درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :مریم
تاریخ:چهارشنبه 5 آبان 1389-02:52 ب.ظ

به جای غر زدن

چند وقتیه که احساس می کنم خیلی از دوستام و دوروبریام حرفهامو نمی فهمن، دردهایی که دارمو درک نمی کنن. با هم که در مورد مسائل روز کشور(اجتماعی، سیاسی، اقتصادی) صحبت می کنیم میگن بابا بی خیال، تو هم چه حوصله ای داریا! فرضا هم که تو راست بگی، از دست منو تو چه کاری بر میاد؟!

منم تو چشاشون ذل می زنم می گم که پس قراره از دست کی بربیاد؟! فرهنگ، مذهب، کتاب، سینما، موسیقی و سیاست فردای کشور ما رو کی می خواد جلو ببره؟ به کی باید این بار امانت رو سپرد؟ فقط بلدیم غر بزنیم که چرا وضع کشور این جوریه؟!

اقتصادمون شده کالای بنجل چینی، مذهبمون یا شیطان پرستی یا عرفان های نو ظهور، موسیقی مون غربی، سینمامون آمریکایی و ... فرهنگ هم ... که اون موقع فکر نکنم فرهنگی باقی بمونه!

اگه نسبت به این مسائل، مسائلی که فردا، پس فردا فرزندامون را هم در گیر می کنه، احساس مسئولیت نکنیم، پس حس مسئولیت پذیری برای چیه؟! برای کیه؟! برای کجاست؟!

چرا قبول نمی کنیم که خدا سرنوشت ملتی رو تغییر نمی ده، مگر خود آن ملت بخواهد؟

اصلا یاری دین و یاری امام زمان و بهشت و جهنم و این مسائل رو بذاریم کنار.

آیا می توانیم نسبت به زندگی خودمان، خانواده یمان، فرزندانمان هم بی تفاوت باشیم؟ آخر ما را چه شده است؟ کی قراره این تنبلی و بی خیالی رو کنار بذاریم؟

باور کنید کشور برای پیشرفت هم کارگردان می خواد، هم نویسنده، هم ورزشکار، هم دانشمند علمی، هم حوزوی، هم سیاستمدار، هم اقتصاددان و هم ... نمیشه همه مسئولیت رو انداخت رو دوش یک نفر! آیا نمی توانیم حتی مسلمان واقعی باشیم؟!

 آیا در هیچ یک از این زمینه ها از دست ما کاری برنمی آید؟

که اگر این چنین است بهتر است غر هم نزنیم، و اعتراضی هم نکنیم چون از ماست که بر ماست!

چون حتی بلد نیستیم چگونه اعتراض کنیم!

یا همه چیز رو به مسخره می گیریم و یا تیشه و تبر به دست می گیریم و می خواهیم از ریشه پدر خودمان را دربیاوریم! یکی نیست بگه تو اگر آب نمی یاری، کوزه هم نشکن.

الان داریم به کدوم سمت حرکت می کنیم! راه انبیاء و اولیا خدا، راه امام اینه چرا جوری عمل کردیم که بعد از 30 سال، نه خودمون از خودمون راضی هستیم، نه ولی فقیه مون، نه روح الله و شهدا. آیا این همون خون که برای شستن کثافت کاری های رژیم پهلوی ریخته شد، بر دوش ما مسئولیتی نگذاشته است؟!

کاش همون، فقط به اندازه یک دقیقه در شبانه روز به این مسائل فکر می کردیم. اونوقت همدرد می شویم، اون وقت می گشتیم دنبال منشاء درد! و بعد به دنبال درمان!

خوبه که کمبودها را ببینیم اما بهتره بجای لعن و نفرین کردن این و اون به خودمون بگیم در قبال این همه توقع، خودمون برای ایران چیکار کردیم؟!

از کجا که منو تو                شور یکپارچگی را در شرق باز برپا نکنیم؟

از کجا که منو تو                مشت رسوایان را باز نکنیم؟

من اگر برخیزم                  تو اگر برخیزی                   همه برمی خیزند

من اگر بنشینم                  تو اگر بنشینی                   چه کسی برخیزد

چه کسی با دشمن بستیزد؟   چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن در آویزد؟

                                                                                                                        (التماس دعا)

 

 

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :M A
تاریخ:جمعه 23 مهر 1389-11:01 ب.ظ

فقر

دکتر شریعتی

می خواهم بگویم،

فقر همه جا سر می کشد.

فقر گرسنگی نیست، عریانی هم نیست.

فقر، چیزی را "نداشتن است، ولی، آن چیز پول نیست... طلا و غذا نیست.

فقر، همان گرد و خاکی ست که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی می نشیند.

فقر، تیغ های برنده ماشین بازیافت است، که روزنامه بازگشتی را خرد می کند.

فقر، کتیبه سه هزار ساله ای ست که روی آن یادگاری نوشته اند.

فقر، پوست موزی ست که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود.

فقر همه جا سرمی کشد...

فقر شب را بی "غذا" سر کردن نیست.

فقر روز را "بی اندیشه" سر کردن است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :montazer
تاریخ:جمعه 23 مهر 1389-05:36 ب.ظ

روزی پنجره ای تصویر تو را قاب خواهد کرد

عزیز دل!
تو در پشت پرچین آسمانی كدام معنویت پنهان شده ای كه چشم مادی هیچ...
كبوتر اشتیاقی نمیتواند پیدایت كند؟
تو بر سجاده كدام ابر نماز میخوانی كه هر بار صاعقه ای آرزوی دیدارت را
به آتش میكشد؟
تو آیینه دار تجلی كدام صفت خداوندی كه همواره در مرز میان ظهور و اختفا گام میزنی؟
تو چگونه آشكاری كه دست دیدار هیچ چشمی به قامت بلند تو نمیرسد؟
و چگونه پنهانی كه همه ی وجود خبر از حضور تو می دهد؟
تو چگونه پنهانی كه هر سحر گاه چراغ آویخته بر افق را تو روشن می كنی و
به میانه ی آسمان می كشانی و هر غروب سوی آن را تو كم می كنی و در پشت
كوهها می نشانی؟
تو چگونه پنهانی كه حیات ما مرهون تنفس توست و آسمان بر دستان تو ایستاده
است و زمین با گام های تو استوار مانده است
تو چگونه پنهانی كه ما تنهاییهامان را به تو اقتدا می كنیم و در سبحه
جماعتمان رشته ی مودت تو را می یابیم؟
ما از آن به تمامی پنجره ها عشق می ورزیم و بر آستانه ی همه ی درهای رو
به افق سجده می بریم كه روزی پنجره ای تصویر روشن تو را قاب خواهد كرد و
دری پایبوس ظهور تو خواهد شد
ما تنهایان و بی كسان عالم,بی قرار آن لحظه ایم كه تو پشت به كعبه بسپاری
و با بشارت آمدنت جهان را طراوت ببخشی

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 20 مهر 1389-09:04 ب.ظ

چه كسی می داند جنگ چیست؟

چه كسی می داند جنگ چیست؟

چه كسی می داند فرود یك خمپاره قلب چند نفر را می درد؟چه كسی می داند جنگ یعنی سوختن یعنی آتش یعنی گریز به هر جا كه اینجا نباشد ،یعنی اضطراب كه كودكم كجاست؟جوانم چه می كند؟دخترم چه شد؟

به راستی ما كجای این سوالها و جوابها قرار گرفته ایم؟كدام دختر دانشجویی كه حتی حوصله ندارد عكسهای جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود،از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟آن مظاهر شرم وحیا را چه كسی یاد می كند كه بی شرمان دامنشان را آلوده كردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند...

 

با تشکر از ملیحه ربیعی


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته  فرهنگی 
نویسنده :مریم
تاریخ:دوشنبه 19 مهر 1389-10:55 ب.ظ

آیا وقت آن نرسیده است که بجای پرداختن به دیگران به خود بپردازیم؟

آیا وقت آن نرسیده است که بجای پرداختن به دیگران به خود بپردازیم؟

آیا زمان آن نرسیده  که به خاطر"خدا"و اگر قبول ندارید به خاطر "خلق"و اگر بازهم قبول ندارید بخاطر"خودتان"کمی به خویشتن بیاندیشید؟

آیا قبول ندارید که تنها با دو بال "علم و اخلاق"،"تخصص و تعهد"می توان مملکت  را از حلقوم آن ها که همه چیز را غارت می کنند نجات داد؟

آیا از راه "تحریک و تخطئه و تهمت"می توان به جایی رسید؟ آیا آن هایی که پند میدهند خودشان هم عمل میکنند؟

فکر نمیکنید بهتر است من ها را دور بریزیم و بجا ی مقصر قلمداد کردن دیگران قدری در روش هایما ن تجدید نظر کنیم؟آیا بهتر از"وحدت"هم چیزی داریم تا به آن چنگ بزنیم؟؟

با شما هستم.شما که یک زمان جهاد میکردید،یک زمان پیکار میکردید،بعد رزمنده شدید،بعد فدایی مردم شدید،سپس به زعم خودتان اکثریت شدید،بعد به خود جنبیدید و جنبش شدید،بعد سبز شدید آبی شدید،سفید شدید و.....

چه می دانم  شاید فردا هم چیز دیگری باشید،هنوز هم ماهی یک بار تغییر خط  میدهید و باز دم از خط امام میزنید!!!

با شما هستم که "مصدقی"هستید و"دروغ"میگویید،شما که خلق مسلمانی بودید حالا مسلمان تر از خلق شده اید،شما که لنگ لنگان را می رفتید و حالا "پشت پا"می اندازید!شما که چپ هستید و سر از راست در می آورید،شما که با اسلام انقلاب دارید پدر "انقلابی اسلامی"را در می آورید،....

با این روش ها به کجا می رویید؟به کجا می خواهید برسید که راه خیابان در پیش گرفته اید؟؟

اما باید بدانید همین طبقه ی محروم و مستضعف هستند که هم در میدان شهید می شوند وهم درپشت جبهه در آمد ناچیز شان را در راه آرمان شان میدهند در صف اول تظا هرات می ایستادند و صدا یشان هم بلندتر از همه به گوش میرسید توقعات شان از همه کمتر و زحمات شان از همه بیشتر، بااینکه از همه انقلابی ترند ادعایی ندارند وبا آنکه آگاهتر از بقیه اند کمترین حرفی نمیزنند شعارشان  "عمل" است همین ها هستند که خوب اند و باید "چراغ راه روشن فکران شوند" و "حامی حقوق بشرند" و "وارثان زمین" و  "سربازان امام " "شیعیان علی"  یاوران حسین" مجاهد راستین فدایی قرآن وپیش مرگ هدف  شان.

روزنامه ی شان "تصویر امام" مجله ی شان " عکس شهیدان شان" وتعطیلات آخر هفته را نیز "نماز" می خوانند اینها هستند که "مکتبی ومتخصص اند" وبقیه از هر صنف هم که باشند اصحاب حرفند وشعار" 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :montazer
تاریخ:جمعه 16 مهر 1389-01:38 ب.ظ

بخوان ما را...

بخوان ما را...منم...پروردگارت,خالقت,از ذره ای ناچیز

صدایم كن مرا,آموزگار قادر خود را

قلم را علم را من هدیه ات كردم

منم نزدیك تو از تو به تو نزدیك تر

اینك صدایم كن   رها كن غیر ما را   سوی ما باز آ

منم پروردگار پاك و بی همتا   منم زیبا   كه زیبا بنده ام را دوست می دارم

توبگشا گوش دل   پروردگارت با تو میگوید

تو را در بیكران دنیای تنهایان   رهایت من نخواهم كرد   بساط روزی خود را

به من بسپار

رها كن غصه ی یك لقمه نان و آب فردا را   تو راه بندگی طی كن

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 16 مهر 1389-12:47 ب.ظ

سنگ یا آب؟!!!

     اگر سنگی از كوه سرازیر شود و به مانعی برخورد كند چه می كند؟

  1. اگر مانع كوچك باشد از روی آن عبور می كند.
  2. اگر متوسط باشد آن ر ا در هم می شكند.
  3. اگر بزرگ تر باشد پشت آن می ایستد تا تقدیر بعدی چه باشد.

اما آب چه می كند:

1.        ابتدا سعی می كند مانع را با خود همراه كند

2.        اگر نتوانست ! آنگاه بدون دردسر به دنبال فرار از كوچكترین روزنه می گردد

3.        و اگر نتوانست ! صبر می كند تا به اندازه كافی قوی شود آنگاه یا از روی مانع عبور می كند و یا مانع را در هم می شكند

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد ولی آب راه خود را به سمت دریا می یابد

در زندگی باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت جست وجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بیائی

گاهی نگاهت را به سمت دیگری بدوز

صبور باید بود

اما همیشه مصمم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 



  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو