درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :ملیحه
تاریخ:پنجشنبه 23 آبان 1392-10:04 ب.ظ

علی اکبر (ع)



به خودش آمد و فهمید که چشمش تر بود.................................................... دو قدم مانده به بالای سر اکبر بود
 
پسر دسته گلش را چو گل پرپر دید ............................................ هر طرف را که نظر کرد علی اکبر دید

مثل مه پاره ی افتاده به خاک است تنش............................. در هم آمیخته خون و بدن و پیرهنش

نه توانست بغل گیرد و نه بوسه زند ............................ نه توانست بماند نه از او دل بکند

زخم قلب پدر از جسم پسر بدتر بود ..................... اربا اربا دل بابای علی اکبر بود

دشت مانده است وسواری که زمین گیر شده .. تن صدچاک پسر دیده ،پدر پیر شده

ناله اش بین کف و هلهله ها گم شده بود ........... گریه اش مایه ی خندیدن مردم شده بود

ارتفاع بدنش تا به زمین کم شده بود .......................... همه گفتند رکوع است ز بس خم شده بود

پسری مانده به خاک و پدری م ینگرد............................................. مانده حیران که چگونه بدنش را ببرد

چون که این چاک ترین جسم میان شهداست ........................................ مدد از کل جوانان بنی هاشم خواست

خوب شد بار دگر بوسه بر آن لب نگذاشت .......................................... ور نه می مرد از آن بوسه....که زینب نگذاشت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ملیحه
تاریخ:سه شنبه 21 آبان 1392-10:36 ق.ظ

سلام بر خرابه نشین خراب کن کاخ مستکبران

در آن سحر، خرابه هوایش گرفته بود... حتی دل فرشته برایش گرفته بود
با آستین پاره ی پیراهن خودش... جبریل را به زیر کسایش گرفته بود
زورش نمی رسید کسی را صدا کند... از گریه زیاد ، صدایش گرفته بود
از ابتدای شب که خودش را به خواب زد... معلوم بود آنکه دعایش گرفته بود
حتماً نزول می کند آیات تازه ای... با چله ای که بین حِرایش گرفته بود
مشغول ذکر نافله اش شد ، ولی کجاست...؟آن چادری که عمّه برایش گرفته بود
سلام ساحل آرام موج های نگاه... دوباره اشک به دامانتان گرفته پناه
سلام کودک والا مقام ثارالله... بیار کودک دلهای خسته را در راه
بگو چگونه در این کالبد تو جا شده ای...؟! تویی که در عظمت شهره ی خدا شده ای
برای مردم این قوم ربنا شده ای... فدایتان که درون پدر فنا شده ای
شما سه آیه ی زیبای کوثری بانو... و یا سه ساله ی در شکل مادری بانو
از عقل ناقصم هم فراتری بانو... نشسته ام بنویسم چه محشری بانو
السلام علیک یا رقیه بنت الحسین




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات