گویند : کاملا متوجه شدیم...
می‌گویند :
زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.
بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛
سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:پنجشنبه 3 فروردین 1391-12:45 ب.ظ

وقتی بهار آمد به یاد قیامت باش

گفتاری از حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی:

در رابطه با ایام تحویل سال و فرا رسیدن عید نوروز، میتوان گفت آنهایی که عاقلاند و حکیمانه زندگی میکنند، بهره کامل و کافی از زندگی میبرند. یعنی هم لذتهای جسمانی و بدنی میبرند و هم لذتهای روحانی و عقلی. اگر کسی عاقل باشد بهترین لذت را از زندگی مخصوصا در فصل بهار میبرد اما اگر کسی غافل باشد فقط لذت ظاهری میبرد. توضیح مطلب این است که در روایات آمده: «إذا رأیتم الربیع فاذکروا النشور» وقتی بهار آمد، به یاد معاد باشید. وقتی بهار میآید دوتا کار در عالم طبیعت و عالم ماده انجام میگیرد. اگر کسی نداند چهکاری در طبیعت انجام میگیرد و چهکسی این کارها را انجام میدهد، فقط یک حیات گیاهی دارد یعنی در حد گیاهان لذت میبرد از خوردن و پوشیدن لباس نو. این «حیوان نام» هنوز متخیل و متوهم و... نشده، و فقط یک لذت گیاهی میبرد. مگر گیاه لذت ندارد؟ گیاه هم تغذیه دارد و بالنده است و جامه نو در بر میکند؛ این برگها لباس نویی است برای اینها. جوانی که از همهجا غافل است و فقط به این فکر است که نوروز را خوش باشد، یک لذت گیاهی دارد یعنی خوب غذا میخورد، خوب میگوید، خوب میخندد، خوب جامه در بر میکند، میخرامد و دیگر هیچ. این، بهره غافلان است اما اهلبیت عصمت و طهارت که به حقیقت عالم آگاه هستند و ما را به حقیقت عالم آگاهی میدهند، فرمودند شما عاقلانه زندگی کنید نه غافلانه. بهره مادی ببرید، از هوای لطیف لذت ببرید، از سبزی و از آب و از هوا و محیط سالم لذت ببرید اما از این رسیدن بهار به یاد معاد باشید: «اذا رأیتم الربیع فاذکروا النشور» به یاد معاد باشید.



در قرآن کریم بیش از هر چیزی بعد از مسأله توحید ما را به جریان معاد آشنا می
کنند زیرا آنکه سازنده است، مسأله معاد است. اعتقاد به خدا بهعنوان اینکه او واجبالوجود است، بهعنوان اینکه خالق کل است، بهعنوان اینکه مدیرعامل کل جهان و رب الارباب است؛ در مشرکان حجاز هم بود؛ این اعتقادها مشکل را حل نمیکند، این فقط ثمره علمی دارد. آنکه مشکل را حل میکند، ربوبیت جزیی است که رب انسان کیست، نه رب عالم! این ربوبیت جزیی چیست؟ انسان باید تحت تدبیر چهکسی باشد، قانون چهکسی را گوش بدهد؟ این را مشرکین قبول نداشتند. بعد هم مسأله معاد است. انسان که مرد، میپوسد یا از پوست به درمیآید؟ مشرکان میگفتند انسان که مرد، میپوسد: «إِنْ هِی إِلا حَیاتُنَا الدنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیی» بعد از مرگ خبری نیست.

اگر کسی بعد از مرگ را انکار کند و مرگ را پوسیدن بداند، تمام حیات را تا گور خلاصه میبیند بنابراین میگوید هر اندازه ممکن است در اینجا بهره ببریم. قرآن کریم در بسیاری از آیات سخن از معاد را مطرح میکند که مرگ پوسیدن نیست، بلکه از پوست به در آمدن است؛ مرگ نابودی نیست، هجرت است؛ در روایات نورانی اهلبیت آمده است: «إنما تنتقلون من دار الی دار» اگر برای ما روشن شد که مرگ از پوست به در آمدن است نه پوسیدن و هجرت، میلاد جدید و یک مرحله دیگر است، خواهیم دانست که باید چیزی را تهیه کنیم که آنجا کارایی داشته باشد.


در روایات فرمودند وقتی بهار آمد، شما به فکر معاد باشید. در بهار دوتا کار اساسی انجام می
گیرد یکی اینکه خوابیده‎‎ها بیدار میشوند و یکی اینکه مرده‎‎ها زنده میشوند و در قرآن کریم از هر دو راه برای مسأله معاد استفاده شده است. در جریان خواب فرمود: «یتَوَفاکمْ بِاللیلِ وَ یعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنهارِ ثُم یبْعَثُکمْ» اینکه هر شب انسان میخوابد، نموداری از مرگ است چون «النوم اخ الموت» در خواب، روح بخش مهم تعلقش از بدن را کم میکند و در حد حیات گیاهی بدن را نگاه میدارد؛ بدن او در بستر است، اما خودش در عالم خودش حرکت میکند.

تعبیر قرآن کریم درباره خواب توفی است یعنی انسان خوابیده، متوفی است چه اینکه انسان مرده هم متوفی است منتها در مرگ تعلق بین نفس و بدن بالکل قطع است اما در خواب فقط قسمت مهم تعلقش قطع است؛ لذا تعبیر وفات درباره موت هم هست: «اللهُ یتَوَفی اْلأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها وَ التی لَمْ تَمُتْ فی مَنامِها» او متوفی است و ما در خواب متوفاییم «هُوَ الذی یتَوَفاکمْ بِاللیلِ وَ یعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنهارِ» ما هر شب متوفا میشویم و بعد بیدار میشویم. بعد میفرماید این، نشانه قیامت است؛ کسیکه میمیرد مانند به خواب رفتن است منتها قدری بیشتر، پس خوابیدن و بیدار شدن نموداری از معاد است. در بهار تمام این درختهایی که خواب رفتهاند، بیدار میشوند. آن گیاهان و آن درختانی که چندین سال قبل از بین رفتهاند و خاک شدند و الآن خاکشان پای این درختهاست؛ اینها مردهاند، بهار خدا اینها را زنده میکند. دوتا کار در بهار میشود یکی اینکه این درختهایی که خوابند بیدار میشوند برای اینکه خشک نشدهاند. وقتی دیگر درختها بیدار شدند و آب خوردند و هوا دیدند و نور دیدند و کود دیدند، تغذیه میکنند. کار تغذیه کردن اینها این است که خاکهای اطراف خودشان را جذب میکنند و این درختی که یک متر بود، دو متر میشود؛ چراکه خاک خورده و هوا خورده. این خاک مرده را خدا از راه تغذیه زنده کرد و همین خاک را بهصورت میوه درآورد، همین خاک را بهصورت برگ درآورد، همین خاک را بهصورت خوشه و شاخه درآورد.

 

 اینچنین نیست که در باغ یک کار بشود که خوابیده بیدار بشود بلکه در باغ دوتا کار میشود؛ یکی اینکه خوابیدهها بیدار میشوند و اینکه مردهها زنده میشوند قرآن کریم فرمود خدای سبحان باران نازل میکند، زمین مرده را زنده میکند: «یحیی اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» نه یحیی النبات بعد نومها. زمین مرده را زنده میکند. خدای سبحان در قرآن کریم فرمود خوابیده‎‎ها را بیدار میکند و مرده‎‎ها را زنده میکند: «کذلِک یحْیی اللهُ الْمَوْتی» اینچنین خدای سبحان این بدنهای پوسیده را دوباره نو میکند. اهلبیت (علیهمالسلام) فرمودند: «اذا رأیتم الربیع فاذکروا النشور» وقتی که بهار آمد به یاد قیامت باشید.

 این کسی که حکیمانه به بهار نگاه میکند، هم مطلب جدید میفهمد و هم لذت علمی میبرد، برهان اقامه میکند و جانش تغذیه میشود؛ در نشاط است که مطلبی را فهمیده؛ بدنش هم از هوای تازه، از گلها، بهار، لذائذ و نسیم لذت میبرد. پس آدم عاقل از بهار دو لذت میبرد ولی آدم غافل یک لذت از بهار میبرد؛ اصرار کتاب و سنت این است که شما هرگز به کم قناعت نکنید. آدم وقتی مطلبی را فهمید کاملا لذت میبرد؛ لذتی که انسان از مطلب عمیق میبرد بیش از لذتی است که از خوردن یک غذای لذیذ عاید او میشود؛ لذا فرمودند وقتی بهار شد شما به این فکر باشید که اگر خواب هستید بیدار بشوید و اگر خدای ناکرده آن مرگ دامنگیر شما شد، خودتان را با آیات الهی زنده کنید. در بیانات نورانی حضرت امیر (سلاماللهعلیه) در نهجالبلاغه آمده است که بعضیها مرده متحرکاند: «فَالصورَه صُورَه إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیوَانٍ وَ ذلِک مَیتُ الْأَحْیاءِ» ایشان فرمود اینها صورتا زندهاند؛ آن جانشان، آن قلبشان، آن فکرشان مرده است: «فَالصورَه صُورَه إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیوَانٍ وَ ذلِک مَیتُ الْأَحْیاءِ» یعنی در میان زنده‎‎ها راه میروند ولی مردهاند. اگر کسی با این معارف آشنا باشد، خودش را زنده میکند؛ وقتی زنده شد از حیات لذت میبرد. بنابراین خاصیت بهار این است که اگر انسان به یاد معاد بیفتد، هم لذت عاقلانه میبرد و هم لذت حسی.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :M A
تاریخ:سه شنبه 1 فروردین 1391-09:37 ب.ظ

نوروز مبارک!

          سرخوش آن عیدی که آن بانی نور

     

    ازکنار کعبه بنماید ظهور 
    قلبها را مهر هم عهدی زند 
    از حرم بانک انا المهدی زند 
    عیدتان مبارک باد





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات