درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :جمیله
تاریخ:پنجشنبه 6 آبان 1389-11:59 ب.ظ

وصیت نامه ی شهید حسین حدادی

سلام بر مهدی (عج)
سلام بر نایبش امام خمینی ،سلام بر شهیدان و درود بر تمام مسلمین جهان، مادر وپدر عزیزم اگر شهید شدم برایم گریه نكنید چون من خود می خواستم و وظیفه ام بود. خدا من را به شما داد وظیفه شما بود كه مرا تربیت كنید و كردید ،پس ناراحت نباشید .پیام من به ملت ایران این است كه با گروهك های منافق بجنگید و نابودشان كنند و راه شهیدان را ادامه دهند. پیام من به دولت این است كه امام و شخصیت های مملكتی را از هر نقطه حفظ كنند تا ریشه آمریكا كنده شود . تمام ملت باید گوش به فرمان امام باشد زیرا كه نائب امام زمان است .امیدوارم كه تا به حال گناهی كرده ام خدا مرا ببخشد و مرا جزء یاران امام زمان گرداند....
عاشقم عاشق روی مهدی
شیفته ام شیفته روی مهدی
ای صبا از سر كوی مهدی
برمشامم برسان بوی مهدی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :جمیله
تاریخ:چهارشنبه 5 آبان 1389-08:18 ب.ظ

وصیت نامه ی سردار شهید محمد جهان آرا

 

از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم. «ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین».

بارپرودگارا، ای رب العالمین، ای غیاث المستغیثین و ای حبیب قلبو الصالحین. تو را شکر می گویم که شربت شهادت این گونه راه رسیدن انسان به خودت را به من بنده ی فقیر و حقیر و گناهکار خود ارزانی داشتی.
من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه ی کاغذ می خواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، امتی را و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند، فرو آورم.

خداوندا! تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام وقت و هستی خویش ارج نهادم. با تمام دردها و رنج هایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر و شکیبایی کردم ولی این را می دانم که این سران تازه به دوران رسیده، نعمت آزادی را درک نکرده اند چون دربند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ...

و تو ای امامم! ای که به اندازه ی تمام قرنها سختی ها و رنج ها کشیدی از دست این نابخردان خرد همه چیزدان! لحظه لحظه ای این زندگی بر تو همچون نوح، موسی و عیسی و محمد (ص) گذشت. ولی تو ای امام و ای عصاره ی تاریخ بدان که با حرکتت، حرکت اسلام را در تاریخ جدید شروع کردی و آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی ای امام کیست که این همه رنجها و دردهای تو را درک کند؟! کیست که دریابد لحظه ای کوتاهی از این حرکت به هر عنوان، خیانتی به تاریخ انسانیت و کلیه انسان های حاضر و آینده تاریخ می باشد؟

ای امام! درد تو را، رنج تو را می دانم چه کسانی با جان می خرند، جوان با ایمان، که هستی و زندگی تازه ی خویش را در راه هدف رسیدن حکومت عدل اسلامی فدا می کند. بله ای امام! درد تو را جوانان درک می کنند، اینان که از مال دنیا فقط و فقط رهبری تو را دارند و جان خویش را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.

ای امام تا لحظه ای که خون در رگ های ما جوانان پاک اسلام وجود دارد لحظه ای نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف کشیده شود.

ای امام! من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه بطور مداوم کربلا را می دیدم هر روز که حمله ی دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می کردم و فریاد می زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :جمیله
تاریخ:دوشنبه 3 آبان 1389-09:10 ب.ظ

بخشی از وصیت نامه شهید چمران

به خاطر عشق است كه فداكاری می كنم. به خاطر عشق است كه به

دنیا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق

 است كه دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق

 است كه خدا را حس می كنم، او را می پرستم و حیات و هستی

خود را تقدیمش می كنم.

عشق هدف حیات و محرك زندگی من است.  زیباتر از عشق چیزی

 ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد،

 استعدادهای نهفته مرا ظاهر می كند، مرا از خودخواهی و خودبینی

 می رهاند، دنیای دیگری حس می كنم، در عالم وجود محو می شوم،

 احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می كنم.

 لرزش یك برگ، نور یك ستاره دور، موریانه كوچك، نسیم ملایم سحر،

 موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به

 دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است.

برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی، كه مدتهاست با

 آن آشنام. ولی برای اولین بار وصیت می كنم. خوشحالم كه در

 چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فیها

 بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علائق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها

 را پاره كرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به

 استقبال شهادت می روم ..."




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :آتنا
تاریخ:چهارشنبه 21 مهر 1389-09:20 ب.ظ

فدایی امام

 

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم:

هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم زده غرق ستاره است. مادر جان،میدانی تو را بسیار دوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهادت داشت. مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسان ها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرن ها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست بگیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادر جان به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم؟کلام او الهام بخش روح پر فتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من رو سیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد. مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسان های سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگویید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی_نه غربی،اسلامی که:اسلامی . . . ای کاش ملت های تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آن ها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسان ها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه برایش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نونهال آزاده لطمه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد. پدر و مادر،من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم شهادت در قاموس اسلام کاری ترین ضربات را بر پیکر ظلم، جور، شرک و الحاد می زند و خواهد زد.ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجن زار کشیده است ولی چاره ای نیست این ها سد راه جامعه اسلامی اند پس سد راه اسلام باید برداشته شود تا راه تکامل طی شود.مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود.زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار (اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک).

محمدابراهیم همت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 14 مهر 1389-07:46 ب.ظ

کلیه برادران با کبدشان فرق می کنه

بار اولش نبود که فیلم بازی می کرد.آنقدر نقشش را خوب بلد بود که اگر بار هزارمش هم بود، بعید نبود که آدم گولش را بخورد.

میکروفون را دست گرفت، چند تا فوت محکم کرد و درست در لحظاتی که بچه ها بیش از همیشه منتظر اعلان آمادگی برای شرکت جستن در عملیات بودند گفت: کلیه برادران حاضر در پادگان، برادرانی که صدای مرا می شنوند، در زمین ورزش، نماز خانه، میدان صبحگاه، داخل آسایشگاهها، کلیه این برادران..._بعد از مکثی، آهسته_ با کبدشان فرق می کند!

که بعضی می خندیدند و با خودشان می گفتند موقع اجرای جشن پتو معلوم میشود کلیه کی با کبدش فرق می کند!





نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :مریم
تاریخ:دوشنبه 12 مهر 1389-10:37 ب.ظ

بسم رب الشهدا

            چشم تو خورشید را بر نمی تابد،

پس بیهوده چشم در خورشید مدوز.سهم تو از خورشید آن است که که درآینه می بینی.اما روزگار آینه ها نیز سپری گشته است.آینه ها ی شکست گرفته  وهزار تکه هر یک به قد خویش،قدری نور می تابندوهریک به قدر خویش پاره ای از خورشید حکایت می کنند.

روزگاری بوده است که آینه ها پی در پی روز های سرد زمین را در تابش خورشید های مکرر غرقه میکردند،اما چیزی نمی گذرد که آینه ها یک به یک شکست می گیرندو یاد خورشید در خرده های آینه بر زمین می ماند؛چیزی نمی گذرد که در نبود آینه ها خورشید فراموش میشودو روی در خفا می کند؛چیزی نمی گذرد که داستان آینه وخورشید چنان افسانه می نمایدکه در آمدن ناقه از سنگ،وفرود آمدن روح در کالبد مرده؛چیزی نمی گذرد که لاجرم تنها راه ما به خورشیداز این پاره های آینه راست می شود.

اما...

اما میشود دست بالا کرد وپاره های آینه را گردآورد ودر جای خویش نهاد.

شاید..

شاید خورشید به تمامی جلوه گر شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات