درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :ملیحه
تاریخ:سه شنبه 27 آبان 1393-02:31 ب.ظ

اذان بی موقع!

یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و قارقارقارقار باش میومد مدرسه و برمیگشت . 
یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میروند ، رسید به چراغ قرمز . 
ترمز زد و ایستاد .
 
یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد :
 
الله اکبر و الله اکــــبر ... 
نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب . 
اشهد ان لا اله الا الله ... 
 
هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید 
چش شُدِه ؟! 
قاطی کرده چرا ؟ ! 
خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ؟ چطور شد یهو ؟ حالتون خوب بود که ! 
مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت : 
"مگه متوجه نشدید ؟ 
پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمای دورش نگاهش میکردن . 
من دیدم تو روز روشن جلو چشم امام زمان داره گناه میشه . به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه . دیدم این بهترین کاره !" 
همین! 
"برگی از خاطرات شهید مجید زین الدین” (شادی روحشون صلوات)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی  شهدا 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:یکشنبه 12 مرداد 1393-08:06 ب.ظ

خداوند و پیامبر

داوند به یكى از پیغمبران وحى نمود: فردا صبح ، اول چیزى كه دیدى بخور، دومى را بپوشان ، سومى را بپذیر، چهارمى را ناامید مكن ، و از پنجمى بپرهیز .. !
صبح گاه از جا حركت كرد، در اولین وهله به كوه بزرگ سیاهى برخورد متحیر ایستاد كه چه كنم ! سپس با خود گفت : خدا دستور محال و نشدنى را نمى دهد، به قصد خوردن كوه جلو رفت ، هر چه جلوتر مى رفت كوه كوچكتر شد، تا بصورت لقمه اى در آمده چون خورد دید گواراترین خوراك است !!
از آنجا گذشت ، طشت طلائى را دید طبق دستور گودالى كند و آن را پنهان نمود، اندكى رفت و پشت سر نگاه كرد، دید طشت خود به خود بیرون افتاده ، گفت : من آنچه باید بكنم كرده ام !
سپس به مرغى برخورد كه یك باز شكارى آن را تعقیب مى كرد، مرغ آمد دور او چرخید، پیغمبر گفت : من ماءمورم او را بپذیرم آستین گشود، مرغ وارد آستین شد، باز گفت : شكارى را چند روز در تعقیبش بودم ربودى ، 
با خود گفت : خدا به من دستور داده این را هم ناامید نكنم ، تکه ای غذا هم نزد باز افكند، 
از آنجا که گذشت مردارى یافت كه بو گرفته و كرم در آن افتاده بود، طبق وظیفه از آن گریخت .
پس از طى این مراحل برگشت ، شب در خواب به او گفتند: تو ماءموریت خویش را انجام دادى ، اما حكمت آن ماموریت را دانستى ؟
گفت : نه .
به او گفتند: آن كوه ، غضب بود، انسان در وقت خشم خود را در مقابل كوهى مى بیند، اگر موقعیت خویش را بشناسد و پابر جا بماند كم كم غضب آرام مى شود و سرانجام به صورت لقمه گوارائى در مى آید كه آنرا فرا مى دهد ..
اما آن طشت ، كنایه از كار خیر و عمل صالح بود، كه اگر مخفى كنى ، خدا به هر طریق باشد آنرا در برابر كسانى ظاهر مى كند كه صاحبش را جلوه دهند علاوه بر ثوابى كه در آخرت دارد..
اما آن مرغ ، كنایه از نصیحت كننده است كه باید راهنمائیش را بپذیرى ..
اما باز شكارى حاجتمند است كه نباید ناامیدش كنى ..
و اما گوشت گندیده غیبت است ، از آن بگریز ..
نقل از امام رضا (ع) -بحار الانوار -عین الحیوة صفحه 521


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 7 شهریور 1391-12:50 ق.ظ

مسلمان ولایی شیعه علی در قلب آمریکا!

جاناتان یوسف علی یک پدیده است. زندگی وی اگر عجیب‌تر از زندگیشان علی استون نباشد، کمتر نیست. تنها مورد تعجب آور در زندگی علی، آهنگ‌سازی دلنشین او و یا برچسب «یا حسین» بر روی گیتارش نیست بلکه از آن عجیب‌تر، مسیر زندگی اوست که در پیچ و خم مکاتب، راه درازی را طی کرده است.

او همانگونه که خود می‌گوید مسلمان به دنیا نیامده است و ابتدا زندگی خود را براساس بی‌دینی و بی‌خدایی و حتی در برهه‌ای، براساس تعالیم بودا بنا نهاده است اما اینطور که می‌گوید در ‌‌نهایت به نقطه‌ای می‌رسد که هیچکدام از این راه‌ها را منتج به سعادت بشر نمی‌داند و از ابتدا به دنبال حقیقت می‌گردد.



جاناتان یوسف علی، طی گفتگویی که با باراک اوباما دات آی آر انجام داده، درباره زندگی شخصی خود می‌گوید: من مسلمان به دنیا نیامده‌ام. پدرم که یک سفیدپوست آمریکایی است از خانواده‌ای مسیحی است اما یک مسیحی معتقد نیست و به دستورات آن عمل نمی‌کند. مادرم اهل کره جنوبی است و در واقع هیچ زمینه مذهبی مشخصی ندارد. هیچ کدام از والدین من در مورد مذهب و یا باور‌هایشان با من صحبتی نکرده‌اند حتی از زمان کودکی من. ما برخی مواقع کلیسا می‌رفتیم اما این رفتن مداومت نداشت. والدینم وقتی من هفت سالم بود از یکدیگر جدا شدند. بقیه دوران کودکی من با پدر و نامادری‌ام سپری شد و مادر خودم را بیش از یکی دو بار در سال نمی‌دیدم.


هنگامی که
۱۰ سالم بود شروع به تفکر در مورد زندگی به طور کلی نمودم اما هر زمان که شروع به تفکر می‌کردم، یک حس بی‌معنایی و خلا به من دست می‌داد. در دوران نوجوانی‌ام این احساس فزونی یافت و به خاطر می‌آورم که از خودم می‌پرسیدم که آیا به خدا اعتقاد دارم یا ندارم. در آن زمان ۱۴ یا ۱۵ سالم بود و یادم هست که تصمیمی در این باره گرفتم: «نه من به خدا باور ندارم».

جاناتان با اشاره به فرضیه‌ای که در سنین نوجوانی برای خود انتخاب کرده بود، می‌گوید: در آن زمان فکر می‌کردم که فرد بیخدایی هستم و آشکارا مذهب و اعتقادات مذهبی را نقد می‌کردم و آن‌ها را نادرست می‌پنداشتم و اعتقاد به مذهب را مانند اعتقاد به داستان‌های افسانه‌ای و بابا نوئل می‌دانستم اما هرچه بیشتر می‌خواندم، به ویژه کتابهای ادبی و فلسفی، دیدگاهم به مذهب ملایم‌تر می‌شد. در آن زمان، بیشتر از همه به عقاید بودایی‌ها علاقه‌مند شدم.

در مورد آئین بودا چند کتاب خواندم اما هرچه می‌خواندم به نقطه بحران در زندگی خود نزدیک می‌شدم. این زمان،
۲۲ یا ۲۴ ساله بودم. بار دیگر خودم را در موقعیتی می‌یافتم که این سوال را از خودم بپرسم. «آیا خدا وجود دارد؟» اینبار تصمیم گرفتم فرض را بر این بگذارم که بله. خدا وجود دارد و برای یافتن راهنمایی در این زمینه، برای اولین بار دست به دعا برداشتم.


جاناتان یوسف علی با مقایسه‌ای بین مسیحیت و اسلام می‌گوید: بعد از باور وجود خدا، احساسم این بود که بایستی از مذهبی پیروی کنم تا به من بگوید که چگونه باورهای خود را به بوته عمل بگذارم. اولین و بدیهی‌ترین انتخاب مسیحیت بود اما من همواره احساس کرده‌ام که مسیحیت خیلی سطحی است و تناقضات زیادی دارد و اینکه مسیحیان تقریباً سالوس هستند. به اسلام هرگز فکر نکرده بودم تا اینکه در کلاس تاریخ جهان، در مورد آن چیزهایی فهمیدم و چند مسلمان را در خوابگاه دانشجویی ملاقات کردم که اتفاقاً شیعه بودند. به خاطر روشن بودن مفاهیم عقلی و فلسفی اسلام، به سرعت این دین را انتخاب کردم و به مرکز محلی شیعیان در دالاس ایالت تگزاس رفتم. در آنجا حجت الاسلام شمشاد حیدر را دیدم که روحانی آنجا بود. در طول چند سال بعدی، بیشتر و بیشتر یاد می‌گرفتم و به ویژه به خاطر راهنمایی‌های استاد شمشاد حیدر، ایمانم مستحکمتر می‌شد.

این خواننده آمریکایی با اشاره به نحوه ازدواج خود می‌گوید: در‌‌ همان ایام، با یکی از بانوان شیعه که اصالتاً پاکستانی اما در ایالات متحده بزرگ شده بود، ازدواج کردم. ما اکنون دارای سه فرزند، دو دختر
۶ و ۷ ساله و یک پسر ۳ ساله هستیم و الحمد لله من الان سی و پنج سال دارم.

وی در خصوص فعالیتش در موسیقی عنوان کرده است: فعالیتم در زمینه موسیقی یک فعالیت تفریحی است. من از نیاز «ابراز هنری» اسلام (به ویژه تشیع) به سبک غربی هنر الهام گرفته‌ام. کار رسمی و تمام‌وقت من در
۸ سال گذشته تدریس در دبیرستان‌های محلی بوده است. من زبان و ادبیات انگلیسی در کلاس‌های یازدهم و دوازدهم تدریس می‌کنم. امسال از تدریس استعفا دادم تا دروس ۲ ساله پیش حوزوی را در فلوریدا آغاز کنم. بعد از آن، انشاء الله امیدوارم بتوانم در قم ادامه تحصیل دهم.

وی در ادامه با اشاره به یکی از ترانه‌های خود که برای مردم بحرین خوانده، عنوان می‌کند: در مورد سرکوب عمومی در بحرین اطلاع دارم و خواستم ترانه‌ای را در همبستگی با آنهایی بنویسم که در راه حقوق و شرف خود در برابر ظالم برخاسته‌اند. نمی‌دانم چه تعداد بحرینی این ترانه را شنیده‌اند اما دعا می‌کنم که تاثیر مثبتی روی این انقلاب داشته باشد.

جاناتان یوسف علی همچنین با اشاره به دیدار اخیر خود از ایران، این اتفاق را «یکی از بهترین تجربیات زندگی» خود دانسته و می‌گوید: می‌پنداشتم که تفاوت‌های فرهنگی بین من و ایرانیان، مشکلاتی را به وجود آورد اما هیچ نکته منفی مشاهده نشد و فرصت زیارت حرم حضرت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) در مشهد و قم، فرصتی طلایی در زندگی من بود.

این خواننده آمریکایی در پایان می‌افزاید: بهترین نکته سفر من به ایران این بود که فهمیدم که به کشوری سفر کرده‌ام که «در سایه ولایت رهبر بزرگ و فهیمی مانند امام خامنه‌ای بوده است.»


وب سایت جاناتان به آدرس jonyusufali. com حاوی کلیپ‌های وی است و همچنین در یوتیوب نیز کلیپ‌های ترانه‌های جاناتان به نمایش در آمده است. جاناتان همچنین صفحه‌ای نیز در فیس بوک دارد که امکان گپ و گفت دوستانه با او نیز از طریق این صفحه می‌سر است. وی ضمن انتشار ترانه‌هایی با موضوعات ضدسرمایه داری در این صفحه، ترانه‌هایی نیز با موضوعات مذهبی در این صفحه منتشر کرده است.

منبع:cloob




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:یکشنبه 7 خرداد 1391-04:59 ب.ظ

قال علی (ع)

* هرگاه در کاری که برایت پیش آمده است احتیاج به مشورت پیدا کردی ابتدا آن را با جوانان در میان بگذار؛ زیرا جوانان تیز هوش تر و از سرعت حدس بیشتری بر خوردارند٬ سپس درباره ی آن با میان سالان و پیران رایزنی کن تا عیبش را بیابند و نیکش را برگزینند؛ چرا که آنان از تجربه بیشتری برخوردارند.
منبع : شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید  20.337

* هر کس می خواهد بداند که منزلت او نزد خداوند چگونه است ٬بنگرد که در هنگام رو به رو شدن با گناهان منزلت خداوند نزد او چگونه است؟منزلت وی در پیشگاه خداوند تبارک وتعالی نیز چنین است.
منبع:الخصال۶١٧



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی  کلام ائمه نور 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:دوشنبه 11 اردیبهشت 1391-10:16 ق.ظ

خداوند شش چیز را در شش چیز قرار داد...


خداوند به حضرت داوود علیه السلام فرمود:


من شش چیز را در شش چیز قرار دادم و مردم در چیز دیگری جستجو می کنند


1-آسایش را در بهشت قرار دادم و مردم در دنیا جستجو می کنند


2-علم را در گرسنگی قرار دادم و مردم در سیری جستجو می کنند


3-عزت را در بیداری شب قرار دادم ولی مردم در دربار جستجو می کنند


4-بزرگی را در تواضع قرار دادم و لی مردم در تکبر جستجو می کنند


5-استجابت دعا را در لقمه ی حلال قرار دادم و مردم در سر و صدا جستجو می کنند


( آیت الله جوادی عاملی: مردم فکر می کنند خدا خیلی دوره و داد می زنند در حالی که خدا همین نزدیکی هاست)


6-ثروت را در قنا عت قرار قرار دادم ولی مردم در انباشت جستجو می کنند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391-04:05 ب.ظ

ملاقات ابلیس با فرعون

می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد،

ابلیس به او گفت: آیا هیچکس می تواند این خوشه انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟

فرعون گفت: نه.

ابلیس با جادوگری و سحر، آن خوشه انگور را به دانه های مروارید تبدیل کرد.

فرعون تعجب کرد و گفت: آفرین بر تو که استاد و ماهری.

ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت چگونه

دعوی خدایی می کنی؟


پندها: گاهی وقتها یادمان می رود که چقدر ضعیف هستیم و ادعاهای بزرگ می کنیم، گاهی وقتها بندگی

خدا یادمان می رود؛ نگذاریم این گاه و بیگاهها جمع شوند و ادعاهایمان به جایی برسد و بندگی خدا را

فراموش کنیم که سیلی ابلیس ما را از خواب غفلت بیدار کند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-08:45 ب.ظ

کریم





درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.

كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.

كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. آن كریم

به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان

كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان

ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد...

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به كریم خان زند كرد و گفت:

نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان

تو هم سر جایش هست !



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:پنجشنبه 18 اسفند 1390-10:51 ق.ظ

قوانین شهید علمدار



قانون اول: بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.  تاریخ اجراء 4/5/69

قانون دوم: پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم.  تاریخ اجراء 11/5/69

قانون سوم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم . تاریخ اجراء 26/5/69

قانون چهارم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .  تاریخ اجراء 16/6/69

قانون پنجم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم. تاریخ اجراء 13/7/69

قانون ششم:حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.  تاریخ اجراء 18/8/69

قانون هفتم: حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود. تاریخ اجراء 30/9/69

قانون هشتم: هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم .  تاریخ اجراء 19/11/69

قانون نهم: در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم . تاریخ اجراء 14/1/70

قانون دهم: در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.تاریخ اجراء 15/3/70





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:جمعه 5 اسفند 1390-01:22 ب.ظ

علم بهتر است یا ثروت

جمعیت زیادى دور حضرت على(علیه السلام) حلقه زده بودند. مردى وارد مسجد شد و در فرصتى مناسب پرسید:                           یا على! سؤالى دارم. علم بهتر است یا ثروت ؟
على(علیه السلام) در پاسخ گفت: علم بهتر است ؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد كه پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سكوت كرد. در همین هنگام مرد دیگرى وارد مسجد شد و همانطور كه ایستاده بود بلافاصله پرسید:
اباالحسن! سؤالى دارم، میتوانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد كه آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
على(علیه السلام) فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا علم تو را حفظ میكند، ولى مال و ثروت را تو مجبورى حفظ كنى.
نفر دوم كه از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همانجا كه ایستاده بود نشست.
در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تكرار كرد، و امام (علیه السلام) در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیارى است، ولى براى ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام(علیه السلام) به پایان نرسیده بود كه چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالى كه كنار دوستانش مى نشست، عصاى خود را جلو گذاشت و پرسید: 
یا على! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت على(علیه السلام) در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا اگر از مال انفاق كنى كم مى شود؛ ولى اگر از علم انفاق كنى و آن را به دیگران بیاموزى بر آن افزوده مى شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او كه مدتى قبل وارد مسجد شده بود و كنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تكرار كرد. حضرت على(علیه السلام) در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل مى دانند، ولى از عالم و دانشمند به بزرگى و عظمت یاد میكنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه كردند. یكى از میان جمعیت گفت: حتماً این هم میخواهد بداند كه علم بهتر است یا ثروت! كسانى كه صدایش را شنیده بودند، پوزخندى زدند. مرد، آخر جمعیت كنار دوستانش نشست و با صداى بلندى شروع به سخن كرد:
یا على! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) نگاهى به جمعیت كرد و گفت: علم بهتر است ؛ زیرا ممكن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتى از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساكت شد.
همهمه اى در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یك سؤال را مى پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهى به حضرت على(علیه السلام) و گاهى به تازه واردها دوخته مى شد.
در همین هنگام هفتمین نفر كه كمى پیش از تمام شدن سخنان حضرت على(علیه السلام) وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا مال به مرور زمان كهنه مى شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید كه امام(علیه السلام) در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ برای اینكه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش مى ماند، ولى علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سكوت، مجلس را فراگرفته بود، كسى چیزى نمى گفت. همه از پاسخهاى امام(علیه السلام) شگفت زده شده بودند كه… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
یا على! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) در حالى كه تبسمى بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل میكند، اما علم موجب نورانى شدن قلب انسان میشود.
نگاههاى متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار كه انتظار دهمین نفر را مى كشیدند. در همین حال مردى كه دست كودكى در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتى خرما در دامن كودك ریخت و به روبرو چشم دوخت. مردم كه فكر نمیكردند دیگر كسى چیزى بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، كه در این هنگام مرد پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاههاى متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صداى على(علیه السلام) مردم به خود آمدند:
علم بهتر است ؛ زیرا ثروتمندان تكبر دارند، تا آنجا كه گاه ادعاى خدایى مى كنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند. فریاد هیاهو و شادى و تحسین مردم مجلس را پر كرده بود.
سؤال كنندگان، آرام و سرافكنده از میان جمعیت برخاستند. هنگامیكه آنان مسجد را ترك میكردند، صداى امام(علیه السلام) را شنیدند كه مى گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یك سؤال را از من مى پرسیدند، به هر كدام پاسخ متفاوتى میدادم !

منبع * کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص142.

  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :M A
تاریخ:دوشنبه 17 بهمن 1390-11:01 ب.ظ

هدفم گم شد!

نمى‏دانم داستان پیرمردى را شنیده‏اید كه مى‏خواست به زیارت برود اما وسیله‌‏اى براى رفتن نداشت. به هر حال یكى از دوستان او، اسبى برایش آورد تا بتواند با آن به زیارت برود. یكى دو روز اول، اسب پیرمرد را با خود برد و پیرمرد خوشحال از اینكه وسیله‏‌اى براى سفر گیر آورده، به اسب رسیدگى مى‏كرد، غذا مى‏داد و او را تیمار مى‏كرد. اما دو سه روز كه گذشت ناگهان پاى اسب زخمى شد و دیگر نتوانست راه برود. پیرمرد مرهمى تهیه كرد و پاى اسب را بست و از او پرستارى كرد تا كمى بهتر شد. چند روزى با او حركت كرد اما این بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پیرمرد تهیه مى‏كرد اسب لب به غذا نمى‏زد و معلوم نبود چه مشكلى دارد. پیرمرد در پى درمان غذا نخوردن اسب خود را به این در و آن در مى‏زد اما اسب همچنان لب به غذا نمى‏زد و روز به روز ضعیف‏تر و ناتوان‏تر مى‏شد تا اینكه یك روز از فرط ضعف و ناتوانى نقش زمین شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمى شد. این بار پیرمرد در پى درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستارى مى‏كرد. روزها گذشت و هر روز یك اتفاق جدید براى اسب مى‌‏افتاد و پیرمرد او را تیمار مى‏كرد تا اینكه دیگر خسته شد و آرزو كرد اى كاش یك اتفاقى بیفتد كه از شر اسب راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و مردى كه اسب پیرمرد را دید خواست آن را از پیرمرد خریدارى كند. پیرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت. وقتى صاحب جدید، سوار بر اسب دور مى‏شد، ناگهان یك سؤال در ذهن پیرمرد درخشید و از خود پرسید من اصلاً اسب را براى چه كارى همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فكر كرد یادش نیامد اسب به چه دلیلى همراه او شده بود! پس با پاى پیاده به ده خود بازگشت و چون مدت غیبت پیرمرد طولانى شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان اینكه از زیارت برمى‏گردد، زیارتش را تبریك گفتند! تازه پیرمرد به خاطر آورد كه به چه هدفى اسب را همراه برده و اهالى ده هم تا روزها بعد تعجب مى‏كردند كه چرا پیرمرد مدام دست حسرت بر دست مى‏كوبد و لب مى‏گزد!! بسیارى از ما در زندگى محدود خود، مانند این پیرمرد، به چیزها یا كارهایى مشغول مى‏‌شویم كه ما را از رسیدن به هدف واقعى‏مان بازمى‏دارند ولى تا موقعى كه مشغول آنها هستیم، چنان آنها را مهم و واقعى تلقى مى‏كنیم كه حتى به خاطر نمى‏آوریم هدفى غیر از آنها هم داشته ‏ایم! 

پ.ن: واسه همین که نیاز داریم هر چند وقت یکبار به خودمون یادآوری کنیم که کجاییم و واسه چی این راهی رو که توش هستیم رو داریم دنبال می کنیم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 29 مرداد 1390-02:07 ق.ظ

روز قدس

بسم الله الرحمن الرحیم

 

انقلاب های منطقه، به هم ریختن اوضاع اقتصادی در غرب، اعتصابات و تجمعات گسترده مردم در سرزمین های اشغالی و از همه مهمتر بیداری اسلامی همه و همه با عث شده است که روز قدس امسال رنگ و بویی دیگر داشته باشد.

برادران و خواهرانم باید امسال سنگ تمام بگذارید چراکه صهیونیزم جهانی از بیم بیداری اسلامی شدیدا در حال فعالیت و متوجه نمودن اعراب به ایران اسلامی با عنوان دشمن درجه یک اعراب و مجوسان رافضی است.

تجربه نشان داده است هرگاه فشار کشورهای مسلمان علی الخصوص همسایگان این رژیم جعلی زیاد می شود ، اسرائیل این انرژی و شور را به سمتی دیگر منحرف می گرداند(نمونه اش جنگ عراق با ایران).

چندی است در فضای مجازی و سایبری موج عجیبی علیه ایرانیان به راه افتاده است تا از این روش برای تنفس اسرائیل استفاده نمایند .

همانطور که در پستی دیگر عرض نمودم باید در فضای مجازی با این موج اتحاد شکن در جهان اسلام مقابله نماییم و از آنجاکه بر همگان آشکار است که روز قدس ابتکار ایرانیان است باید به نحو احسن از این یادگار امام خمینی (ره)حسن استفاده نموده و در حالی که اسرائیل در گیر اعتصابات داخلی است علاوه بر محکم نمودن ریشه های پیوند در میان مسلمانان فشاری جهانی را علیه این غده سرطانی وارد نماییم. و فراموش نکنیم اولین روز قدس پس از بیداری اسلامی باید رنگ و بویی متفاوت داشته باشد.

در این راستا موارد زیر پیشنهاد می گردد:

1-تمام عزیزانی که توانایی حضور در فضای سایبری را دارند روز قدس را به موجی خبری حد اقل در جهان اسلام تبدیل نمایند (ثبت صفحاتی به نام روز قدس به زبان انگلیسی و عربی درفیس بوک و اتاقهای گفتگوی مسلمانان و یا هر روش دیگری )

2- به آتش کشیدن پرچم اسرائیل ، امریکا ، ناتو و انگلیس در راهپیمایی ها و در دست داشتن شعار هایی با مضامین وحدت بخش علیه صهیونیزم جهانی

3-به آتش کشیدن نماد آبلیسک در تمام شهر های ایران اسلامی در راهپیمایی روز قدس و پیشنهاد چنین کاری به دیگر مسلمانان برای تبدیل نمودن این کار به یک سنت ضد صهیونیستی در سالهای دیگر (جریان شیطانی صهیونیزم تعصبی عجیب در مورد آبلیسک دارد)

4از تمام فعالیت های شما عزیزان باید مستندات تصویری تهییه شده و در اسرع وقت در فضای مجازی منتشر گردد لذا خواهش مند است از لحظه سردادن شعار های اسلامی و همچنین وحدت بخش و نیز به آتش کشیدن پرچم ها و نماد هایشان ع فیلم و عکس تهییه نموده و آنرا در اینترنت به نام شهر خود و همچنین ایران عزیز آپلود نمایید.(برای نمونه کاری کنید نتیجه سرچ کلمه آبلیسک در یو تیوب صد ها فیلم از به اتش کشیدن این نماد شیطانی در تک تک شهر های ایران باشد و یا کسی با سرچ کلمه اسرائیل در چنین سایت هایی نتیجه ای جز کلیپ های ضد صهیونیستی بدست نیاورد ).

تا جمعه فرصت چندانی نداریم فلذا عزیزان در انتشار این مطلب و برنامه ریزی در شهرهایشان برای حضور گسترده در راهپیمایی و هچنین رسانه ای نمودن این امر در فضا های مجازی مانند فیس بوک سعی جدی نمایند.

به امید یک پارچگی امت رسول الله(ص) و به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.

منبع: سایت دکتر رائفی پور 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 14 مرداد 1390-11:57 ب.ظ

مستند ضداسلامی"در بازار سکس"

 

به گزارش 598 به نقل از مشرق، امروز مستندی به نام "در بازار سکس"، ساخته سودابه مرتضایی، در سینماهای آلمان به روی پرده می رود. مستندی که قرار است با حمله به "عقد موقت"، ایران را متهم کند به اینکه "با نام دین و تحت پوشش قانونی، در ایران بازار تجارت فحشا و سکس وجود دارد."

مستند "در بازار سکس"، با صدای اذان می آغازد که در نمایی از بازار میدان نقش جهان اصفهان طنین انداز است و صدای فراز "حی علی الصلاه" اذان با آهنگی حزن انگیز، در مکالمه تلفنی مردی محو می شود که مقابل پل خواجوی اصفهان ایستاده و برای برقراری رابطه جنسی درحال صحبت با یک زن است. زن غایب است و این به معنای این است که قابل تعمیم به همه زنان است.

****

]حـــــــی علـــــی الصلـــــــــــــوه[

مرد: مهمون داری؟

زن: آره مهمون دارم

مرد: کی میرن؟ 12 بیام؟ 12 ، یک نمیتونم بیام؟

زن: نه، نه نه، امشب نمیرن، فردا زنگ بزن.

مرد: فردا؟...

*****

کارگردان ایرانی ـ اتریشی این مستند، از همان ابتدا سعی در القای این شبهه دارد که "ازدواج موقت"، صرفا بهانه ای است برای ایجاد رابطه جنسی و همچنین بازاری برای تجارت سکس!

و یا به قول دویچه وله : "عقد متعه" را به عنوان "در پشتی" ورود به منطقه‌ی ممنوعه‌ی برقراری رابطه‌ی جنسی بین زن و مرد در ایران معرفی می‌کند.

فیلم مدام از کلمه "متعه" استفاده می کند و آن را با ریشه تمتع و کامجویی به کار می گیرد و حتی روحانی‌ فیلم نیز در خطبه‌ی خود از "عقد متعه" یاد می‌کند و نه "ازدواج موقت".

این نکته با ظرافت خاصی در خبرپراکنی دویچه وله نیز رعایت شده است.

همکاری با خلوص نیت

بخش عمده مستند "در بازار سکس"، بر همراهی روحانی ساده دلی استوار است که در فیلم "حاج آقا" نامیده می شود و ظاهرا وی در کمال بی پیرایگی و به نیت آنچه که در فیلم هم می گوید" عقد متعه، حلال مشکلات جنسی"؛ قصد گسترش و جاری کردن حکم شریعت را دارد. وی به راحتی توسط سودابه مرتضایی به استثمار گرفته شده و از نیت خالص او در جهت حمله به "عقد موقت" سوءاستفاده می شود.

"حاج آقا"، روحانی عاقدی است که برای "حمایت از زنان بی‌سرپرست و بدسرپرست" دفتری دایر کرده که در اولین نمای فیلم این مسئله را به روشنی توضیح می‌دهد.

"حاج آقا"، بار اصلی انتقال مفهوم "عقد متعه" به بیننده‌ی غربی را به عهده دارد، اما سودابه مرتضایی با ارایه برداشتی سخیف از "عقد موقت" که توسط "حاج آقا" بیان می‌شود، این پیام را انتقال می دهد که چگونه می‌توان با "خرج پول"، جواز ورود از آن "در پشتی" را به "بهشت رابطه‌ها" به‌دست آورد.

با روایتی که این فیلم از عقد موقت ارایه می دهد، بیننده غربی، به طور طبیعی عقد موقت را با شهوت رانی مردانی دله که در "نایت کلاب" های تمدن غرب به دنبال زنان فاحشه می گردند و با صرف مبلغی، به کامجویی جنسی می پردازند، اشتباه می گیرد و طبیعتا دفاتر ثبت رسمی ازدواج را بدل از مدیریت همان نایت کلابی می بیند که به سودجویی و تجارت سکس و عرضه فاحشه می پردازد. این همان چیزی است که بشر غربی همه روزه شاهد آن بوده است.

"حاج‌ آقا"، در این نما به دیدار امام جماعت محل، رفته و او درباره‌ی فواید "عقد موقت" و "تعدد زوجات" اینگونه می گوید:

"چهار همسری چرا بد است؟ خیلی هم برای مرد خوب است.

اگر مثلاً یکی از زن‌ها مریض بشود، آن سه تای دیگر او را به دکتر می‌برند. دیگر مرد راحت است. نباید کار و زندگیش را ول کند و زن را ببرد دکتر"…

زنان صیغه ای

حالا وقت این رسیده که زنانی که در ابتدای فیلم نشان داده نشدند(زنی که مهمان داشت)، به بیننده معرفی شود.

زنانی که در فیلم معرفی می شوند، اغلب طلاق گرفته‌اند یا همسر خود را خیلی زود از دست داده‌اند. آنها معمولاً جوانند، مثلاً 25 سال و در خانواده‌هایی بزرگ شده‌اند که در 17 یا 18 سالگی ازدواج کرده‌اند.

دو خواهری که در فیلم داستان زندگی خود را بازگو می‌کنند، نمونه‌های بارز این "خانم‌ها" هستند.

این دو خواهر برای "صیغه شدن" به دفتر حاج آقا مراجعه و ثبت نام کرده‌اند.

در فیلم گفته می شود: این دو خواهر زمانی در یک بیمارستان به عنوان "کمک پرستار" کار می‌کردند و همسران هر دو خواهر، معتاد بودند و اغلب "با شلاق" به سراغ آن‌ها می‌رفتند.

یکی از آنها در حالی که در کنار فرزند کوچک خود نشسته، می گوید: "برای تأمین زندگی خود و پسرم، مجبور به این کار شدم."

سودابه مرتضایی، کارگردان "در بازار سکس" که خود وی نیز در این فیلم حضور دارد.

گفتنی است، مستند "در بازار سکس"، دومین فیلم مستند سودابه مرتضایی است که در سایه همکاری و غفلت مسئولین، مستند قبلی وی نیز با عنوان "بچه‌های پیامبر" در ایران ساخته شده است.

سودابه مرتضایی، ظاهرا با این فریب که قصد ساخت مستندی برای ترویج احکام اسلامی از جمله صیغه را دارد؛ مجوزهای لازم و همکاری های اقشار مذهبی را به خود جلب کرده است.

"در بازار سکس"، که تا کنون در بیش از ۱۰ جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم به نمایش درآمده است، نامزد دریافت جایزه‌ی اول "آکادمی فیلم اتریش" در سال ۲۰۱۱ نیز شده و از امروز در سینماهای آلمان به نمایش در می‌آید

منبع: سایت 598

لطفا جو نگیرتتون و شروع نکنید به بد و بیراه گفتن به این خانوم که بر ضد اسلام همچین فیلمی رو ساخته

به چند تا سوال من جواب بدین:

شما خانوم و آقای جوون چقدر در مورد ازداج موقت در اسلام اطلاع داری؟ اگر همچین مستندی رو بهت نشون بدن چه دلیلی داری برای اینکه رد کنی و بگی این داره بر ضد اسلام صحبت می کنه و دلیل اسلام برای مطرح کردن همچین چیزی چیه؟ چه جوری اینجا از دین و شریعتت دفاع می کنی؟

تنها راه ما برای مقابله با دشمنانمون اینه که بدونیم، خیلی بدونیم، زیاد بدونیم، در مورد همه چیز بدونیم، اول از همه در مورد دینمون.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی  اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 31 تیر 1390-10:28 ب.ظ

تیتر روزنامه های فردای پس از ظهور آقا امام زمان

ثبت نام آغاز شد

عاشقان شهادت بشتابید

این بار بشتابید برای پا در رکابی مولایتان ثبت نام کنید

ثبت نام برای یارو یاور مهدی شدن آغاز شد

بشتابید بشتابید

از اولین یاران و جان بر کفان مهدی باشید

بیایید سپر بلای امام زمانتان شوید

بیایید مهدی فاطمه را همراه و ناصر باشید

بیایید که انتظار به سر رسید

 

دعای فاطمه(س) اجابت شد.

بنا بر ندای منادی، و مشاهده قامت رعنای مهدی فاطمه بر دیوار کعبه، حضرت ابا صالح المهدی، آخرین ذخیره الهی ظهور کرد.... آنانی که درس انتظار را قبلاً تمرین کرده بودند، طی اطلاعیه‌ای، فردا بعد از نماز صبح، جهت انتقام از معاندین و کفار، می‌توانند به سپاه حضرت مهدی (عج) بشتابند!

لازم به ذکر است که پرونده نمرات امتحان انتظار در دوره غیبت، به صورت تمام و کمال در دستان مبارک فرمانده، حضرت مهدی موجود است، لذا خواهشمند است فقط آن کسانی که میدانند امتحان را قبول شده‌اند،مراجعه کنند و دیگران فعلاً در صف انتظار ترحم بمانند شاید بخشیده شوند و آن‌ها هم اجازه شرکت در سپاه داشته باشند.

با تشکر/هسته مرکزی 313 نفری سپاه امام مهدی

مهدی آمد...

شیعیان علی وعده ما کنار قبر مادرمون زهرا...

عالمیان بانگ اناالمهدی را از مکه شنیدند...

جلسه فوق‌العاده شورای امنیت به درخواست اسرائیل و امریکا

ثبت نام پرواز مستقیم رایگان به مکه مکرمه در روز نامه‌های کثیرالانتشار

 

امــــام مهــــــــــــدی آمد

راهی شدن خودجوش گروه‌ها به سمت مکه:

علما در پی ملاقات خصوصی با امام هستند

تمام پروازها به سوی مکه پر شده است:

هواپیمایی در روز 100 پرواز را به مقصد مکه در لیست دارد

مسیح ظهور کرد مسیحیت ساختگی غروب کرد:

گرایش میلیونها مسیحی به دین اسلام

عربستان دچار هرج و مرج شده و خاندان آل سعود همه در حال فرار کردنند

هزاران نفر از خیرین ایرانی آمادگی خود را جهت بازسازی اماکن متبرکه در مکه مکرمه اعلام داشتند

...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بعد از غروب سرخ عاشورا چرا؟

به کوری چشم دشمنان اسلام و منکران مهدی موعود، امروز صدای انا المهدی از کنار خانه کعبه شنیده شد.

ایشان یاران خود را فراخواندند و یاران با سرعت بسیار در حال پیوستن به ایشان هستند.

مردم به کوچه و خیابان ریختند و در حال سجده مهدی موعود را صدا می‌زنند.

اسرائیل به حال آماده باش درآمد

گفته می‌شود با پیوستن مسیح علیه‌السلام،‌ عده کثیری از مسیحیان دعوت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه را لبیک گفته و به مذهب تشیع گرویدند

منبع:سایت تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 23 خرداد 1390-02:04 ب.ظ

اقدامات تامل برانگیز ناجا!!!!

بی شک در دوران پر افتخار بعد از انقلاب اسلامی در ایران، نیروی انتظامی و مسئولین خدوم آن همواره یار و یاور نظام، انقلاب، اسلام و مردم بوده اند که تلاش و مجاهدتهای ناجا در مبارزه با اراذل و اوباش سیاسی و اجتماعی در سال 88 سندی محکم بر این ادعاها می باشد.

به گزارش سرویس سیاسی
بی باک
، امّا متاسفانه در چند ماه اخیر رفتارهای مشکوک و قابل تاملی از جانب برخی نیروهای این سازمان صورت گرفته است که جای هیچ گونه توجیهی نمی باشد.

بعد از اتفاقات خلاف انتظار و زشت و زننده ناجا در ورزشگاه آزادی و اصفهان در برخورد با حامیان مردم مظلوم بحرین که موجی از انتقادات رسانه ای را در بر داشت به گونه ای که آقای احمدی مقدم فرمانده کل ناجا در آن ایام نسبت به اتفاقات زننده در ورزشگاه آزادی که طی آن دانشجویان و جوانان معترض و انقلابی به واسطه برخورد خشن و زشت نیروی انتظامی مجروح و به بیمارستان منتقل شدند ابراز تاسف کرد و گفت: شخصا دستور پیگیری برخورد ناجا با جوانان را صادر کرده‌ام.

بگذریم از اینکه آیا این قول فرمانده ناجا در اینباره عملی شد یا خیر امّا در هفته گذشته اتفاق شوم دیگری در کشور رخ داد که دل همه مومنین و دلسوزان نظام و انقلاب را بدرد آورد.

حجت الاسلام فروزش امام جماعت دانشگاه علوم پزشكی تهران به دلیل اقدام برای نجات یك دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش در خیابان شریعتی تهران، در آستانه نابینایی از یك چشم قرار گرفت.

بعد از انتشار این خبر بسیاری از مراجع، علما، بزرگان و دلسوزان اسلام و انقلاب از این روحانی فداکار و ایثارگر تقدیر و تجلیل نمودند و خواهان برخورد قاطع با ارازدل و اوباشی شدند که برای ناموس و امنیت مردم مشکلات ایجاد می کنند.

در این گیر و دار متاسفانه مركز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران بزرگ به جای گوش فرا دادن به توصیه بزرگان دینی و انقلابی کشور و قول پیگیری دادن و همچنین دلداری دادن به خانواده این روحانی رنج دیده، اطلاعیه ای را صادر کرد که به نوعی این روحانی را به دروغگویی متهم کرده است.

در اطلاعیه نیروی انتظامی آمده است پیرو درج اخباری در مطبوعات و نشریات كثیرالانتشار پیرامون ضرب و جرح روحانی حجت الاسلام فرزاد فروزش از سوی 2 تن از مخلان نظم عمومی به اطلاع می‌رساند پس از دستگیری و انجام بازجویی‌های اولیه از متهمان و تحقیقات از محل حادثه مشخص گردید كه در هنگام وقوع حادثه ایشان ملبس به لباس روحانیت نبوده است!!!!!!!!!!

اگرچه حجت الاسلام فروزش در واکنش و تکذیب این ادعای ناجا گفت: " متاسفانه از سوی نیروی انتظامی مطرح شده است هنگام درگیری با ضاربین لباس روحانیت بر تن نداشتم و این خبر را بنده به طور کامل تکذیب می کنم"

حال جای سئوال دارد اینکه آقای فروزش بعنوان یک آمر به معروف در حین وظیفه شرعی خود ملبس به لباس روحانی باشد یا نباشد ، در چنین وضعیتی چه ثمره و منفعتی عائد نیروی انتظامی می شود که با صدور چنین اطلاعیه ناشیانه و نسنجیده ای، اقدام شجاعانه و متعهدانه یک روحانی فداکار را به حاشیه کشانده اند؟!

آیا این اطلاعیه دال بر آنست که اگر فردی لباس مقدس روحانیت بر تن نداشت و طبق وظیفه شرعی خود امر به معروف کرد جرمی مرتکب شده است و اراذل و اوباش اجازه ضرب و شتم وی را دارند؟! اگر چنین نیست پس طرح چنین موضوعات غیرضروری و حاشیه سازی چه لزومی دارد؟ لذا جای دارد تا مقامات عالی ناجا در برخی و اکنش ها و اتفاقات صورت گرفته توسط نیروی انتظامی تامل نمایند تا خدایی نکرده این نوع اقدامات نسنجیده موجب بی اعتمادی مردم به این ارگان مهم نگردد و شیرینی حاصل از سالها زحمات و تلاش این نیروی خدوم نظام مقدس جمهوری اسلامی در کام ملت تلخ نشود.

منبع: پایگاه خبری 598




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی  اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 19 خرداد 1390-11:18 ب.ظ

پدیده ای به نام خود "عمار" پنداری

علی رجبی در سایت «الف» نوشت:

1ـ در جبهه جنگ، نیاز نیست همه در خط مقدم حضور داشته باشند و آرپیجی دست بگیرند. بعضی ها هم باید سلاح سبک دست بگیرند. بعضی ها هم، تدارکات و بعضی ها هم حتی در پشت جبهه، باید بخش پشتیبانی را بر عهده داشته باشند.
 
بدیهی است، اگر همه مصّر باشند در خط مقدم بروند و آرپیجی بزنند، علاوه بر آنکه سایر مکان های حساس خالی می ماند، در میان خود آرپیجی زن ها هم اختلاف پیش می آید، چون بالاخره هر کسی می خواهد در زدن تانک های دشمن مشارکت کند و  مطمئنا تعداد آرپیجی زن ها از تانک های دشمن بیشتر است!
 
 2ـ وقتی ولی فقیه جامعه در مواجه با فتنه ای همچون فتنه سبز که در آن حق و باطل آمیخته شده اند، چاره را بصیرت افزایی معرفی می کند، همه باید لبیک بگوییم. اما این بدان معنا نیست که هر کسی ندای «این عمار» رهبری را شنید باید برود در خط مقدم آرپیچی به دست بگیرد و بقیه صحنه های عرصه جنگ را خالی بگذارند!جمع شدن همه نیروهای ولایی در پُست آرپیجی زن (!) و خالی ماندن عرصه های دیگر، مساوی است با باخت در جنگ نرم دشمن...
 
 3 ـ فرض کنید شما و خانواده تان به همراه خانواده برادرتان به همراه دو اتومبیل پراید به رانندگی شما و بردارتان، می خواهید در طول شب از شمال کشور به مقصد تهران سفر کنید. فرض این است که برای شما بسیار حیاتی است که فردا صبح، رأس ساعت 8 در سر کار خود حاضر شوید.
 
اگر نور اتومبیل شما به یکباره در میان جاده قطع شود و شما هم نتوانید آن را درست کنید، می توانید از برادرتان کمک بگیرید و با او قرار بگذارید که او کمی آرام تر برود و هوای شما را داشته باشد تا شما با احتیاط کامل و با فاصله کمی پشت سر او حرکت کرده تا به پرتگاه های میان مسیر سقوط نکنید. اما فرض کنیم، به جای قطع نور ماشین، سیستم ترمز اتومبیل دچار اختلال شود. مطمئنا دیگر نمی توانید با کمک گرفتن از بردارتان که اتومبیلی سالم دارد، حرکت کنید؛ چرا که افتادن به پرتگاه، سزای کسانی است که سرعت خود را نمی توانند کنترل کنند. در موقع فتنه هم فضا همین گونه است. کسی که بصیرت کافی نداشته باشد، می تواند با نگاه به رهبری، مراجع و روحانیت به مقصد برسد، اما آنکه خود را عمار ببیند و بخواهد سرخود هر کار دلش بخواهد بکند، می شود امثال آن کسی که به آن دخترک فتنه گر فحش ناموسی داد و  یا امثال نیروهای خودسری که به کوی دانشگاه حمله کردند.
 
4ـ عمار فرد با بصیرتی است که فتنه را در اوج غبارآلوده شدن فضا ببیند؛ نه آنکه وقتی غبار صحنه فرو نشست و حق و باطل به طور واضح مشخص شد، بخواهد وارد صحنه شود، چرا که ضرب المثلی معروف می گوید: «معما چو حل گردد آسان شود».

گرچه بصیرت افزایی، کاری نیکو و پسندیده است، اما کسانی که در اوج فتنه، همه چیز را منکر می شوند و بدون واهمه هر گونه مشکلی را رد می کنند، نباید در میانه راه که همه چیز هویدا شد، خود را عمار بخوانند.

5 ـ خود عمارپنداری، امروز یکی از مشکلاتی است که نیروهای حزب الهی را دچار خود کرده است. اگر چه رهبری فرموده اند که هر کس باید حرفش را بزند و تلاش کند حرفش درست باشد، اما بعضی ها اصرار دارند این گزاره دوم حرف رهبری که «درست بودن حرف» است را نادیده بگیرند.

قیاس مع الفارق است؛ اما بعضی ها در فتنه دوم به مرض خواص بی بصیرت فتنه اول، مبتلا شده اند؛ یعنی به جای آنکه ولایت ناپذیری و قانون شکنی موسوی و کروبی را ببینید، به دنبال سوء رفتار احمدی نژاد در مناظرات هستند. امروز کسانی در جبهه نیروهای انقلاب هستند که خواسته یا ناخواسته، عدم تمکین رئیس جمهور به دستورات صریح رهبری را نمی بینند، اما انتقادات بعضا تیز بعضی رسانه ها را بزرگ می کنند و با برچسب زدن به دیگر سرمایه های اصولگرایی سعی در حذف آنها از میدان دارند.

6 ـ طنز قضیه آن است که همان گونه که در فتنه سبز، بعضی از افراد، قانون شکنی بزرگ سران فتنه را نمی دیدند و به ناحق به آنها حق می دادند که اینگونه در برابر متانت نظام اسلامی، پرخاشگرانه رفتار کنند؛ امروز هم عده ای به احمدی نژاد حق می دهند که با تمام قوا از لیدر گروه انحرافی حمایت کند و در تحلیل این رفتار رئیس جمهور محترم، انتقادهای بعضی اصولگرایان از دولت را دلیل این لجبازی رئیس دولت می دانند! و از آن خنده دارتر کسانی هستند که تا دیروز، سعی داشتند همه اقدامات دولت را توجیه کنند ولی امروز که آش دستپخت دولت شوری اش عیان است، به دنبال فرافکنی اند.

منبع: پایگاه خبری صراط نیوز




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی  سیاسی 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات