درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :ملیحه
تاریخ:شنبه 30 شهریور 1392-05:11 ب.ظ

خدایا! سوختم

 

رزمنده‌ی داخل نفربر با این که داشت می‌سوخت، داد و فریاد نمی‌کرد، اما بلند بلند می‌گفت:

خدایا! الان پاهام داره می‌سوزه، می خوام اون ور ثابت قدمم کنی

خدایا! الان سینم سوخت، این سوزش به سوزش سینه حضرت زهرا نمی‌رسه.

خدایا! الان دستام سوخت، می‌خوام تو اون دنیا دستام رو طرف تو دراز کنم، نمی‌خوام دستام گناه کار باشه.

خدایا! صورتم داره می‌سوزه، این سوزش برای امام زمانه، برای ولایته، اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت. ...

آتش که به سرش رسید گفت:

خدایا! دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی‌تونم، دارم تموم می‌کنم، لا اله الا الله، لا اله الا الله!

خدایا! خودت شاهد باش، خودت شهادت بده، آخ نگفتم.

به این جا که رسید سرش با صدای تقّی از هم پاشید و تمام...

« برگرفته از کتاب زندگی با فرمانده- نوشته علی اکبری مزدآبادی »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی  شهدا 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:جمعه 19 خرداد 1391-12:03 ب.ظ

خدا توفیق دهد به سوی امام(عج) تیر پرتاب نکنیم!

ما مسلمان ها امتحان خود را با پیغمبر(ص) و یازده امام (ع) در زمان

حضورشان پس داده ایم!اگر این یکی هم ظاهر میشد لابد به قربانشان

می رفتیم!!


کسانی که در زمان ائمه به بنی امیه و بنی عباس گرایش داشتند،مگر

دیوانه بودند؟!آن ها از میان دو راه دین و دنیا،دنیا و ضد آخرت را انتخاب

می کردند!وهنوز مناصب آنها بر ما عرضه نشده تا امتحان خود را پس

بدهیم.


امام زمان (عج) هم اگر بیاید با او همان معامله را می کنیم که با آباء

طاهرینش کردیم!آیا می شود امام زمان (عج) چهارصد میلیون یاور

داشته باشد و ظهور نکند؟!


خدا توفیق دهد به سوی امام(عج) تیر پرتاب نکنیم!



*در محضر آیت الله بهجت*



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ملیحه
تاریخ:جمعه 18 فروردین 1391-11:22 ق.ظ

چند لحظه تامل!


نگوهش غفلت زدگان:
یاد مرگ از دل‏هاى شما رفته، و آرزوهاى فریبنده جاى آن را گرفته است.
و دنیا بیش از آخرت شما را تصاحب كرده و متاع زودرس دنیا بیش از متاع جاویدان آخرت در شما نفوذ كرده است و دنیا زدگى قیامت را از یادتان برده است. همانا شما برادران دینى یكدیگرید، چیزى جز درون پلید و نیّت زشت، شما را از هم جدا نساخته است، نه یكدیگر را یارى مى‏ دهید، نه خیر خواه یكدیگرید و نه چیزى به یكدیگر مى ‏بخشید و نه به یكدیگر دوستى مى‏ كنید. شما را چه شده است كه با به دست آوردن متاعى اندك از دنیا شادمان مى‏ گردید و از متاع بسیار آخرت كه از دست مى‏ دهید اندوهناك نمى‏ شوید امّا با از دست دادن چیزى اندك از دنیا مضطرب شده كه آثار پریشانى در چهره‏ ها آشكار مى‏ گردد و بى تابى مى‏ كنید، گویا این دنیا محل زندگى جاودان شما و وسائل آن براى همیشه از آن شماست. چیزى شما را از عیب جویى برادر دینى باز نمى ‏دارد جز آن كه مى‏ ترسید مانند آن عیب را در شما به رختان كشند. در بى اعتنایى به آخرت و دوستى دنیا یك دل شده‏ اید، و هر یك از شما دین را تنها بر سر زبان مى ‏آورید، و از این كار خشنودید همانند كارگرى كه كارش را به پایان رسانده و خشنودى مولاى خود را فراهم كرده است.
»
قسمتی از خطبه 113 نهج البلاغه «





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:چهارشنبه 28 دی 1390-11:13 ق.ظ

هجرت

سرّ آنکه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در کجاست؟طبیعت بشری در جستجوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد.

یاران!سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست. سخن از آنان است که اسلام آورده اند اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند.کنج فراغتی و رزقی مکفی ...،دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست در باد است.در جستجوی مامنی که او را از مکر خدا پناه دهد؛در جستجوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد،غافل که خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر،طوفانی است که صخره های بلند را نیز خرد می کند و در مسیر درّه ها آن همه می غلتاند تا پیوسته به خاک شود.

اگر کشاکش ابتلائات است که مرد می سازد،پس یاران،دل از سامان برکَنیم و رو به راه نهیم.بگذار عبد الله ابن عمر ما را از عاقبت کار بترساند.اگر رسم مردانگی سر باختن است ما نیز همچون سید الشهدا او را پاسخ خواهیم گفت که:«ای پدر عبد الرحمان،آیا ندانسته ای از نشانه های حقارت دنیا در نزد حق این است که سر مبارک یحیی بن زکریا را برای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشکش بردند؟ آیا نمی دانی که بر بنی اسرائیل زمانی گذشت که ما بین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را می کشتند و آنگاه در بازارهایشان به خرید و فروش می نشستند،آنسان که گویی هیچ چیز رخ نداده است! و خدا نیز ایشان را تا روز مواخذه مهلت داد.».اما وای از آن مواخذه ای که خداوند خود اینچنین اش توصیف کرده است:اَخذَ عَزیِزً مُقتَدِر

آه یاران!اگر در این دنیای وارونه،رسم مردانگی این است که سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه کنند...بگذار این چنین باشد.این دنیا و این سر ما!

شهید سید مرتضی آوینی-فتح خون-آغاز هجرت عظیم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 14 دی 1390-12:23 ب.ظ

احکام خدا

روزی یکی از دوستان بهلول گفت:

ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟
بهلول گفت: نه!
پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟
بهلول گفت: نه!
پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟….

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟
گفت: نه!
بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟
گفت: نه!
سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!
مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست!
بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ملیحه
تاریخ:پنجشنبه 3 آذر 1390-12:06 ب.ظ

کوفه



... مکه،مدینه،بصره،... دمشق.آیا در این دیار خاموشان زنده ای باقی نمامده است که سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا کسی هست که روح خویش را به شیطان نفروخته باشد؟وامحمدا! چرا هیچ دستی و علمی از هیچ جا به یاری حق بلند نمی شود؟ آیا همه دست ها را بریده اند؟زبان ها را نیز؟پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است؟

حضرت امام حسین علیه السلام از روز جمعه سوم شعبان که قافله عشق به مکه رسیده است تا هشتم ذی الحجه که مکه را ترک خواهد کرد،چهار ماه و چند روز در این شهر توقف داشته است... چهار ماه و چند روز،نه واقعه آن همه شتاب زده رخ نداده است که کسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد...و با این همه،از هیچ شهری جز کوفه ندایی برنخاست. ما کوفیان را بی وفا میدانیم،مظهر بی وفایی، و این حق است؛ اما آیا نباید پرسید که از کوفه گذشته،چرا از مکه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتاد و چند تن که شنیده اید و شنیده ایم؟اگر نیک بیندیشیم،شاید انصاف این باشد که بگوییم باز هم کوفیان! که در آن سرزمین اموات،جز از کوفه جنبشی بر نخواست؛باز هم کوفیان!

فصل انجماد رسیده و قلب ها نیز یخ زده بود.حیات قلب در گریه است و آن «قتیل العبرات» کشته شد تا ما بگرییم و ... خورشید عشق را به دیار مرده قلبهایمان دعوت کنیم و برف ها آب شوند وفصل انجماد سپری شود.

مدینه،سر زمین انصار و مقصد هجرت رسول اکرم،رضا به هجرت فرزند رسول خدا داد و خاموش ماند.آیا راست است که چون مرکز خلافت از مدینه به کوفه انتقال یافت،مدینه الرسول آسوده از دغدغه خاطر،تن به تن آسایی و عافیت طلبی سپرد؟و اگر حق جز این است ،چرا آن گاه که حسین (ع) مدینه را به مقصد مکه ترک گفت،واکنشی آنچنان که شایسته است از مردم دیده نشد؟

...مکه نیز خود را به تغافل سپرد و کناره گرفت و منتظر ماند تا کار به پایان رسد.

در بصره نیز جز دو قبیله از قبایل 5 گانه،امام را پاسخی شایسته نگفتند آن دو نیز تا خود را به صحرای کربلا برسانند،کار از کار گذشته بود.

امادمشق، ازآغاز، قلمرو معاویه بن ابی سفیان و والیانی از زمره او بود و آنان در طول این سالها با دغل بازی کار را بدانجا کشیده بودند که عداوت مردم شام با علی بن ابی طالب صبغه دینی یافته بود.

...و بالاخره کوفه – چه آهنگ ناخوشایندی دارد این نام،و چه بار سنگینی از رنج با خود می آورد!باری به سنگینی همه رنج هایی که علی از کوفیان کشید...بگذار رنج های زهرا و حسن و حسین را نیز به آن بیفزایم،باری به سنگینی همه رنجی که در این آیه نهفته است:«لقد خلقنا الانسان فی الکبد» آه چه رنجی!

شهید سید مرتضی آوینی-فتح خون-صفحات 20 و 21



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 23 مهر 1390-12:19 ق.ظ

استدلال منطقی!!!!

یک وهابی در قبرستان بقیع جلوی یک شیعه را گرفته بود، و می‌گفت: «چه می‌گویی! یا حسن یا حسن! حسن مات! یعنی امام حسن مُرد! خاک شد! خلاص! توسل به مرده شرک است».

 این وهابی برای این‌که این شیعه را بکوبد، قلم‌اش را روی زمین انداخت، و گفت: «ببین این قلم من است. هان!» بعد آن را روی زمین انداخت و گفت: «یا حسن، قُم! امام حسن بلند شو این قلم را به من بده! دیدی قلم را نداد؟ مُرد! تمام شد».

این شیعه هم یک‌خُرده نگاهش کرد و به این وهابی گفت: «حالا تو قلمت را به من بده». بعد قلم را از وهابی گرفت و روی زمین انداخت، سپس گفت: «یا الله! قلم را به من بده! دیدی خدا هم قدرت ندارد؟ مگر هرکس زنده است و قدرت دارد باید نوکر تو باشد؟».

 

استاد قرائتی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 8 شهریور 1390-11:33 ق.ظ

مسکینان خطرناک

در میان اهالی علم و دانش، دو گروه برای خود مسکین و برای دیگران خطرناکند:

1.       آنان که چیزی را رد می کنند در حالی که در آن تخصص ندارند.

2.       آنان که بر باور خود اصرار می ورزند بدون اینکه نظر مخالف را دیده و فهمیده باشند.

منبع: مقدمه کتاب کابالا و پایان تاریخش/ اثر مرتضی رضوی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 8 شهریور 1390-11:02 ق.ظ

من حسینم، تو هم حسینی، من می زنم، تو دفاع کن!

آغاز سال 1991_اول اسفند 1369_ برای رژیم عراق برهه بسیار سرنوشت سازی بود. مردم علیه صدام قیام کرده، شهرهای نجف و کربلا را آزاد نموده، رژیم بعثی عراق را در آستانه سقوط قرار داده اند.

نجف اشرف یعنی سرزمین علی(ع)، فاتح خیبر.

و کربلای معلا یعنی قتلگاه حسین(ع)، مهتر شهیدان.

... و حال سپهبد، حسین کامل حسن المجید، و ماموریت ویژه باز پس گیری کربلا؛ به هر قیمت و به هر وسیله!

فانوسقه اش را محکم کرد و گامهایش را با صلابت برداشت. گروهی از سران ارتش پشت سرش حرکت می کردند. سوار بر تانک شد و پیشاپیش سران ارتش سرکوبگر عراق به راه افتاد... مقصد، کربلا!

این اولین بار نبود که شانه های خیابان های اطراف حرم، زیر چرخهای دندانه دار تانک های عراقی له میشدند، اما اولین بار بود که کسی با تانک در مقابل آستان مقدس حسینی می ایستاد و فریاد میزد: «من حسینم، تو هم حسینی؛ من میزنم، تو دفاع کن!»

او این کلمات را بر زبان راند و اولین گلوله تانک را مستقیما به گنبد مطهر شلیک کرد!

مردم سراسیمه از وحشت به حریم حرم پناه بردند و او گلدسته ها را نیز به گلوله بست.

آنگاه وارد حرم شد و تا می توانست از مردم کشت و قتل عام کرد.

آنروز خون شهیدانی دیگر با خون سیدالشهدا گره خورد و کربلا دوباره چشم به مظلومیت مظلومانی دیگر دوخت.

شپهبد، حسین کامل حسن، زد و امام حسین(ع) دفاعی نکرد.او مست از این پیروزی بزرگ نزد صدام حسین بار یافت و مدال عالی عراق را از آن خود ساخت.

چیزی نگذشت که سه اتفاق، یکی پس از دیگری، در عراق رخ داد که پیش از آن هیچگاه سابقه نداشت.

اتفاق نخست: پنجشنبه 17/5/1374

حسین کامل حسن، به همراه همسرش رغد، دختر صدام، حسن کامل حسن، در کنار همسرش رعنا، دختر دیگر صدام، به اتفاق حدود سی نفر از خویشان و اقوام، به صورت دسته جمعی به اردن پناهنده شدند!

در تاریخ 21/5/1374 خبرگزاری فرانسه این خبر را از قول حسین کامل حسن به همه جهانیان مخابره کرد:

«من از افسران ارتش عراق، افسران گارد جمهوری، افسران گارد ویژه و کارکنان عالی رتبه همه جامعه عراق می خواهم که خود را برای نقطه عطف مهمی آماده کنند که از عراق کشوری نوین خواهد ساخت. کشوری که با جامعه بین المللی و به ویژه عراق ارتباط معقولی برقرار کند.»

آیا این یک بازی سیاسی بود؟ این سناریو از جانب حزب بعث و یا شخص صدام طراحی شده بود؟ پاسخ این سوالات در هاله از ابهام قرار داشت.

هرچه بود این دو برادر، دامادها صدام و دست راست و چپ او، در اردن ماندن و مهمترین اطلاعات نظامی عراق را در اختیار جاسوسان آمریکایی قرار دادند!

اتفاق دوم: 1/12/1374

بهت و حیرت جهانیان!

شگفتی سیاستمداران عالم و تیتر اول روزنامه های دنیا:

سپهبو سابق، حسین کامل حسن، به همراه همه کسانی که به اردن پناهنده شوده بودند به عراق بازگشتند و مورد عفو صدام حسین واقع شدند!

دو روز بعد رادیو و تلویزیون بغداد اعلام کرد: دختران صدام از شهرانشان جدا شدند.

و مردم ماندند و انتظار... انتظاری سخت که تاریخ هم آن را بر نمی تابد.

اتفاق سوم: فرجامی خونین؛ 4/12/1374

اعلان عام: حسین کامل حسن، برادرش حسن کامل حسن و همه پناهندگان به اردن به دست خانواده های خود کشته شدند. این قتل عام توسط عشیر از خاندان عبدالغفور آل بومجید و آل ابوسفیان صورت پذیرفت. آنان اعلام کردند شاخه خائن خانواده قطع شده و عفوی که دولت به آنها داده، آنان را از مجازات مرگ معاف نمی کند...

 

در این میان هر کسی کار خود را می کردآ آنان بیانیه حماسی خود را می خواندن که ما سرهای این خائنان را به رئیس جمهور و رئیس حزب بعث عراق هدیه می کنیم تا این ننگ بزرگ را از خانواده پاک کرده و وفاداری خود را ثابت کنیم.

سید مظلومان عالم با لبهای خشکیده زمزمه می کرد: من حسینم، تو هم حسینی! حالا من میزنم، تو دفاع کن!

و من صدای در و دیوار این حرم را میشنوم که میگویند:

دیدی که خون ناحق پروانه، شمع را

چندان امان نداد که شب را سحر کند!

 

منبع: کتاب می شکنم در شکن زلف یار/ نویسنده حسین سرو قامت صفحات 152.153،154




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 18 مرداد 1390-10:45 ب.ظ

یهودیان در قرآن

دشمنان شما یهودیانند، آنان سخنان را از جایگاهش می کردانند و تحریف می کنند و می گویند شنیدیم و نافرمانی کردیم، و در خطاب به پیامبر می گویند: بشنو که شنوایی داده نشوی! این سخن را از خطاب «راعنا» در حالی که زبانشان را به آن می پیچانند و در دین طعنه می زنند، اراده می کنند. و اگر میگفتند: شنیدیم و فرمانبرداری کردیم، و بشنو و به ما مهلت ده تا سخن خود را به روشنی بیان کنیم، برای آنان بهتر و استوارتر بود، ولی چنین انتظاری از آنان به دور بود، زیرا خداوند آنان را به سزای کفرشان لعنت کرده است؛ از این رو جز اندکی از آنان ایمان نخواهند آورد.

آیه 46 سوره نسا

چه چیزی گویا تر از متن صریح قرآن کریم؟!!!

اگر کسی فقط و فقط یک بار ترجمه قرآن کریم رو روخوانی کرده باشه، به کرات با آیاتی این چنینی مواجه می شه، چه در مورد یهوریان و چه در مورد مسیحیان.

 

اللهم من لی غیرک؟

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 16 مرداد 1390-12:15 ق.ظ

آیا از دیدگاه اسلام، دین از سیاست جداست؟

روشن ترین گواه بر رد این موضوع، روش پیامبر گرامی در دوران پر فراز و نشیب رسالت است. ایشون از آغاز دعوت خودشون در صدد پدید آوردن یک حکومت نیرومند بر پایه ایمان به خدا بودند که توانایی پی ریزی طرح ها و برنامه های اسلام را داشته باشد.

مثلا اون وقتی که پیامبر خدا ماموریت یافتند که دعوت خود را آشکار کنند با روشهای گوناگون به تشکیل هسته های مبارزه و هدایت و گردآوری نیروهای مسلمان پرداختند و در این راستا با گروههایی که از دور و نزدیک به زیارت کعبه می آمدند، ملاقات می کردند و آنان را به سوی اسلام دعوت می نمودند. در این میان با دو گروه از مردم مدینه در محل «عقبه» به گفتگو نشستند و آنان پیمان بستند تا آن حضرت را به شهر خود دعوت کنند و از او حمایت نمایند[1] به این ترتیب نخستین گامهای رسول خدا در جهت تاسیس دولت اسلامی برداشته شد.

حضرت رسول بعد از هجرت به مدینه، اقدام به تشکیل یک سپاه نیرومند و با صلابت کردند، ارتشی که در دوران رسالت ایشون در هشتاد و دو نبرد گوناگون شرکت کرده و با پیروزی های خود موانع تشکیل حکومت اسلامی را از سر راه برداشت.

ایشون پس از استقرار حکومت اسلامی در مدینه به منظور پیشبرد اهداف اسلام و انسجام هر چه بیشتر پایه های حکومت اسلامی، برای بسیاری از قبایل و شهرها فرمانروا تعیین کردند

با در نظر گرفتن این رفتارها و اقدامات پیامبر اکرم (ص) شکی نیست که آن بزرگوار از اول بعثت در صدد تشکیل یک حکومت نیرومند بودند که در پرتو آن احکام اسلامی در تمام زوایای زندگی بشری تحقق یابد.

رفتار و گفتار و اعمال پیامبر اکرم(ص) برای ما یک مبنای راه و یک الگوی به تمام معناست.

علاوه بر اینها یک گوشه ای از سخنان امام رضا(ع) برای من جالب بود که دلیل عقلی آورده بودند بر این موضوع:

«ما هیچ گروه و امتی را نمیابیم که بدون فرمانروا و رئیس، بتواند به زندگی و بقای خود ادامه  دهد؛ فرمانروایی که در شئون دین و دنیا به او نیاز است. پس، از حکمت خداوند حکیم به دور است که مردم را از آنچه بدو نیاز دارند و بدون آن نمی توانند روی پای خود بایستند، فروگذار نماید. پس مردم، همراه با فرمانرا با دشمنان خود می جنگند و به حکم او، غنیمتها و دست آوردهای در جنگ را تقسبم می کنند و به فرمان او، نمازهای جمعه و جماعت را برپا می دارند.»[2]

به نظر من از سخنان امام میشه کاملا درک کرد، که اسلام باید در جامعه دیده بشه، همین به جنگ رفتن، نمازهای جمعه و جماعت که اصلش سیاسیه، همشون نشون دهنده اینه که اسلام دین فردی نیست، اسلام یک دین اجتماعیه و من واقعا درک نمی کنم یک عده چرا و به چه دلیلی ادعا می کنند که در دین اسلام دین از سیاست جداست!!!

اگر دلیلی برای این حرف دارید خوشحال میشم بشنوم



[1] سیره ابن هشام، ج1، ص431

[2] علل الشرائع باب 182 ح9، ص253




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 12 اردیبهشت 1390-02:49 ب.ظ

نامه ای به:

          آنان که از کهنه پرستی بیزارند

        آنان که قایل به آزادی اندیشه و انتخاب اند

        آنان که حجاب را دوست ندارند

        و البته آنان که حقیقتا جویای حقیقت اند

 

به نظر من هر بانوی مسلمان می تواند به انگیزه های زیر پوشش مناسب داشته و حضورش در جامعه حضوری مفید و فعال باشد.

ابراز صداقت و دوستی با خداوند:

          لابد بارها و بارها شاهد بودی که افرادی با شما یا دیگران اظهار دوستی و علاقه و ارادت کرده، گاهی از الفاظی نظیر چاکرم، مخلصم، فدایت شوم و ... استفاده کرده اند، اما فرض کن روزی به یکی از این افراد بگویی من مبلغی پول لازم دارم، در جواب می گوید: "شرمنده ام، اتفاقا من می خواستم همین درخواست را از شما بکنم."

روز دیگری به او بگویی اگر ممکن است فلان کتاب را به من امانت بده بخوانم، بگوید:"اتفاقا خودم تصمیم گرفته ام آن را مطالعه کنم."بار دیگر و بار دیگر، هر بار از انجام خواسته ات سر باز زند و تنها به همان چاکرم و فدایت شوم اکتفا کند.

قضاوت تو درباره او چیست؟

اکنون به رابطه خود با خدا بیندیش. ما به خدای مهربانمان اظهار بندگی و اطاعت و دوستی می کنیم، اما نشانه صداقت در این دوستی انجام کاری است که او می پسندد. بهترین انگیزه پوشش برای تو همین است که بخواهی به پروردگار و خالق و رازق و دوست و فریادرس خودت ابراز محبت کنی و صداقت خود را با گردن نهادن به خواسته او ثابت کنی.

 

شکر نعمت:

          فرض کن روزی همراه فرزندت از راهی عبور کنی، چند کودک را ببینی که مشغول بازی هستند، از سبد سیبی که به همراه داری به هر کدام سیبی بدهی ولی آنها نه تنها از تو تشکر نکنند بلکه کمی از سیب ها را خورده و باقیمانده آنرا به سر و صورت فرزندت بزنند و او را مجروح کنند قضاوت تو چیست؟

خداوند سبحان که فرزند ندارند، اما مردم بندگان خدا و خانواده او هستند؛ اگر خانمی به جای شکر نعمت زیبایی و سلامتی، سبب بیماری روحی و آسیب دیدن باطن و روان بندگان خدا شود و آنان را از راه سعادت و کمال منحرف کند و به بیراهه، هواپرستی و شهوترانی بکشاند، چنین فردی چه تفاوتی با آن کودک ناسپاس دارد؟

امنیت فردی و اجتماعی:

خانمی که پوشش صحیح ندارد و خودآرایی می کند، افراد مریض و مغرض را متوجه خود می کند و طبیعی است که چنین افرادی مزاحمت هایی را برای او ایجاد می کنند و کم کم با شیوع این برخوردها، نا امنی در جامعه گسترش می یابد. همان طور که آمار نشان می دهد که اکثر اسید پاشی ها، تعرضها و بی حرمتی ها نسبت به خانم هایی صورت گرفته و می گیرد که از پوشش خوب و وقار لازم برخوردار نبوده اند.

شریک نشدن در جرم و تقصیر دیگران:

برخی از خانم ها که با پوشش مهیج و آرایش های توجه برانگیز در کوچه و خیابان حاضر می شوند میگویند: ما نه خود اهل هرزگی و خیانت به همسرانمان هستیم و نه به افراد فاسد اجازه می دهیم که متعرض ما شوند و حتی با ما صحبت کنند.

باید به چنین بانوانی گفت وقار و متانت شما در مقابل نامحرمان ستودنی و ارزشمند است اما از دو نکته نباید غافل شد:

پیش از هر چیز وقتی که فهمیدیم پوشش بانوان خواست خداوند و فرمان اوست، در هر حال باید مطیع او باشیم، خواه زمینه سوء استفاده شیطان فراهم شود و یا نشود.

دوم اینکه گاهی اتفاق می افتد که مثلا جوانی با دیدن یک خانوم که پوشش مناسب ندارد و با سر و وضعی برانگیزاننده در خیابان حاضر شده، تحت تاثیر وسوسه های شیطان قرار گیرد و بخواهد مزاحمت ایجاد کند، اما با برخورد تند آن خانوم مواجه می شود و بر می گردد. ولی این طوفان درونی او را به حال خود نمی گذارد و باعث می شود او به سراغ دیگری برود و برای بقیه مزاحمت ایجاد کند. فریب خوردن دختری جوان و جدا شدن او از خانواده، درگیری و ضرب و شتم و گاهی فجایع دیگر، همه و همه پیامدهای این وضعیت اند.عامل اصلی این خطاها و خسارت ها اولین خانمی  است که با وضع نادرست خود، زمینه ساز این وسوسه ها و اشتباهات شده است و مسئولیت آن بر عهده اوست.

تشویق دیگران به بندگی و رعایت خواست خدا.

باید بدانی در هر جامعه ای می توان مردم را به سه دسته تقسیم کرد: دسته اول کسانی هستند که خوبند و در خوبی خود محکم و پابرجا هستند. دسته دوم بدان و افراد نادرستی که در خطاکاری خود پابرجا و ثابت قدم اند، و این دو دسته همیشه در اقلیت اند. اما اکثریت افراد هر جامعه که دسته سوم را تشکیل می دهند تابع وضع موجود و شرایط حاکم هستند، اگر خوبی ها رواج یابد ایشان هم تبعیت می کنند و اگر رسم ها و قواعد نادرستی در جامعه عرضه شود، از همان پیروی می کنند. بنا براین کسانی که راه و رسمی را در جامعه نشر می دهند در چگ.نگی رفتار سایر افراد دخیل هستند، چه آن رسم خوب باشد و چه بد.

پیامبر عزیزمان می فرمایند: «هر کس سنت و روش حسنه ای را رواج دهد که پس از او دیگران از آن تبعیت کنند، با عمل خوب هر نفری ثوابی هم به آغازگر آن سنت حسنه داده می شود بدون اینکه از پاداش انجام دهنده عمل کم شود، و هر کس سنت و روش نادرستی را در جامعه رواج دهد و دیگران از او تبعیت نمایند با عمل هر کس، یک گناه هم در نامه عمل آغازگر آن خطا و خلاف نوشته می وشد، بدون اینکه از انجام دهنده آن چیزی کم شود.»

 

کتاب:نامه ای به خواهرم/ موسسه فرهنگی موعود/ چاپ سی و نهم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :M A
تاریخ:جمعه 19 فروردین 1390-01:18 ق.ظ

دعا به هنگام نزول بلیات

داشتم صحیفه سجادیه رو می خوندم، رسیدم به یک دعا که خیلی به دلم نشست. گفتم بیام اینجا بنویسمش:

ای خدا! تو را حمد و ستایش می کنم بر این نعمت سلامتی بدن که دایم با این نعمت عمر می گذرانم؛ و باز تو را ستایش می گویم بر این که در جسمم علت و مرض پدید آوری.

و نمی دانم ای خدای من! که کدام یک ازین دو حالت به شکر تو سزاورتر است؟ و در کدام یک ازین دو وقت، حمد و ثنای تو اولی ست؟

آیا صحت و سلامتی؟ که در آن حال، رزق و روزی پاکیزه ات را برایم گوارا ساختی و به وسیله آن نعمت هایت، برای به دست آوردن فضل و کرم و رضا و خشنودی خود مرا نشاط خاطر بخشیدی و با آن نعمت ها مرا قوت و نیرو دادی تا بر طاعتت موفق گردیدم؛

یا وقت مرض و بیماری؟ که به واسطه آن بیماری مرا از آلایش و کدورت گناهان پاک و پاکیزه گردانیدی و به سبب آن درد و الم، نعمت های بر من تحفه فرستادی تا بار سنگین گناهانم را بر دوشم سبک سازی و روح قدسی مرا از فرو رفتن در منجلاب معاصی پاک و مهذاب گردانی و نیز برای توبه و انابه به درگاه کرمت متنبه و متذکرم سازی تا سرانجام، گناهانم به واسطه نعمت و احسان قدیمت، محو و نابود شود.

و در خلال ایام بیماری، دو ملک نویسنده اعمال، برای من در نامه عملم حسناتی بزرگ بنویسند که نه در قلب من خطور کرده و نه زبانم به آن سخن گفته و نه عملی به اعضا وجوارح از من صادر شده بلکه به صرف کرم وفضل و احسان و لطف بی انتهای تو بر من است........

دعا 15 صحیفه سجادیه- به هنگام نزول بلیات

وقتی این داشتم این دعا رو می خوندم، شرمنده شدم. آخه بعضی وقتا موقع مریضی خیلی سر خدا غر می زنم. که این چه وضعشه و چرا من اینجوری مریض شدم و از این حرفا . با این که می دونستم خدا هنگام مریضی گناه های بنده اش رو پاک می کنه ولی بازم غر می زدم.

وقتی دعاهای امام سجاد(ع) رو می خوندم. دلم به حال خودم سوخت که یه عمر خودم رو از چه منابع قشنگی محروم کردم با اینکه همیشه دم دستم بودن به خودم این اجازه رو ندادم که یه بار بازشون کنم و یه نگاه بندازم بهشون.

یه عمر سراغ هر کتابی رفتم و خوندم ولی به جرات می تونم بگم که از خوندن هیچ کدومشون به اندازه خوندن کتابایی که این دو سال اخیر خوندم لذت نبردم. ایشالله که فرصت داشته باشم و همه این کتابایی رو که روی هم تلنبار کردم به امید اینکه بخونمشون رو بخونم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 17 اسفند 1389-12:20 ق.ظ

سیاست حاکم

روزی در شهری حاکم مهربانی زندگی می کرد، که همه مردم او را دوست داشتند و برایش احترام زیادی قائل بودند.اما در بین آنها مرد فقیر و بیچاره ای بود که همواره سعی می کرد حاکم را نکوهش و از او بدگویی کند. حاکم این موضوع را میدانست، اما شکیبایی به خرج می داد و علیه او فرمانی صادر نمی کرد. تا این که روزی تصمیم گرفت او را از این کار باز دارد. بنابراین در یکی از شبهای زمستان، کیسه ای آرد، جعبه ای صابون و کیسه ای شکر به یکی از خدمتکارانش داد تا آنها را برای آن مرد ببرد. خدمتکار حاکم در خانه مرد را کوبید و گفت: "حاکم این هدایا را برای یادگاری و به نشانه رسیدگی به وضع تو برایت فرستاده است."

مرد فقیر بسیار خوشحال شد و از این هدیه ها تعجب کرد، زیرا می پنداشت حاکم این هدایا را برای راضی کردن او فرستاده است. به همین دلیل با غرور نزد کشیش رفت و کار حاکم را برایش تعریف کرد و گفت: "میبینی حاکم با این هدایا چگونه خواسته است مرا راضی کند؟"

کشیش پاسخ داد:"حاکم مرد بسیار دانایی ست و تو بسیار نادان و احمقی! او با زبان رمز و کنایه خواسته است به تو بفهماند که آرد را برای شکم خالی و گرسنه ات، صابون را برای آلودگی باطنت و شکر را برای شیرین کردن زبان تلخت فرستاده است."

از آن روز به بعد مرد که شرمنده شده بود و از کارش خجالت می کشید، بیشتر از گذشته از حاکم متنفر شد و از کشیش هم که قصد حاکم را برای دادن هدایا برایش توضیح داده بود، کینه به دل گرفت، اما از آن روز ساکت شد و دیگر برعلیه حاکم سخنی نگفت.

جبران خلیل جبران

اینم داستانیه که به نظرم به فضای سیاسی روز  حسابی می خوره. فقط کافیه روش فکر کنید، نتیجه گیری مثل همیشه با خودتون.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 8 اسفند 1389-07:48 ب.ظ

نکته مهم

خداوند ما را در مسیر زندگی یکدیگر قرار داد تا به شکلهای مختلف بر هم اثر بگذاریم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو