درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 22 خرداد 1390-12:21 ق.ظ

چشمانی از جنس غیرت

كنارخیابان شریعتی چند موتور سوار دارند دختری را به زور سوار می كنند كه روحانی جوانی برای كمك به دخترك، به سمت آنان می رود تا مانع شود. شیشه نوشابه ای خرد می شود و چشم راست فرزاد را می درد...پزشك می گوید چشم او تخلیه می شود.روحانی جوان قبل از بیهوشی می گوید:

الحمدلله به قیمت یك چشم موفق شدیم ناموس مردم را نجات دهیم.

چشم تو فدای همه چشم چرانهای شهر، فدای همه جوانهایی كه كنار كهف الشهدا با دوست دخترشان برف بازی می كنند، فدای چشمانی كه سر كوچه ها نشسته اند در انتظار شكار، فدای چشم هیز كارمندانی كه دنبال صید ارباب رجوع بی سرپرست و جوانند، فدای چشم مدیرانی كه به زمینها و امكانات و مزایای پستشان دوخته شده، فدای چشم دخترانی كه برای سوار شدن ماشینهای گران قیمت و گردنبند طلایی كه شاید سر میز شام از دوست پسرشان هدیه بگیرند، همه كار می كنند....و فدای انتخاب آنهایی كه پا روی دوش تو می گذارند تا رئیس شوند و آن وقت ترجیح می دهند برای جلب آرای خاكستری حتی چشم تخلیه شده تو راببینند...

و چه خوب گفت رهبرت كه اگر جوانان امروز، بهتر از جوانان ابتدای انقلاب نباشند، كمتر از آنان نیستند. لیاقت چشمان زیبای محمد ابراهیم همت هم كمتر از این نبود كه با گلوله ی صدام متلاشی شود و حالا بعد از 30 سال، چشمان توست كه لیاقتی كمتر از آن ندارد كه با تیرهای دجال های آهنی پشت بام های تهران خونی شود. خوشا به حالت؛ انگار تنها ایستادی پای خیمه های حسین و یك تنه مانع شدی تا هتاكان، ناموس شیعه را بدرند تا تیرحرمله صفتان بر چشمانت نشست مثل عباس...

قیمت این چشم نجات آن دختر نبود كه راحت از آن می گویی.این چشم وظیفه داشت سالها به صورت همسرت خیره شود و با نگاه رضایت، دل فرزندت را از نمرات خردادش آرام كند. چشمت را ارزان فروختی به چشم چرانی چند جوان و ...(مجبور به حذف این جمله شدم). حیف آن چشم كه می توانست غض بصر و حیا را بیاموزد و حالا زیر تیغ همانهایی است كه برایشان ظهر ها نماز می خواندی...

چشم آقایانی روشن كه حاضرند رودخانه روشنی كه از چشمت بر كف اورژانس بیمارستان روان شده را ببینند و باز هم در آستانه انتخابات بنشینند و چشم بدوزند به دوربین تلوزیون و بگویند: من از ابتدا با گشت ارشاد مخالف بودم...که صد البته منظورشان نا با شکل عمل گشت است که با باطن چنین اعمالی_هر غارت و جسارتی_موافقند....هر چه باشد آقایان روشنفکرند و معتقد به پلورالیزم ..در هر حوزه ای حتی اخلاق

و باز هم فریاد وا محمدا سر بدید که وای چرا هیچکس دلش به حال مردم مملکت خودمون نمی سوزه و دارید برای یک شاعره عرب قصه می خورید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و......از ادعا تا عمل ...از شعار تا عمل....قیمتش ...کمترین قیمتش یک چشم است...چقدر ادعایت می ارزد؟؟؟؟؟؟؟

منبع: ایمیلی  از یک استاد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 19 اردیبهشت 1390-12:38 ب.ظ

خدای من

بسم الله الرحمن الرحیم

می خوام در مورد خدا بگم، بارها و بارها در موردش فکر کردم این که خدا چه وجودیه؟ خدایی که هر کسی متناسب با فهمش درکش کرده و باهاش ارتباط برقرار کرده، انگار به اندازه آدمهای دنیا خدا وجود داره. و در عین حال خدا فقط یکیه.

خدای موسی و شبان:

          دید موسی یک شبانی را به راه         کو همی گفت ای خدا و ای اله

          تو کجایی تا شوم من چاکرت             چارقت دوزم کنم شانه سرت

          دستکت بوسم، بمالم پایکت              وقت خواب آید بروبم جایکت

          ...

مثنوی مولوی

و جالب اینجاست که وقتی حضرت موسی(ع) به این شبان عتاب می کنند که چرا با خدا اینجوری حرف می زنی، خدا ناراحت میشن و حضرت موسی رو دعوا می کنند!

خدای امام علی(ع)

«فرزندم! در همه احوال، وجودت را به خدا بسپار، پیش او که باشی پناهت امن است و نگهبانت قوی...»

وصیت نامه امام علی(ع) به امام حسن(ع)، نامه 31 نهج البلاغه

یا خدای کودکان:

«خدای عزیز، فکر نمی کردم که هیچ کس می توانست بهتر از تو خدایی کند، فقط خواستم که تو اینو بدونی، اما من این حرفو به این خاطر نمیزنم که تو خدا هستی» چارلز کوچک

نامه های بچه ها به خدا، استرارت هامپل، اریک مارشال

اما این که خدای بزرگ واقعا چیه ؟ هیچ کس نمی تونه برای کسی تعریف کنه، من فقط می تونم صفات خدایی رو که حسش می کنم درک کنم.

از قشنگ ترین صفات خدا که من حسابی عاشقشم، ستارالعیوب بودنشه.

تصور کنید که خدا ستارالعیوب نبود! چی میشد؟ خداوند بزرگ اسرار ما رو نهان کردند تا ما آدمها بتونیم با هم زندگی کنیم، و الا طبق حدیث معروف، اگر از اسرار هم با خبر میشدیم، چنان از هم متنفر میشدیم که حاضر نبودیم حتی بعد از مرگ، همدیگر را دفن کنیم.

یکی از ارادتمندان شیخ رجبعلی خیاط می گوید:«روزی به قصد منزل شیخ حرکت کردم، در بین راه چشمم به خانم بی حجابی افتاد که نظرم را جلب کرد، به منزل شیخ رسیدم و کنار او نشستم، شیخ نگاهی کرد و فرمود: فلانی چه چیزی در تو میبینم؟! در دل گفتم :«یا ستار العیوب» شیخ خندید و گفت: چکار کردی که آنچه میدیدم محو شد!!!»

ای ستارالعیوب ترین عالم وجود، دست ما رو هم بگیر تا عین خود شما ستار العیوب بودن رو یاد بگیریم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :M A
تاریخ:جمعه 19 فروردین 1390-01:18 ق.ظ

دعا به هنگام نزول بلیات

داشتم صحیفه سجادیه رو می خوندم، رسیدم به یک دعا که خیلی به دلم نشست. گفتم بیام اینجا بنویسمش:

ای خدا! تو را حمد و ستایش می کنم بر این نعمت سلامتی بدن که دایم با این نعمت عمر می گذرانم؛ و باز تو را ستایش می گویم بر این که در جسمم علت و مرض پدید آوری.

و نمی دانم ای خدای من! که کدام یک ازین دو حالت به شکر تو سزاورتر است؟ و در کدام یک ازین دو وقت، حمد و ثنای تو اولی ست؟

آیا صحت و سلامتی؟ که در آن حال، رزق و روزی پاکیزه ات را برایم گوارا ساختی و به وسیله آن نعمت هایت، برای به دست آوردن فضل و کرم و رضا و خشنودی خود مرا نشاط خاطر بخشیدی و با آن نعمت ها مرا قوت و نیرو دادی تا بر طاعتت موفق گردیدم؛

یا وقت مرض و بیماری؟ که به واسطه آن بیماری مرا از آلایش و کدورت گناهان پاک و پاکیزه گردانیدی و به سبب آن درد و الم، نعمت های بر من تحفه فرستادی تا بار سنگین گناهانم را بر دوشم سبک سازی و روح قدسی مرا از فرو رفتن در منجلاب معاصی پاک و مهذاب گردانی و نیز برای توبه و انابه به درگاه کرمت متنبه و متذکرم سازی تا سرانجام، گناهانم به واسطه نعمت و احسان قدیمت، محو و نابود شود.

و در خلال ایام بیماری، دو ملک نویسنده اعمال، برای من در نامه عملم حسناتی بزرگ بنویسند که نه در قلب من خطور کرده و نه زبانم به آن سخن گفته و نه عملی به اعضا وجوارح از من صادر شده بلکه به صرف کرم وفضل و احسان و لطف بی انتهای تو بر من است........

دعا 15 صحیفه سجادیه- به هنگام نزول بلیات

وقتی این داشتم این دعا رو می خوندم، شرمنده شدم. آخه بعضی وقتا موقع مریضی خیلی سر خدا غر می زنم. که این چه وضعشه و چرا من اینجوری مریض شدم و از این حرفا . با این که می دونستم خدا هنگام مریضی گناه های بنده اش رو پاک می کنه ولی بازم غر می زدم.

وقتی دعاهای امام سجاد(ع) رو می خوندم. دلم به حال خودم سوخت که یه عمر خودم رو از چه منابع قشنگی محروم کردم با اینکه همیشه دم دستم بودن به خودم این اجازه رو ندادم که یه بار بازشون کنم و یه نگاه بندازم بهشون.

یه عمر سراغ هر کتابی رفتم و خوندم ولی به جرات می تونم بگم که از خوندن هیچ کدومشون به اندازه خوندن کتابایی که این دو سال اخیر خوندم لذت نبردم. ایشالله که فرصت داشته باشم و همه این کتابایی رو که روی هم تلنبار کردم به امید اینکه بخونمشون رو بخونم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 8 اسفند 1389-06:50 ب.ظ

خاک ایران کیمیاست

کتاب کیمیاگر پائولو کوئلیو رو خوندین؟ احتمالا با شنیدن اسم این نویسنده یه عالمه انرژی منفی به سراغتون میاد، خودم هم می دونم آدم درستی نیست، به قول یه بنده خدایی معتاد و هوس رانه، اما من نظری در مورد شخصیتش ندارم، فقط می خوام در مورد کتابش حرف بزنم، چون پیامبر بر حق ما، می فرمایند: حق رو از زبان هر کسی که هست بگیرید.

این کتابو بیش تر از چندین بار خوندم، انقدر که دیگه کتابش پاره پوره شده، فکر می کنم دبیرستان که بودم برای اولین بار خوندمش، البته من اون زمان آدم کتاب خونی بودم و همیشه پدر مسئول کتابخونه مدرسمونو در میاوردم، این کتابم جزو کتابهایی بود که نقش خودش رو توی ذهن من گذاشت، داستان داستان پسر چوپانیه که بر خلاف همه بایدها و برخلاف آرزوهای که دیگران برای اون داشتند، قدم در راهی میذاره که خودش راه درستی می دونه، و چندین سال بعد از دنبال کردن رویاش، یعنی چوپان شدن و دیدن مناطق جدید و تجربه های نو، برای مدتی خواب تکراری ای رو میبینه که توی خواب نشونی یک گنج که در جایی دور پنهان شده رو میبینه، جالب اینه که اون برای رسیدن به اون گنجی که خوابش رو میبینه باید، تمام اون چیزایی که تا الانش به دست آورده رو فدا کنه، که البته این کار رو هم میکنه و بعد از کلی بدبختی کشیدن و چندین و چند بار شکست خوردن و نا امیدشدن میرسه به اونجایی که تو خواب دیده بود و بعد در اونجا نقشه یک گنج بزرگ رو پیدا می کنه و اون آدرس دقیقا همون قلعه خرابه ای رو نشون میده که این پسر چوپان سالها و سالها با گوسفنداش شبها اونجا می خوابیده!!!

   

اینها همش برای من درس بود و باعث میشد به تمام چیزهایی که دارم مثل یه گنج نگاه کنم قبل از این که مجبور بشم برای فهمیدن ارزش اونها تمام دارایی هامو فدا کنم.

و این موضوع الان به طور اخص در مورد حکومت جمهوری اسلامی ایران صدق می کنه، کسی که شبها روی گنج می خوابه خیلی کم ارزش اون گنجی که داره رو می دونه یا اصلا نمی دونه این گنجیه که برای به دست آوردنش خیلی خیلی زحمت کشیده شده...

ملت مسلمان ایران، همشون وقتی ارزش این گنج رو می فهمند که از دستش بدن و از اونجایی که ما نمی ذاریم که از دستش بدن هیچ وقت ارزشش رو هم نخواهند فهمید، می تونن برای تجربه برن یه کشور خارجی زندگی کنن، اونجا ارزش ایران رو درک کنن، البته روی صحبت من با ملت مسلمونه، با نامسلمونا حرفی ندارم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :M A
تاریخ:چهارشنبه 4 اسفند 1389-08:23 ق.ظ

دل نوشته

از این حس کرختی و بی دردی که باز اومده سراغم متنفرم. از این که هر چند وقت یه بار باید هی به خودم یادآوری کنم که کجام و دورو برم چه خبره بدم میاد. از این که دو روز امتحان داشتم دیگه از همه ی تفکراتم دور موندم لج می گیره. لجم می گیره از این بی خیالیم. واسه همین دعام شده این:خدایا سینه ای ده آتش افروز/ در آن سینه دلی ده دل همه سوز

وقتی این چند روز از نزدیک دارم با تفکرات دوستان قدیمی، هم کلاسی ها، هم مدرسه هیام، هم دانشگاهیام آشنا می شم. داغون می شم. اصلا نمی تونم دنیا رو اینجوری ببینم. شده بودم مثه این آدمایی که فقط 4 نفر دورو بر خودش رو می بینه و براساس اون 4نفره نتیجه می گیره که همه چی آرومه. هر چند که همیشه هم دورو برم آروم نبوده. به قول دختر انتظار هم اینوری باید بخوریم هم اونوری.

بدترین چیزی که این چند وقته باش مواجه شدم. تفکرات کسایی که به ظاهر مذهبی اند. حالا شاید واژه به ظاهر مذهبی کلمه درستی نباشه. در واقع خیلی از کاراشون درسته ولی بعضی جاها رو بد خطا رفتن.-این توهم پیش نیاد که من خودمو خیلی قبول دارم یا به نظرم خودم خیلی آدم درستیم نه! اصلا اینطور نیست. این که می بینم کسی که تا دو روز قبل داشت از مناجات باخدا و دین حرف می زد. حالا ضد نظام قلم می زنه واسم دردناکه. اینکه می بینم که کسی که نماز اول وقتش ترک نمی شه، عزادریش، دعاش و... ترک نمی شه بعد میاد هر چی دوست داره به نظام می گه، با هر ظاهری که دوست داره می گرده و بعد دعا واسه ظهور امام زمان(عج) می کنه هنگ می کنم. آخه کجای کار می لنگه، ما چمونه، به کدوم درد دچار شدیم. چرا چشامونو بستیم و هیچ چیز رو نمی بینیم.

ولی واقعا این چند وقت خیلی این قضیه منو به فکر فرو برده. و چیزی که ازهمه بیشتر من و اذیت می کنه اینه که بچه های مذهبی یا سکوت کردن یا اونقدر قضیه رو بد بیان می کنن که هیچ کس حاضر نیست به حرفاشون توجه کنه. هر چند که این وسط افرادیم پیدا می شن که درست رفتار کرده باشن.

من موندم این چه تفکریه که سعی می کنه به جای توجیه فرد مقابل و قانع کردنش.فقط به راه و روش اون توهین می کنه. بابا جان هیچ کس با این روش آدم نمی شه. تو اگه مردی درست رفتار کن، دلیل بیار، توهین کردنت دیگه چیه؟ اگرم که توهم سبد استدلالاتت مثه اون طرف خالیه. بکش کنار، اوضاع رو از اینی که هست خرابتر نکن. درسته که بحث کردن با یکسری افراد هیچ فایده ای نداره ولی همه اینجوری نیستن. بخدا کم نیستن کسایی که اگه کمکشون کنی و دستشون رو بگیری راحت از جاشون بلند می شن. ولی ما خیلی وقتا با بی توجهیمون باعث می شیم این افراد از ما رو گردون بشن.

چرا باید بچه مذهبی که واقعا قلم زیبایی داره. وسط حرفاش اونقدر بد و بیراه و فحش و ناسزا بگه که من دیگه حتی حاضر نشم که به خوندن بقیه متنش ادامه بدم و کتابش رو پرت کنم یه گوشه! آخه چرا!

این چه تفکری که می گه، که تو چرا سعی در قانع کردن و به راه آوردن اطرافیانت داری. واسه چی می خوای  حتی شده یه نفر هم که شده به جمعیت هم فکرات اضافه کنی. چرا اینقدر رو کمیت مانور می دی، چیزی که مهمه کیفیته. بابا جان مگه امر به معروف و نهی از منکری که دینت می گه چیزی غیر از اینه. مگه خودتون نمیاین روایت عواقب ترک امر به معروف رو بیان می کنید. پس این حرف چیه که می زنید.

اینقدر دلم پره که بخوام بنویسم، تمومی نداره. چه از دست خدام، چه از دست روزگار.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :M A
تاریخ:پنجشنبه 21 بهمن 1389-11:29 ب.ظ

آن روز که...

آن روز که:

ابرهای سیاه ظلم و فساد آسمان جهان را

بپوشاند

آن روز که:

قدرتهای اهریمنی جهانخوار پنجه های

خود را در گلوی مردم رنجدیده ی دنیا،

هر چه بیشتر فرو برند

آن روز که:

همه معیارها جز معیار ماده و ماده پرستی

از میان سنجش افکار مردم پنهان گردد

آن روز که:

امواج تبلیغاتی نیرومند طاغوتهای شرق

و غرب برای تامین منافع نامشروع خود

هر حقی را باطل و هر باطلی را حق جلوه

دهد

و سرانجام آن روز که:

تازیانه نامهربانی ها؛ تنگ نظریها؛ جدائیها

تبعیضها و ستمها پشت خلق مستضعف جهان

را مجروح سازد

آری در آن لحظه چشمهای پر امیدمان به تو

ای مصلح بزرگ جهان- دوخته شده

به انقلاب و حکومت جهانیت!

و از خدایت این توفیق را برای ما بخواه

که خود را آنچنان بسازیم،از نظر وسعت
 فکر و اندیشه؛ از نظر مبارزه و جهاد؛ و از

نظر قدرت اصلاح همه جانبه جهان را که

شایستگی شرکت در آن برنامه عظیم انقلابی

را داشته باشیم.

 

منبع: کتاب حکومت جهانی مهدی(عج) آیت الله مکارم شیرازی

پ.ن: چرا من تو هر سایتی عکس آپلود می کنم. فیلتر میشه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :M A
تاریخ:شنبه 16 بهمن 1389-11:24 ب.ظ

خیال کن....

یا مهدی(عج)

خیال کن...

خیال کن آمده است

خیال کن امروز هم آمده است

خیال کن همانطوری باشد که در ذهنت تصور می کردی، آشنا، نزدیک، خودمانی!

خیال کن رفته ای برای دیدارش

خیال کن حالا، شده بروی تا نزدیکش

آنقدر که بشود به چشمهایش نگاه کرد و دستش را بوسید

آنقدر که بشود و مجال باشد برای گفتن جمله ای یا ابراز ارادتی،

چه کار می کنی؟

رویت می شود که بگویی: خوب شد که آمدید، عمری منتظرتان بودیم؟

یا مثلا در عظمت آغوشش بروی و خستگی قرن های بی چراغ را زار بزنی؟

یا مثلا گلی برایش ببری و رویش کارت بزنی«ظهورتان مبارک»؟

یا مثلا پاهایت قفل شود و قدم از قدم نتوانی برداری؟

یا مثلا از شوق هزار تکه شوی؟

اگر به هر کدام از این ها گفتی «آری» خوش به حالت!

از من بپرسی، از یک فرسخی فقط نگاه می کنم و جرات ندارم یک قدم جلو بروم، مبادا حریم روشن و معطرش را حضور چون منی بیالاید...

مبادا که برویم بیاورد، حتی به اشارتی نگاهی دعوی دروغ بزرگ انتظارش را...

مشتاقم به همنشینی آنها که آنروز با شوق به سمتش می شتابند و خود را در پناه بزرگواریهایش جای می دهند...

 

                                                                     مهدی رنجبر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 9 بهمن 1389-01:15 ق.ظ

حرف مختار و دل گرفته من وسط امتحانا!!

داشتم به مختار فکر می کردم و جمله ای که امشب گفت، می گفت توابین برای این میجنگند که شهید بشن و ما برای این می جنگیم که پیروز بشیم!!!

روم تاثیر گذاشت، چند در صد از فضای مجازی ما دست بچه مسلموناست؟ ازون چند درصد، چند درصدش دارن به نیت و هدف جنگ تو فضای مجازی کار می کنند؟ ازون چند درصد چند درصد، واقعا چند درصدشون دارن اسلام واقعی رو تبلیغ می کنند؟ اسلام ناب رو؟

مثلا همین وبلاگ ما!!!!!!!!!!

من که ناامید نمیشم، اما ناامیدی داره خداییش....

خدایا خودت از یه طرف ما رو اهل و عاقلمون کن، از یه طرف مریضای اسلامم شفا عاجل عنایت فرما!!!!

راستی این شعرو خیلی دوست دارم، یک روزی باعث تحول من شد و داغونم کرد، لینکش رو میذارم اینجا شاید یکی دیگه رو هم داغون کرد

لینک آهنگ http://javanemrooz.com/_Files/music/songs//Eftekhari/Alireza%20Eftekhari%20-%20Niloofaraneh/Nilofaraneh.mp3

حتما دانلود کنید، بد نمیبینید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 2 بهمن 1389-10:38 ب.ظ

باران خون در روز عاشورا، در بریتانیا!!!

کتاب تاریخ آنگلوساکسون یکی از مهمترین اسناد تاریخی است که از دوران قرون وسطی به جای مانده است. این کتاب ابتدا به فرمان پادشاه آلفرد کبیر در حدود سال 890میلادی گردآوری شد، و تا اواسط قرن دوازدهم میلادی توسط نویسندگان و مورخین مختلف، وقایع سالهای بعد به آن افزوده شد

در شکل مقابل، تصویر روی جلد و صفحه اسکن شده از کتاب تاریخ آنگلوساکسون آورده شده است.


در این کتاب، برای هر یک از سالهای میلادی، مهمترین وقایع و رخدادهای تاریخی در حد یک تا چند جمله ذکر شده است. همانگونه که مشاهده می شود، در این کتاب درخصوص مهمترین وقایع سال 685 میلادی این جمله گزارش شده است:

"685. In this year in Britain it rained blood, and milk and butter were

turned into blood."

 

685، در این سال در بریتانیا باران خون بارید، و شیر و لبنیات به خون تبدیل شد.

 

سال 685 میلادی مصادف با تاریخ سخنرانی زینب کبری (س) در کوفه است.

 

قهرمان کربلا، حضرت زینب کبری (س) پس از شهادت برادر بزرگوارش، حضرت سیدالشهداء (ع)، در کوفه خطابه ای شورانگیز به این شرح ایراد فرمود: «ای مردم کوفه، ای فریبکاران، خیانت پیشه گان و گنهکاران، آیا اکنون گریه می کنید؟
خداوند هیچگاه اشکهایتان را نکاهد و قلبهایتان همواره با غم و اندوه همراه باشد. پیمانهای سست شما هیچ اثری از صداقت و راستی ندارد... . با به شهادت رساندن امامتان، کرداری رسوا کننده، ننگ آور و دهشتناک برای شما به ثبت رسید. آیا با وجود بارش بارانهای خونین از آسمان باز هم تردیدی در شما وجود دارد . به خاطر داشته باشید، عذاب آخرت بسیار دردناکتر و ناگوارتر است.»

 

كسانی كه در انگلستان بودند قطعا نفهمیدند كه چرا از آسمون به جای رجمت خداوند خون می باره، اما خون بارید، همه كره زمین خونین شد، به خاطر عمل زشت یك عده، كل زمین به عذاب دچار شدند...

و این یعنی این كه، هر كس در هر جای كره زمین مرتكب اشتباه و گناهی بشه، هرچقدر هم كه از ما دور باشه،‌اثراتش به ما هم خواهد رسید، عذابش رو ما هم خواهیم چشید و باز هم این یعنی "امر به معروف و نهی از منكر"، همون دلیلی كه اماممون، سیدمون، آقامون به خاطرش شهید شد...

 

اللهم عجل لولیك الفرج...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :M A
تاریخ:جمعه 24 دی 1389-04:20 ب.ظ

اللهم عجل لولیک الفرج...

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بـغـضهـا کـه در گـلو رسـوب شـد نیـامـدی

خلـیل آتشین سـخن ؛ تبر بـه دوش بت شکن

خــدای مـا دوباره سـنگ و چـوب شـد نیامـدی

بـرای مـــا کـه خــســته ایــم نه ؛ ولــی

برای عــده ای چـه خــوب شـد نیامــدی

تـمـام طـول هفته را به انتظار جـمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد نیامدی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 18 دی 1389-01:22 ق.ظ

كور شوم، لال شوم كر شوم، لیك محال است كه من خر شوم.

بگذار دیدن تو را با دردها آشنا کند ولی هرگز کوری را به خاطر آرامش ، تحمل نکن.

دكتر علی شریعتی

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :M A
تاریخ:پنجشنبه 16 دی 1389-07:34 ب.ظ

غم مخور ایام هجران رو پایان می رود

غم مخور ایام هجران رو پایان می رود

این خماری از سر ما می گساران می رود

پرده را از روی ماه خویش بالا می زند

غمزه را سر می دهد، غم از دل و جان می رود

بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود

زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود

محفل از نور رخ او، نور افشان می شود

هر چه غیر از ذکر یار، از یاد رندان می رود

ابرها، از نور خورشید رخش پنهان می شود

پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود

 وعده دیدار از نزدیک است یاران مژده باد

روز وصلش می رسد، ایام هجران می رود

                                    اللهم عجل لولیک الفرج




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :M A
تاریخ:سه شنبه 14 دی 1389-10:44 ب.ظ

انسان و گرگ

گفت دانایی که گرگی خیره سر /هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاری است پیکاری سترگ /روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست/صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش/ سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر/هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را دراندازد به خاک/رفته رفته می شود انسان پاک

وانکه از گرگش خورد هردم شکست/گرچه انسان می نماید گرگ هست

وانکه با گرگش مدارا می کند /خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر/وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گر تو باشی همچو شیر/ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند/گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست اینسان دردمند/گرگها فرمانروایی می کنند

وان ستمکاران که با هم محرمند/گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب/با که باید گفت این حال عجیب؟!

فربدون مشیری




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :M A
تاریخ:یکشنبه 12 دی 1389-01:15 ق.ظ

تناقضات...

چند وقتیه که به چندتا از سایت های مخالف نظام سر می زنم. و تنها چیزی که اصولا تو این سایت ها توجه منو به خودش جلب می کنه اینه که تناقضات فاحش و جالبی دارن. سوتی دارن در حد تیم ملی.

1-     تازگی ها یکیشون هست که خودش رو داره می کشه واسه دفاع از حقوق زنان. نامه منتشر می کنه از زبون زنها و دخترها. که آی آقا ما می خوایم آزاد باشیم. هیچ نیازی نداریم به اینکه تکیه گاهمون یه مرد باشه. من خودم می تونم رو پای خودم بایستم و ... یا یک دفعه یه شعری رو منتشر کرد بودن در نقد حجاب داشتن خانم ها(البته از زبون یه خانم).

خوب چیزی که تو این قضیه واسه من جالب بود این بودش چند وقت پیش خیلی از همین سایت ها ماجرای تجاوز به یکی از دخترای دانشجو رو تو بوق و کرنا کرده بودن. که آقا یکی به داد این دخترا برسه. ببین چه بلایی دارن به سرشون میارن.

و نکته جالب تر اعتراض یکی از آقایون تو این سایتا به دولت بود که می گفت هیچ وقت صحنه اعدام جوانایی رو که به خاطر تجاوز به دخترای محلشون، اعدام شدن رو از یاد نمی بره. و مدعی شده بود که این کار هیچ مشکلی رو حل نمی کنه. تازه اونو یه جور وحشیگری خونده بود.

آخه من هر چی نشستم فکر کردم بتونم یه جوری این پازل رو کنار هم بذارم و ببینم چه جوری یه آدم (در واقع یه آدم نه یه موج فکری) هم زمان می تونه طرفدار هر سه این موارد باشه سر در نیاوردم. اگه دختر دوست داره هر طور دلش می خواد بگرده هر کار دلش می خواد انجام بده، خوب مسلما نمی شه این حق رو از آقایون هم صلب کرد. نتیجه اش کار می شه تجاوز و اعدام(حالا اعدام هم نگیم مجازات).

2-     یا اینکه یکی از این سایتها به شدت از حذف یارانه ها و هدفمند شدنشون اعتراض می کنه. که آقا بدبخت شدیم دیگه حتی توانایی خرید نون هم نداریم. بعد میاد به همه طرفداراش استفاده از کپسول آتش نشانی خودرو رو به عنوان یک وسیله دفاعی ارزون معرفی می کنه. من نمی دونم کسی که نمی تونه نهایتا 8000 تومن پول نون بده(البته از جیب خودش نه یارانه) چه طوری می خواد حدود 30000 تومن پول کپسول بده.

3-     یا یکی از این دوستان عزیز بیان کرده بود که بعثی ها هیچ گاه اجازه ی تعرض به خانم های ایرانی رو به خودش نداده (حالا بماند که چه مزخرفاتی رو قبلش بیان کرده بود!) مطمئنا این آقا هیچ وقت به خودش اجازه خوندن تاریج 8 سال دفاع مقدس رو به خودش نداده وگرنه می دونست که این بعثی ها چه بلایی رو سر زنها و دخترای بیچاره سوسنگرد آوردن.

 کاشکی یکم این افراد به جای الکی سینه سپر کردن مقابل اسلام و مسلمونا می رفتن یکم مطالعه می کردن تا ریشه خیلی از این مزخرفاتی رو که می نویسن رو پیدا می کردن. تا ببینن کسایی که این افکار رو به خورد اینا می دن به هیچ عنوان صلاح اینا رو نمی خوان. ببینن که سپاه حق کجاست و اونا کجان.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 11 دی 1389-01:21 ق.ظ

زنگ تفریح!

با وجود این كه می دونم این مطلبی كه می خوام بذارم هیچ ربطی به اهداف وبلاگ نداره، اما می خوام بذارم (دوست دارم)، آخه وقتی خوندمش داشتم از خنده تلف می شدم، گفتم اینجام بذارم شاید دل جند نفریم شاد شه

از بچه های بصیرتم كاملا عذر می خوام،ولی دوست داشتم،‌ای بابا هممون افسردگی گرفتیم دیگه هی می گن متین باشین، سنگین باشین، نخندین، ای بابا 

حال همه با هم می خندیم دیگه

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...

آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...

آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده ام!

آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها کوسه وجود نداره...

آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم...

آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند...

آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضه ی شلیک کردن نداری...

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بی خطره...

آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...

آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 



  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic