تبلیغات
ایستاده ایم - مطالب فرهنگی

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :ملیحه
تاریخ:دوشنبه 5 بهمن 1394-01:03 ب.ظ

راز اعتماد تودۀ مردم به منافقین چیست؟

 راز اعتماد تودۀ مردم به منافقین چیست؟

حجت الاسلام پناهیان:

من امشب این راز را براساس آیات و روایات برای شما بیان خواهم کرد. واقعاً این یک راز هست. این مطلب را به هرکسی به عنوان راز بگویید، هیچ‌کس به شما نخواهد گفت: «این که خیلی روشن بود، چرا می‌گویید راز؟»


 واقعاً اگر این طور بشود که تودۀ مردم به منافقین اعتماد کنند، رازش چیست؟ چرا به منافقین اعتماد می‌کنند؟! خب به مؤمنین اعتماد کنند! یک راز دارد. بگذارید این آیۀ قرآن را برایتان بخوانم. ریشۀ نفاق، سوءظن به خداست. مثلا این‌که احتمال نمی‌دهد خدا کمک کند. سوره فتح، آیۀ ۶: یُعَذِّبَ الْمُنافِقینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكینَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ- اینها گمان سوء دارند - عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً دیگر هرچقدر خدا می‌توانست به این‌ها گفت. همۀ بدبختی‌های عالم سرشان می‌ریزد بخاطر اینکه اینها به خدا بد دلند.

 در قرآن کریم یکی از سخت‌ترین موضوعات برای ایمان آوردن چیست؟ خدا؟ نه. قیامت؟ نه. بلکه ایمان به وعده‌های خدا، ایمان به نصرت الهی است. آن‌وقت اگر ایمان به نصرت الهی نداشته باشی، می‌شود یکی از مصادیق سوءظن به خدا، می‌شود نفاق. حالا چه اتفاقی می‌افتد که مردم به منافقین حق می‌دهند و به آنها اعتماد می‌کنند؟ چون منافقین می‌گویند: «نمی‌شود این طوری در هوا» بابا روی هوا نیست، خدا وعدۀ نصرت داده. می‌گوید: «من نمی‌توانم اعتماد کنممردم بی‌ایمان به نصرت خدا به این منافقین اعتماد می‌کنند، می‌گویند «بابا بد نمی‌گوید بدبخت، راست می‌گوید، معقول نیستراز اعتماد توده‌های مردم به منافقین، این است که منافقین سوءظن به خدا را واقع‌بینانه تلقی می‌کنند و مردم آنان را واقع‌بین تلقی می‌کنند و به آنها اعتماد می‌کنند


 در همان اول قرآن هست که منافقین پیامبر (ص) را مسخره می‌کردند. محور تمسخر پیامبر (ص) و یارانش چیست؟  آیا چون پیامبر (ص) می‌فرماید نماز بخوانید، یا خدا یکی است، مسخره می‌کنند؟ آیا پیامبر (ص) می‌فرماید اخلاق خوب داشته باشید، مسخره می‌کنند؟ آیا پیامبر (ص) می‌فرماید عدل و انصاف و حق را رعایت کنید، پیامبر (ص) را مسخره می‌کنند؟ نه، اینها که جای مسخره ندارد. مگر منافقین آدم‌های مسخره‌ایی بودند؟ اتفاقاً منافقین خیلی ظاهرشان عاقل‌مآب نشان می‌دادند. محور اصلی تمسخر پیامبر (ص) و یارانش چه بوده؟ آن‌جایی که از «نصرت خدا» حرف می‌زد، آنها مسخره می‌کردند. در جنگ احد وقتی لشکر از هم پاشید، پیامبر (ص) می‌فرماید: بجنگید، خدا به ما وعدۀ پیروزی بر همه را داده است؟ مسخره می‌کردند، می‌گفتند ما داغون شدیم، می‌گوید ما بر همه پیروز می‌شویم، بعد به پیغمبر توهین می‌کردند. الظانین بالله ظن السوء. در جنگ احزاب همه دارند با بیل و کلنگ خندق می‌کنند، بعد کلنگ پیامبر(ص) به سنگی می‌خورد و جرقه‌ایی می زند، می‌فرماید روم و ایران فتح می‌شود. مسخره می‌کردند، می‌گفتند: «ما مانده‌ایم در زنده ماندن خودمان، داریم دور خودمان چاله می‌کنیم که کسی به ما حمله نکند، ایشان می‌گوید ما روم را فتح می‌کنیم! چه حرف‌هاالظانین بالله ظن السوء .

 خواهش می‌کنم زیاد تفحص نکنید در طول انقلاب، چه کسانی وعده‌های نصرت الهی که حضرت امام(ره) می‌داد را باور نمی‌کردند، چون آنها در نظر شما می‌شوند منافق. الظانین بالله ظن السوء، آن‌وقت بحث ما سیاسی می‌شود. بگذارید بحث تاریخی و معنوی‌مان را بکنیم. مثلا حضرت امام ‌فرموده بودند: ناو آمریکایی آمد در خلیج فارس بزنیدش، روی چه حسابی می فرمود بزنید؟ روی حساب انبار موشک؟! نه، روی حساب نصرت الهی! برخی کسانی که در جلسه بودند، گفتند: نمی‌زنیم. در واقع گمان بد داشتند به خدا؛ الظانین بالله ظن السوء. امام(ره) فرمود: بزنید، نترسید. یعنی خدا کمک می کند. اما آنها قبول نکردند. من نمیخواهم نعوذ بالله آنها را منافق بدانم ولی معمولا منافقان می‌گویند: «مگر خدا چقدر می تواند کمک کند؟الظانین بالله ظن السوء. بعد بعضی‌ها این حرف را شعار انتخاباتی می‌کنند که «مگر خدا چقدر می‌تواند کمک کند؟البته نه به این صراحت. بعد مردم هم ممکن است اعتماد کنند. در زمانی که سوء ظن به خدا رایج باشد.

درسنامۀ تاریخ تحلیلی سلام

جلسۀ 51-10/ 10/ 94






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی  شخصیت شناسی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:پنجشنبه 24 دی 1394-03:44 ب.ظ

نفوذ دشمن-۱

خیلی ملت‌ها هستند که از حضور امریکا و نفوذ استکبار و ایجاد پایگاه‌های نظامی و دخالتهای اقتصادی و ترویج فرهنگ بیگانه در کشورشان، دلهایشان پُر است و ناراحت و ناراضیند؛ اما جرأتِ نفس کشیدن و قدرتِ اقدام کردن ندارند، رهبری برای حرکت در میان آنها نیست و اختناق به نحوی است که اجازه‌ی تکان خوردن به آنها نمیدهد. کشورهای مرتجعی که به امریکا وابسته‌اند، غالباً از این قبیل هستند. این ملتها، وقتی میبینند ملتی آزادانه و با قدرت و بدون ترس، در مقابل نفوذ امریکا و فرهنگ غرب و دخالت استکبار و حضور نظامی و اقتصادی و فرهنگی بیگانه، شعار می‌دهد و عمل می‌کند و محکم می‌ایستد، قهری است که در دلشان نسبت به این ملت و انقلاب، احساس علاقه میکنند.۱۳۶۸/۰۸/۰۳

بیانات در دیدار ائمه‌ی جمعه و اقشار مختلف مردم

منبع: khamenei.ir





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : کلام بزرگان  فرهنگی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:چهارشنبه 16 دی 1394-04:20 ب.ظ

سرباز کف صحنه

نسل شما به کمتر از معاون اولی امام زمان راضی نیست که!

شما همه ژنرالید!

کار تکنیکی تو کلاس کاریتون نیست.

آرپیجی برنمیدارید که!

شما فقط میشینید تو قرارگاه برنامه ریزی میکنید...

دیروز رفتم عیادت نادر طالب زاده.

یه باتری و چند تا دستگاه دیگه گذاشتن تو قلبش،

تاکید کردن نباید اضطراب و استرس داشته باشه.

تا رسیدم شروع کرده فلان قضیه رو چیکار کنیم؟

فلانی رو کی دعوت کنیم؟

من میگم بابا ول کن اونا رو حال خودت چطوره؟

باز میگه من خوبم فرصت نیستا اون برنامه رو کی بریم؟

پناهیانم همینطوری. رحیم پورم همینطور.

بقیه هم ...

اما شما که خب فرمانده اید.

تا اتفاقی میفته سریع میاید با عصبانیت میگید که،

چرا رهبری فلان کارو نمیکنه؟

چرا نمیزنه تو دهنشون؟

چرا ...

بابا علی علیه السلام نتونست کاری کنه !

میرفت با چاه حرف میزد.

امام معصوم...

چون عمار میخواست.

"این عمار؟"

امام زمان سرباز کف صحنه میخواد.

تک تیر انداز میخواد.

فکر نکنید بیاید این کلاسا قواعد حکومت داری یاد بگیرید همتون باید رییس جمهور بشید.

تقصیر ماست که این حرفای گنده گنده رو یادتون میدیم،

بعد شما هم میگید خب ما دونستیم،

حالا از بقیه بیشتر میدونیم حله.

هر جا میرم یه عده حزب اللهی میان میگن ما رفتیم فلان دفتر بسیج رامون ندادن،

دانشگاه حمایت نکرد،

امام جمعه پول نداد

و هزارتا بهونه دیگه.

بابا زکزاکی ۲۵ ملیون نفرو مسلمون کرده،

مسلمون... .

هیچ رییس و نهاد و امام جمعه ایم نبوده که حمایتش کنه.

میاد میگه فلان طرح رو ریختم،

بهمان برنامه رو دارم،

انگار که فرمانده قرارگاهه.

بابا طرح و برنامه دادن بسه،

به اندزه کافی ماها داریم طرح و برنامه میدیم،

پاشید یه کارو، فقط یه کارو بگیرید خودتون انجام بدید تا آخر.

امام جامعه گفت من به آمریکا اعتماد ندارم.

کدومتون اومدید یه سایت بزنید کنتور شمار علل بی اعتمادی مردم به آمریکا

چند وقته ایدشو دادم؟

چند بار گفتم؟

ولی شما ژنرالید.

هنوزم چهارتا دست و پا شکسته باقی مونده از دفاع مقدس قبلی مثل طالب زاده و سلحشورو غیره،

باز باید بیان آرپیجی و اسلحه بردارن کف میدون بجنگن.

چرا نمیرید این مطالبو تو جامعه نشر بدید؟

فقط ماها باید بگیم؟

امام جامعه گفت مبنای علوم انسانی غربی غیر توحیدیه.

ماهم که از متون خودشون اثبات کردیم همشون تثلیثیه.

کدومتون رفتید تو دانشکده هاتون این مطالب رو زدید تو دهن استادای لیبرالتون؟

امام جامعه گفت اقتصاد مقاومتی.

تا الان ۶۰ جلسه شورش علیه طمع و انقلاب های اکونومی و غیره رفتیم براش.

شما حتی نمیتونید برید همینارو بسط بدید تو جامعه؟

بخدا اون دنیا در مقابل حرف ولی مسئولید.

اومده میگه یه طرح ریختم برای جنگ تو سوریه،

اینا که بلد نیستن بجنگن.

گفتم آخه نادون،

اون قاسمی که اونجا داره میجنگه ۳۷ ساله نخوابیده.

تو اگه راست میگی برو ببینم جرأت داری دو روز بری اونجا تا معلوم بشه چند مرده حلاجی؟

حالا معلوم میشه کار عمار از مالک سخت تر بود.

خب ما از اون جبهه اومدیم دیگه.

والا تیرو ترکش خوردن از توجیه یه بچه حزب اللهی برای اینکه بره یه وبلاگ بزنه راحت تره.

بخدا شما مسئولید

شما در مقابل اونایی که این برق و گازو امنیت و فراهم میکنن مسئولید.

در مقابل نونوا و رفتگر و راننده تاکسی مسئولید.

نسل شما از همه طلبکاره.

اینروزا همه از زمین و زمان و نظام و خدا و همه طلبکارن.

اما من میگم، شما بدهکارید.

شما به این ۷ ملیارد نفر که تو جهل و الحاد اسیر شدن بدهکارید.

اون دنیا در قبال همشون مسئولید.

اون دنیا قرآن شکایت میکنه ازتون.

خدا الان یه نعمتی داده،

ولی اینطوری پیش بره میگیره ازتون.

فکر میکنید اون جوون رشیدی که داره تو سوریه و عراق خونشو میده تا شما اینجا تو آرامش تمام، انقلاب های اکونومی بخونید، نمیتونست اینجا بشینه؟

مگه هادی باغبانی همینجا نمینشست؟

ولی اونقدر مرد بود که دختر چند ماهشو رها کرد رفت شهید شد.

خدا میگیره ازتون نعمت رو.

فکر هم نکنید اون داعشیه و صهیونیسته پاش برسه اینجا با شما متفاوت از عراقیه و سوریه ایه برخورد میکنه.

قبلا این کارو کرده.

برید تاریخ بخونید اون موقعی که بعد جنگ جهانی دوم،

تهران اشغال شده بود،

چطور زنها و دخترا رو میریختن پشت کامیونا میبردن هیچکس هم هیچکاری نمیتونست بکنه.

با ۸۰ میلیون معاون اول،

مطمئن باشید آقا ظهور نمیکنه.

بذارید دوتا بمب تو متروی تهران منفجر بشه،

چهارتا سکوی نفتی رو بزنن،

اون موقع دیگه مجبورید بیاید کف صحنه تک تیر انداز بشید.

اونموقع دیگه مجبور میشید برید موثر باشید...

«درد و دل ها و حرف های استاد حسن عباسی سر کلاس در اندیشکده یقین»




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی  سیاسی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:دوشنبه 14 دی 1394-05:56 ب.ظ

هجرت

گوش كن كه قافله سالار چه می‌خواند : و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل ... آیا تو می‌دانی كه از چه امام آیاتی كه در شأن هجرت نخستین موسی است فرا می خواند ؟ عقل محجوب من كه راه به جایی ندارد ... ای رازداران خزاین غیب ، سكوت حجاب را بشكنید و مهر از لب فروبسته اسرار برگیرید و با ما سخن بگویید . آه از این دلسنگی كه ما را صُمُّ بُكم می خواهد ... آه از این دلسنگی !

سر آنكه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در كجاست؟ طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد . یاران ! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند . كنج فراغتی و رزقی مكفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی كه برزبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست ، در باد است . در جست و جوی مأمنی كه او را ازمكر خدا پناه دهد ؛ در جست و جوی غفلت كده ای كه او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر ، طوفانی است كه صخره های بلند را نیز خرد می كند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوسته به خاك شود. اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد ، پس یاران ، دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم . بگذار عبدالله  بن عمر ما را از عاقبت كار بترساند . اگر رسم مردانگی سرباختن است ، ما نیز چون سید الشهدا او را پاسخ خواهیم گفت كه : « ای پدر عبدالرحمن ، آیا ندانسته ای كه از نشانه های حقارت دنیا در نزد حق این است كه سر مبارك یحیی بن زكریا رابرای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشكش برند ؟ آیا نمی دانی كه بر بنی اسرائیل زمانی گذشت كه مابین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را كشتند و آنگاه در بازارهایشان به خرید و فروش می نشستند ،آن سان كه گویی هیچ چیز رخ نداده است ! و خدا نیز ایشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد اما وای از آن مؤاخذه ای كه خداوند خود اینچنین اش توصیف كرده است : اخذ عزیز مقتدر .

آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است كه سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه كنند ... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما !
«فتح خون- سید مرتضی آوینی»







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا  فرهنگی  عاشورا 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 21 اسفند 1391-12:32 ق.ظ

غصه نخور پسته بخور

هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ،

خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت

و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت .

اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت

دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟

"دکتر الهی قمشه ای"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : کلام بزرگان  فرهنگی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:یکشنبه 6 اسفند 1391-11:13 ب.ظ

ای کاش فکر می کردیم...

مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی
سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.
مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا
آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این
نامه از طرف عزیزترین کس ماست.
سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ...
هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه
می‌گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.
سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از
او پرسید :مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش
وخیم تر شد و مرد.
پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول
زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از
فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت.
 پدرتعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...
به حال آن خانواده فکر کردم واین که چگونه از هم پاشید ،


سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.


وای بر من ...! رفتار من با كلام الله مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است!
 من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمیخوانم
و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 30 بهمن 1391-10:19 ب.ظ

تفکیک ناپذیری فرد و اجتماع




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 25 بهمن 1391-09:54 ب.ظ

چادر




۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ


اینجا ایــــــــــران است...

کشورے با قدمت چنــــد هزار سال...

برهنگے در هیچ عصرے زیبایے نبوده...

اما...!!!

چه بلایے به سرمان آمده؟

برهنگے زیبایے و حجاب عقب افتادگے شده؟!!؟؟

آے مردم عـــــالـــــم...ما را چــــــــــــــــــــــــه شده؟!!

۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ ஜ۩۞۩ஜஜ۩۞۩ஜ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 28 آذر 1391-11:09 ب.ظ

نماز


وقت نماز که میشه شیطان میگه یه مطلب دیگه یه کامنت دیگه و......

تا وقت نماز میگزره .
------
من نمازم خوندن خودمو قبول ندارم .

ولی یه اهل دلی میگفت نماز اول وقت با نماز امام زمان علیه السلام میره بالا .
بهتر نیس امثال من که نماز خودمون را قبول نداریم به موقع نماز بخونم تا نمازمون همراه نماز امام زمان علیه السلام بالا بره خداوند مهربان قبول کنه !؟
از ما گفتن بود .
-----------------
---------------



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 12 آذر 1391-09:42 ب.ظ

اسطوره‌ای كه نه سنگ قبر داشت نه حتی جایی در میان قطعه شهدا!



بی خیال انگشت پتروس، ركاب دوچرخه دریاقلی را بچسب

سربازی یونانی فاصله حول و حوش 40 كیلومتری دشت «ماراتن» تا آتن را یك نفس دویده است تا خبر پیروزی یونانیان بر ایرانی‌ها به مردم برساند. اما تا به آتن می‌رسد و این خبر را می‌دهد نقش زمین می‌شود و می‌میرد. حالا این افسانه شده است مبنای راه افتادن مسابقه دو «ماراتن» كه یكی از پاهای ثابت المپیك است و البته بغیر از آن در سایر اوقات سال هم در جای جای مختلف جهان برگزار می‌شود.
به گزارش رجانیوز، اگرچه دویدن 40 كیلومتری سرباز یونانی از ماراتن تا آتن افسانه و دروغ است اما ركاب زدن 9 كیلومتری دریاقلی سورانی از كوی ذوالفقاری تا مقر سپاه آبادان در پاییز سال 59 در تاریخ ثبت شده است و شاهدش هم جز رزمندگان آن، حالا زیر سنگ قبری در ردیف 92 قطعه 34 بهشت زهرا(س) آرام خوابیده است.
دریاقلی سورانی در بین ماشینهای اوراقی در حاشیه آبادان نشسته بود كه دید بعثی‌ها بی سر و صدا نخلهای كوی ذوالفقاری را قطع كرده اند و بعد از پل زدن روی بهمین شیر به طرف جاده خسروآباد دارند می‌روند تا محاصره آبادان را تكمیل كنند.
دریاقلی فرمان دوچرخه‌اش را گرفت و تا مقر سپاه ركاب زد. بعد با هیجان سر حسن بنادری، فرمانده سپاه آبادان داد كشید كه: از كوی ذوالقاری آمدند...
بچه‌ها به سرعت به سمت بعثی‌ها می‌روند و نتیجه آن می‌شود كه صبح عراقی‌ها بجای جاده خسروآباد بر می گردند پشت بهمن شیر. دریاقلی به همراه مردم آبادان در «عملیات کوی ذوالفقاری» شرکت کرد و در حالی که این گروه سلاح و ادوات چندانی در دست نداشتند به جنگ با دشمن رفتند و توانستند نفوذ دشمن به آبادان را ناکام بگذارند. در جریان همین نبرد دریاقلی جراحت سختی پیدا کرد و در جریان انتقال به پشت جبهه به شهادت رسید.
حالا امسال دریاقلی به كتاب بچه های پایه ششم دبستان راه یافته است تا آنها بجای خواندن افسانه‌هایی مثل پتروس فداكار هلندی به رشادت و غیرت این مرد آبادانی ببالند. مردی كه در این سالها نه تنها باید ساكت یك گوشه می‌نشست و فداكاری پتروس خیالی –كه حتی در هلند هم ناشناخته است- را در كتابهای درسی تماشا می‌كرد، بلكه حتی در میان جوانان حزب اللهی هم غریب بود. خیلی از جوانانی كه پنجشنبه‌ها قطعه شهدای بهشت زهرا(س) را پاتوق خودشان كرده‌اند خبر ندارند كه دریاقلی سورانی در گوشه‌ای از همین پاتوق آسمانی آرام گرفته است. او تا همین چند وقت پیش حتی سنگ قبر درست و حسابی هم نداشت، چه برسد به زیارت كننده پر تعداد.
تصاویری از مزار دریاقلی سورانی در طی این سالها كه حتی در قطعه شهدا هم نبوده است!
 
از این دست اسطوره‌های ملی و مذهبی فراوان وجود دارد كه یا شناخته شده نیستند و یا اینكه راهی به كتابهای درسی ما پیدا نمی كنند تا همچنان بچه‌ها از تصمیم كبری بخوانند و برای كوكب خانم كف بزنند. كاری به ناشناخته‌ها نداریم، اینهمه كتاب دفاع مقدس، اینهمه خاطره شفاهی و... چرا نتوانسته جای خودش را در مدارس ما باز كند؟
اما حضور دریاقلی در كتابهای درسی نشان داده است كه این راه را می‌توان ادامه داد و این گنجینه‌ها را می‌توان به خوراك فكر و دل مردم تبدیل كرد. اما اگر آدمهای خلاق و متعهدی پیدا شوند تا یكی مثل كامران نجف زاده در هلند درباره پتروس فداكار گزارش تهیه كند و ناشناخته بودن او برای مردم هلند را افشا كند، تا یكی مثل حبیب احمدزاده از دریاقلی مستندی بسازد به نام «بهترین مجسمه دنیا» و بعد مجسمه یادبود دریاقلی در آبادان نصب شود، تا یكی دیگر از او فیلم بسازد، تا بالاخره یك نفر پیدا شود و قبر خاك گرفته و غریب او را در بهشت زهرا(س) تا كسی مثل دكتر محمدرضا تركی داستان دریاقلی را برای كتاب درسی پایه ششم بازنویسی كند، تا... .
این مسیر به این افراد نیاز دارد. بسم الله...
 
سنگ جدید مزار شهید دریاقلی سورانی
 
یادبود شهید دریاقلی سورانی در آبادان
 
شعری از استاد محمدرضا تركی كه برای شهید دریاقلی سروده شده:
 
آن سوی نخل ها پُر سرباز دشمن است
این شهر ِ در محاصره، شهر تو و من است
دشمن نفوذ کرده و این شهر بی پناه
اینک به زیر چکمهّ ناپاک دشمن است
دریاقلی! رکاب بزن، یا علی بگو
چشم انتظار همت تو دین و میهن است
ای مرد اهل درد، بنازم به غیرتت
این خانه‌ها هنوز پر از کودک و زن است
فردا ـ اگر درنگ کنی ـ کوچه‌های شهر
میدان جنگ تن به تن و تانک با تن است
از راه اگر بمانی و روشن شود هوا
تکلیف شهر خاطره‌های تو روشن است!
دریاقلی! رکاب بزن گرچه سهم تو
از این دیار، ترکش و یک مشت آهن است
دریاقلی! به وسعت دریاست نام تو
تاریخ در تلفظ نام تو الکن است
هی مرد ِ مرد از نفس افتاده‌ای مگر؟!
همپای مرگ، کار تو امشب دویدن است
چون موجها به دامن ساحل نمی‌خزی
دریایی و طریقت دریا تپیدن است.


منبع: رجا نیوز



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 11 آذر 1391-09:38 ب.ظ

فقط و فقط لبخند رهبری برای ما

گلشیفته برای شما، ننه علی برای ما




امریکا برای شما روستای بشاگرد برای ما
اصغر برای شما همان دهنمکی برای ما
اسکار برای شما جشنوار عمار هم برای ما
مدهای روز برای شما. چادر زهرا(س) هم برای ما
ادکلن دیویدف برای شما عطر حرم برای ما
تبریک وزارت امورخارجه آمریکا برای شما، فقط و فقط لبخند رهبری برای ما








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته  فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 23 مهر 1391-12:14 ق.ظ

اینجا ایران است!

 

به یاد دارم زمانی كه آن سونامی تاریخی و فاجعه بار در ژاپن روی داد، مدام اینباكس ایمیل هایم پر می شد از تعریف و تمجید مردم و مسئولین ژاپن، در این مجال بحثی روی مسئولین ندارم، هر چند گزارش هایی كه بدست می رسد حاكی از این است كه نهایت تلاش در راستای كمك رسانی صورت پذیرفته و می پذیرد...!

 

ولی اصل بحث من روی مردم است، رویكرد فرهنگی این ماجرا...

 

چطور است كه در زلزله ژاپن مدام عكس های مختلف در تعریف و تمجید فرهنگ بالای مردمان این كشور به دست می رسید ؟!

 

برای نمونه ایمیلی بود كه در آن روزها دست به دست چرخید و شد یكی از داغ ترین خبرهای روز :

كه آی مردم جهان، بدانید كه زلزله در ژاپن آمد و مردم آواره شدند ولی در این میان هیچ كس به فروشگاه های آسیب دیده دستبرد نزد، و مدام عكس فروشگاه تخریب شده ولی غارت نشده، دست به دست بین مردم جهان چرخید...!

 


http://picture.marshalclub.org/Archive/31314.aspx
 

فروشگاهی تخریب شده در روستای تخریب شده ...

 

این فروشگاه بعد از گذشت چند روز كاملا دست نخورده باقی مانده است، اینجا ژاپن نیست!!!

روستای ورزقان از توابع آذربایجان، با مردمی ساده دل و با صفا كه با بیرون آوردن هر جنازه ای از زیر آوار ،اشك تمامی مردم آن در داغ همسایه روان شد...

 

اینجا ایران است، همانجا كه فعالان اجتماعی اش ، آلت دست رسانه اند، نه آنكه خود یك رسانه باشند!

 

اینجا ایران است، همانجا كه مرغ همسایه اش همیشه برایمان غاز است!

 

اینجا ایران است، زلزله آمده، فروشگاهی تخریب شده، مردمانی آواره گشته اند ولی هیچ كس تعدی به اموال دیگری نمیكند...

 

اینجا ایران است، همه بدانند اگر در ژاپن، استغنای اقتصادی دولت مانع از چپاول شد، اینجا اعتقاد مردمی مانع چپاول شد ...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 12 تیر 1391-12:19 ق.ظ

یک تکه نان

یا رفیق من لا رفیق له

یک تکه نان روایت کوتاهیست از عاشقی.

قشنگترین فیلمی که تا به حال دیدم یک تکه نان بود. نه می تونم نقدش کنم مثل همه منتقدین سینما چون منتقد سینما نیستم و فیلم رو برای لذت بردن میبینم نه برای نقد کردن و نه می تونم بگم این فیلم بی عیب و نقصترین فیلمی بود که من دیدم، فقط می تونم بگم برای کسی که این فیلم رو درک کنه یه فیلم بی نظیر و فوق العادست، داستان روایت عاشقی و بندگیه، فقط می خوام بهتون توصیه کنم اگر این فیلم رو ندیدید حتما برای یک بار هم که شده ببینیدش من قول می دم که ضرر نکنید.

این فیلم به کارگردانی کمال تبریزیه و ساخته سال 1383 بنابراین چون تاریخ انقضای فیلم هم گذشته برای دانلود کردنش از اینترنت هم مشکلی ندارید و می تونید دانلود کنید.

التماس دعا

یا حق

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 14 دی 1390-11:23 ق.ظ

احکام خدا

روزی یکی از دوستان بهلول گفت:

ای بهلول! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟
بهلول گفت: نه!
پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟
بهلول گفت: نه!
پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم و آن را زیر نور آفتاب قرار دهیم و بعد از مدتی آن را بنوشیم حرام می شود؟….

بهلول گفت: نگاه کن! من مقداری آب به صورت تو می پاشم. آیا دردت می آید؟
گفت: نه!
بهلول گفت: حال مقداری خاک نرم بر گونه ات می پاشم. آیا دردت می آید؟
گفت: نه!
سپس بهلول خاک و آب را با هم مخلوط کرد و گلوله ای گلی ساخت و آن را محکم بر پیشانی مرد زد!
مرد فریادی کشید و گفت: سرم شکست!
بهلول با تعجب گفت: چرا؟ من که کاری نکردم! این گلوله همان مخلوط آب و خاک است و تو نباید احساس درد کنی، اما من سرت را شکستم تا تو دیگر جرات نکنی احکام خدا را بشکنی!!

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :M A
تاریخ:دوشنبه 9 آبان 1390-08:27 ب.ظ

در دانشگاه شریف چه می گذرد؟!!!

چندی پیش عکس رییس دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه شریف در کنار یکی از شاگردانش که کشف حجاب کرده بود، در سایت‌های خبری منتشر شد؛ عکسی که توسط خود ریاست دانشکده‌ی فیزیک در سایت دانشگاه به مدت چهار سال قرار داده شده بود.

خبرنامه دانشجویان ایران: اقدامات رییس دانشکده‌ی فیزیک دانشگاه شریف تنها به این یک مورد محدود نمی‌شود و شرایط دانشکده به گونه‌ای است که حتی تراس‌های دانشکده تبدیل به پاتوق شده تا جایی که دختران و پسران در این محیط گاهی به صورت مختلط پاسور بازی می‌کنند یا به رقص و پایکوبی می‌پردازند!

ادعای علمی بودن این اساتید و فخر فروشی آنان به دانشجویان درحالی است که این افراد از لحاظ علمی هم بسیار ناکارآمد بوده و فقط به این علت که از موقعیت خوب دانشگاه شریف و افراد نخبه‌ای که به این دانشگاه وارد می‌شوند استفاده می‌کنند، موقعیت خود را حفظ کرده‌اند.

گفته می شود مشی این افراد به جای قدردانی از دانشجویان، تحقیر آنان است و جو را به صورتی سامان داده‌اند که یک دانشجو در حالت عادی تشویق می‌شود که برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته و دیگر برنگردد.

اساتید این دانشکده از لحاظ مذهبی هم تقیدات را رعایت نمی‌کنند. تماس دست استاد با دانشجوی دختر در کلاس، مطرح کردن حرف‌های نامناسب (مثل شراب‌خواری و کیفیت فیزیکی شراب به عنوان مثال درسی) و روزه‌خواری در جلوی دانشجویان از این موارد است.

پارچه‌های سیاه عزاداری ماه محرم هم معمولاً با اصطکاک و به صورت محدود در محیط دانشکده نصب می‌شود. محیط دانشکده و کتابخانه را طوری طراحی می‌کنند که به صورت اختلاط بیشتر باشد و اگر کسی اعتراضی کند انگار به اجرای یک پدیده به صورت عادی اعتراض داشته است.

در سال‌های گذشته کتابخانه‌ی دانشکده‌ی فیزیک به صورت محیطی مجزا بود ولی یکی از اقدامات رییس جدید دانشکده‌ی فیزیک، آقای وحید کریمی پور، این است که کتابخانه که قبلاً به صورت مجزا بود (میز و صندلی‌های دختران و پسران در دو طرف مجزای کتابخانه بود)، را به صورت مختلط و میزهای یکسان قرار داده است که دانشجویان دختر و پسر به صورت مختلط اطراف این میزها می‌نشینند و گاهی محیط کتابخانه به صورت پاتوق درمی‌آید.

یکی دیگر از اقدامات رییس جدید این است که تراس‌های دانشکده را به روی پسران و دختران بازگشایی کرده و گاهی دختران و پسران دانشکده در کمال وقاحت روی تراس‌ها پاسور بازی می‌کنند و کسی هم اعتراضی نمی‌کند.

دکتر رسول صدیقی از امضا کنندگان نامه‌ی ننگین جام زهر دوم در کسوت نماینده‌ی مجلس ششم بود و یا دکتر اعظم ایرجی‌زاد که در سال 2006 میلادی در یک کنفرانس علمی در جزیره‌ی مالت شرکت می‌کند که هدف از آن به رسمیت شناختن اسراییل در بین کشورهای خاورمیانه بوده است و یا دکتر رضا منصوری که در سال 1365 دبیر اجرایی کنفراسی در فلسطین اشغالی می‌شود و حتی آگهی آن را در دانشکده نصب می‌کند، که با اطلاع رییس دانشگاه با پادرمیانی رییس وقت سازمان انرژی اتمی و سپردن تعهدی مبنی بر پشیمانی به سر کار برمی‌گردد؛‌ همچنان در دانشکده فیرزیک دانشگاه شریف مشغول به کار هستند.

دانشگاه شریف

رفتار این اساتید به حدی است که صراحتاً در سر کلاس‌های درس و جمع‌های علمی کشور را به تمسخر می‌گیرند چه اینکه به عنوان چند مثال خاص بارها دکتر فرهاد اردلان در جلسات عمومی به سران کشوری توهین کرده است یا اسلامی کردن دانشگاه‌ها را زیر سؤال برده است.

چند سال پیش عده‌ای از دانشجویان بسیجی به مناسبت روز معلم به دکتر کریمی‌پور کتابی از انتشارات بسیج دانشجویی با عنوان «نشت نشا» را تقدیم می‌کنند و وی جلوی همه‌ی دانشجویان دانشجویان بسیجی را به تمسخر می‌گیرد.

گفتنی است دو ماه پیش معاونت فرهنگی دانشگاه عکس امام و رهبری را برای نصب در مکان مناسبی در محیط دانشکده فرستادند؛ ولی وی زیر بار نرفته و اجازه‌ی نصب آن را نداده است؛ حتی عکس شهدا به بهانه مکدر شدن روحیه دانشجویان! جمع آوری شده است.

در ایام فتنه هم تعدادی از این افراد با دست بند سبز در دانشگاه ظاهر می‌شدند تا جاییکه دکتر اردلان با وجود ادعای عدم سیاسی‌کاری در محیط دانشکده (که با این دلیل واهی آقای دکتر گلشنی را به دلیل نصب عکس امام و رهبری زیر سؤال برده بود) در ایام فتنه در برخی سمینارها با دست‌بند سبز حاضر می‌شد.

به عنوان نمونه‌ای دیگر می‌توان به آقای دکتر مصفا اشاره کرد که در ایام فتنه با دستبند سبز در دانشکده حاضر می‌شد یا به عنوان نمونه‌ی دیگر آقای دکتر جعفری از اساتید تازه جذب شده که در دانشگاه صنعتی اصفهان در ایام فتنه به خاطر اقدامات تندروانه توبیخ شده است.

این در حالی است که حتی پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد و تاکید رهبر انقلاب بر حل و فصل عاقلانه قضایا و در ایام پس از انتخابات و مخصوصاً در 25 بهمن سال گذشته دانشجویان از سوی این اساتید به شورش تشویق می‌کردند.

دکتر کریمی‌پور در صفحه‌ی فیس‌بوک شخصی خود برای شرکت در تجمع غیرقانونی 25 بهمن فراخوان داده بود و سپس در حمایت از دانشجویان خاطی به مسؤولان دانشگاه به دلیل مجازات آن‌ها اعتراض نمود. وی همچنین در مقاله‌ای که در سایت احمد شیرزاد منتشر شد، به طور تلویحی نظام را به ترور دکتر علی‌محمدی متهم کرد.

آمار بالای خودکشی در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف در حالی است که مسئولین به جای پاسخگویی در برابر این پدیده دانشجویان و مشکلات شخصی آن‌ها را به عنوان عامل قضیه مطرح می‌کنند در حالی که اگر جو با نشاط و علمی و امیدوارانه‌ای در دانشکده حاکم بود، اکنون شاهد چنین وضعیتی نبودیم. حتی یکی از خودکشی کنندگان در نامه‌ای که از او به جا ماند، صراحتاً وضعیت نامناسب علمی دانشکده را به عنوان عامل خودکشی مطرح کرده بود.

گفتنی است در طی نه ماه از اردیبهشت 89 تا اسفند 89 سه خودکشی در دانشکده‌ی فیزیک شریف صورت گرفته است که از حد متوسط خودکشی در دانشگاه شریف بسیار بالاتر است.

از طرف دیگر در جذب نیروهای جدید هیأت علمی هم سیاسی بازی و نفع پرستی به وفور دیده می‌شود. اساتید ارزشی و مستقل نمی‌توانند به حلقه بسته هیأت علمی راه پیدا کنند حتی اگر همه توان‌مندی‌های علمی را داشته باشند.

مکرراً مشاهده شده است که اساتیدی که توانایی‌های علمی غیرقابل انکاری داشته‌اند حذف شده‌اند و اساتیدی که توانایی علمی چندانی ندارند ولی به لحاظ سیاسی و شخصیتی مورد تأیید اساتید قبلی هستند وارد می‌شوند.

اساتید جدید معمولاً افرادی هستند که علی رغم نداشتن روحیه مستقل و مذهبی به علت حضور چند ساله در خارج از کشور (کعبه‌ی آمالشان) معمولاً روحیاتی غیربومی دارند و دانشجویان را به سمت لاقیدیِ مذهبی و ملی سوق می‌دهند.

برای لیست اساتیدی که به دلایل واهی از دانشکده حذف شدند می‌توان از دکتر مهدی سعادت، دکتر مهدی خاکیان، دکتر محمدرضا ابوالحسنی اشاره کرد. حتی با وجود مخالفت اکثر دانشجویان دانشکده با اخراج دکتر سعادت وی از دانشکده اخراج شد.

در سال 1374 مسئولین سکولار این دانشکده به شدت برای حدف دکتر گلشنی نیز تلاش کردند که با انتخاب وی به عنوان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی این موضوع منتفی شد. البته پس از آن دکتر گلشنی هرگز در جلسات شورای دانشکده شرکت نکرد.

در مورد اساتید مستقل نیز می‌توان به دکتر خرمی، یکی از شاخص‌ترین فیزیکدانان ایران که پس از سه ترم در دانشکده او را تبدیل وضعیت ندادند و به همین دلیل از دانشکده رفت و دکتر پرویزی اشاره نمود.

به عنوان نمونه می‌توان به یکی از اساتید دانشکده، دکتر لاله‌ معمارزاده اشاره کرد که اخیراً عکس بی‌حجاب او در کنار استادش دکتر کریمی‌پور را روی سایت دانشگاه قرار داده بودند.
دانشگاه شریف 1

پذیرش دانشجویان دکتری هم در کمال بی مسئولیتی صورت می‌گیرد در این دانشکده هر سال حدود 20 دانشجوی دکتری پذیرش می‌شود در حالی که نه تنها موضوع خاصی به عنوان زمینه تز آن‌ها در نظر گرفته نشده بلکه حتی معلوم نیست با چه کسی قرار است کار کنند.

جالب است با این توجیه که استاد و دانشجو باید از سازگاری و علاقه به یکدیگر مطمئن شوند این جماعت را که به صورت فله‌ای پذیرش شده‌اند در طول چند سال، آن هم با منت، مثل سیب زمینی جدا می‌کنند و در ادامه با عوض کردن جای شاکی و متهم با متهم کردن درصد قابل توجه بلاتکلیف مانده به کم کاری و بی‌انگیزگی و همچنین معرفی آن‌ها به تحصیلات تکمیلی به عنوان عنصر کم‌کار زمینه فشار را بر روی آن‌ها را دو چندان می‌کنند؛ تا آن‌ها برای جلوگیری از ادامه تضییع حقوق خود به گدایی عواطف و برانگیختن ترحم برای جلب حمایت روی آورند! جالب اینجاست که در صورت تقاضای دانشجوی بلاتکلیف برای انتخاب استاد از خارج دانشگاه با این توجیه مضحک که «اگر می‌خواستی با فلانی کار کنی چرا آمدی دانشگاه شریف»! وی را ملامت می‌کنند؛ در حالی که این جواب وقتی می‌تواند مطرح باشد که مسئولین به وظایف ابتدایی خود در فراهم کردن استاد با موضوع تحقیقاتی کوتاهی نکرده باشند. خلاصه مسئله بلاتکلیفی درصد بالایی از دانشجویان دکتری در چند سال اول دوره! و تشدید فشارها بر آن‌ها در دانشکده یک معضل همیشگی است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : سیاسی  فرهنگی  اخبار روز 



  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4