درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :ملیحه
تاریخ:سه شنبه 27 آبان 1393-02:31 ب.ظ

اذان بی موقع!

یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و قارقارقارقار باش میومد مدرسه و برمیگشت . 
یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میروند ، رسید به چراغ قرمز . 
ترمز زد و ایستاد .
 
یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد :
 
الله اکبر و الله اکــــبر ... 
نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب . 
اشهد ان لا اله الا الله ... 
 
هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید 
چش شُدِه ؟! 
قاطی کرده چرا ؟ ! 
خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ؟ چطور شد یهو ؟ حالتون خوب بود که ! 
مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت : 
"مگه متوجه نشدید ؟ 
پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمای دورش نگاهش میکردن . 
من دیدم تو روز روشن جلو چشم امام زمان داره گناه میشه . به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه . دیدم این بهترین کاره !" 
همین! 
"برگی از خاطرات شهید مجید زین الدین” (شادی روحشون صلوات)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی  شهدا 
نویسنده :M A
تاریخ:شنبه 17 آبان 1393-09:57 ب.ظ

تطمئن القلوب

آیه 28 سوره رعد

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قَلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ 

(هدایت شدگان) کسانی هستند که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. بدانید که تنها با یاد خدا دلها آرام می‌گیرد. 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :M A
تاریخ:پنجشنبه 8 آبان 1393-04:24 ب.ظ

داستانک/ بابای بد

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود

عروسک و قمقمه اش را محکم زیربغل میگیرد

شمر باهیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین میچرخد و نعره میزند، از گوشه ی چشم دخترک را می پاید

 دختر با قدم های کوچکش از پله های سکوی تعزیه بالا می رود

 از مقابل شمر میگذرد، مقابل امام حسین می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند

قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد، مقابل او می گیرد

 شمشیر از دست شمر می افــتــــد و رجزخوانی اش قطع میشود

دخترک می گوید: "بخور برای تو آوردم" و بر میگردد روبروی شمر می ایستد

مردمک های دخترک زیر لایه براق اشک میلرزد

 توی چشم های شمر نگاه میکند و با بغض میگوید: بـــابـــای بــــــد..!

بابای بد/داستانکی از نقش شمر در تعزیه

 

چرخید شمر تعزیه، شاعر دلش شکست
یک قطره اشک آمدو پای غزل نشست

مردم گریستند و "لب تشنه" روی خاک...
دور امام نعره زد و خنجری به دست

ین بار کاش حرف روایت عوض شود
این بار کاش... کاش ببینیم آب هست

باران برای تشنگی عشق گل کند
یا کاش بشنویم کسی آب را نبست

چرخید شمر، مردم محزون گریستند
انگار بند از دل یک طفل میگسست

دیدند دختری که به غم گریه میکند
دارد برای اهل حرم گریه میکند

در دست قمقمه ودر آغوش عروسکی
از پله ها قدم به قدم... گریه میکند

مولای من نبود پدر این چنین! ببخش
آقا ببخش تاج سرم... گریه میکند

آورده ام برای شما آب را، بنوش
یکباره مشک ودست و علم گریه میکند

پس روبروی شمر چنین داد میزند:
"بابای بد!"...نگاه قلم گریه میکند

این بار جمعیت همه بر سینه میزنند
این بار شمر تعزیه هم گریه میکند...

شاعر :صغری سلمانی نژاد مهرآباد ی


منبع: وبلاگ پاتوق بچه های شیعه





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات