درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :ملیحه
تاریخ:دوشنبه 5 بهمن 1394-01:03 ب.ظ

راز اعتماد تودۀ مردم به منافقین چیست؟

 راز اعتماد تودۀ مردم به منافقین چیست؟

حجت الاسلام پناهیان:

من امشب این راز را براساس آیات و روایات برای شما بیان خواهم کرد. واقعاً این یک راز هست. این مطلب را به هرکسی به عنوان راز بگویید، هیچ‌کس به شما نخواهد گفت: «این که خیلی روشن بود، چرا می‌گویید راز؟»


 واقعاً اگر این طور بشود که تودۀ مردم به منافقین اعتماد کنند، رازش چیست؟ چرا به منافقین اعتماد می‌کنند؟! خب به مؤمنین اعتماد کنند! یک راز دارد. بگذارید این آیۀ قرآن را برایتان بخوانم. ریشۀ نفاق، سوءظن به خداست. مثلا این‌که احتمال نمی‌دهد خدا کمک کند. سوره فتح، آیۀ ۶: یُعَذِّبَ الْمُنافِقینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكینَ وَ الْمُشْرِكاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ- اینها گمان سوء دارند - عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً دیگر هرچقدر خدا می‌توانست به این‌ها گفت. همۀ بدبختی‌های عالم سرشان می‌ریزد بخاطر اینکه اینها به خدا بد دلند.

 در قرآن کریم یکی از سخت‌ترین موضوعات برای ایمان آوردن چیست؟ خدا؟ نه. قیامت؟ نه. بلکه ایمان به وعده‌های خدا، ایمان به نصرت الهی است. آن‌وقت اگر ایمان به نصرت الهی نداشته باشی، می‌شود یکی از مصادیق سوءظن به خدا، می‌شود نفاق. حالا چه اتفاقی می‌افتد که مردم به منافقین حق می‌دهند و به آنها اعتماد می‌کنند؟ چون منافقین می‌گویند: «نمی‌شود این طوری در هوا» بابا روی هوا نیست، خدا وعدۀ نصرت داده. می‌گوید: «من نمی‌توانم اعتماد کنممردم بی‌ایمان به نصرت خدا به این منافقین اعتماد می‌کنند، می‌گویند «بابا بد نمی‌گوید بدبخت، راست می‌گوید، معقول نیستراز اعتماد توده‌های مردم به منافقین، این است که منافقین سوءظن به خدا را واقع‌بینانه تلقی می‌کنند و مردم آنان را واقع‌بین تلقی می‌کنند و به آنها اعتماد می‌کنند


 در همان اول قرآن هست که منافقین پیامبر (ص) را مسخره می‌کردند. محور تمسخر پیامبر (ص) و یارانش چیست؟  آیا چون پیامبر (ص) می‌فرماید نماز بخوانید، یا خدا یکی است، مسخره می‌کنند؟ آیا پیامبر (ص) می‌فرماید اخلاق خوب داشته باشید، مسخره می‌کنند؟ آیا پیامبر (ص) می‌فرماید عدل و انصاف و حق را رعایت کنید، پیامبر (ص) را مسخره می‌کنند؟ نه، اینها که جای مسخره ندارد. مگر منافقین آدم‌های مسخره‌ایی بودند؟ اتفاقاً منافقین خیلی ظاهرشان عاقل‌مآب نشان می‌دادند. محور اصلی تمسخر پیامبر (ص) و یارانش چه بوده؟ آن‌جایی که از «نصرت خدا» حرف می‌زد، آنها مسخره می‌کردند. در جنگ احد وقتی لشکر از هم پاشید، پیامبر (ص) می‌فرماید: بجنگید، خدا به ما وعدۀ پیروزی بر همه را داده است؟ مسخره می‌کردند، می‌گفتند ما داغون شدیم، می‌گوید ما بر همه پیروز می‌شویم، بعد به پیغمبر توهین می‌کردند. الظانین بالله ظن السوء. در جنگ احزاب همه دارند با بیل و کلنگ خندق می‌کنند، بعد کلنگ پیامبر(ص) به سنگی می‌خورد و جرقه‌ایی می زند، می‌فرماید روم و ایران فتح می‌شود. مسخره می‌کردند، می‌گفتند: «ما مانده‌ایم در زنده ماندن خودمان، داریم دور خودمان چاله می‌کنیم که کسی به ما حمله نکند، ایشان می‌گوید ما روم را فتح می‌کنیم! چه حرف‌هاالظانین بالله ظن السوء .

 خواهش می‌کنم زیاد تفحص نکنید در طول انقلاب، چه کسانی وعده‌های نصرت الهی که حضرت امام(ره) می‌داد را باور نمی‌کردند، چون آنها در نظر شما می‌شوند منافق. الظانین بالله ظن السوء، آن‌وقت بحث ما سیاسی می‌شود. بگذارید بحث تاریخی و معنوی‌مان را بکنیم. مثلا حضرت امام ‌فرموده بودند: ناو آمریکایی آمد در خلیج فارس بزنیدش، روی چه حسابی می فرمود بزنید؟ روی حساب انبار موشک؟! نه، روی حساب نصرت الهی! برخی کسانی که در جلسه بودند، گفتند: نمی‌زنیم. در واقع گمان بد داشتند به خدا؛ الظانین بالله ظن السوء. امام(ره) فرمود: بزنید، نترسید. یعنی خدا کمک می کند. اما آنها قبول نکردند. من نمیخواهم نعوذ بالله آنها را منافق بدانم ولی معمولا منافقان می‌گویند: «مگر خدا چقدر می تواند کمک کند؟الظانین بالله ظن السوء. بعد بعضی‌ها این حرف را شعار انتخاباتی می‌کنند که «مگر خدا چقدر می‌تواند کمک کند؟البته نه به این صراحت. بعد مردم هم ممکن است اعتماد کنند. در زمانی که سوء ظن به خدا رایج باشد.

درسنامۀ تاریخ تحلیلی سلام

جلسۀ 51-10/ 10/ 94






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی  شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 4 دی 1391-10:43 ق.ظ

دوستی خدایی

عماد مغنیه(نفر وسط) در کنار شهید سید عباس موسوی (اولین دبیر کل حزب الله لبنان سمت راست) و سید حسن نصرالله (دبیر کل فعلی حزب الله)



کاش دوستی های ما هم اینجوری بود..........



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 1 بهمن 1390-08:50 ب.ظ

گناه شجریان چیست؟

« گناه شجریان این نیست که با گوگوش عکس انداخته یا با آن یکی خانوم سر لخت دیگر، مگر در محافل خصوصی این آقایان و خانومها چیز دیگری بجز این حالتها انتظار دارید؟ اگر غیر از این فکر می کرده اید بدانید خیلی از مرحله پرت هستید. بلکه گناه ایشان این هست که ... »



http://www.azadupload.com/images/yin37ogeqa4s365zoz6u.jpg



تقی دژاكام در آخرین مطلب وبلاگ خود درباره حضور محمد رضا شجریان در تحریریه بی بی سی و شبكه من و تو و گرفتن عكس یادگاری با اعضای تحریریه این شبكه ها نوشت:


شجریان را برای عکس انداختن با گوگوش ملامت نکنید تعجب می کنم ؛ واقعاً هم تعجب می کنم. برداشته اند دو سه تا عکس از محمد رضا شجریان و گوگوش و شجریان و مجری زن یک شبکه ماهواره ای انداخته اند در سایتها و ملت هم هی به این دو تا نگاه می کنند و بد و بیراه نثار شجریان می کنند که اَل و بَل.


آقای عزیز! خانوم محترم !

گناه شجریان این نیست که با گوگوش عکس انداخته یا با آن یکی خانوم سر لخت دیگر، مگر در محافل خصوصی این آقایان و خانومها چیز دیگری بجز این حالتها انتظار دارید؟ اگر غیر از این فکر می کرده اید بدانید خیلی از مرحله پرت هستید.

ضمن اینکه این گناهان برای این افراد و اصولاً برای هر کس دیگری، به نوعی جزو گناهان خصوصی و شخصی آنها تلقی می شود و شاید گیر دادن ما به آنها خیلی وجهی نداشته باشد. ما در اسلام دو نوع گناه داریم : یکی معصیتهایی که شخص در خلوت خودش انجام می دهد که بار مجازاتی مشخصی دارد و بیشتر وقتها با توبه، این نوع گناهان خیلی سریع از پرونده اعمال شخص حذف می شود و اما نوع دیگری از گناهان هم هست که وجه اجتماعی آن غالب است و مجازات آن هم بسیار شدیدتر و توبه از آن بسیار سخت تر و در مواردی محال و غیر ممکن است . شاید حدیث معروف ِ «الغیبة اشد من الزنا» به نوعی تفاوت این دو گناه را نشان بدهد که اولی تخریب وجهه شخص یا اشخاص دیگر در اجتماع است و دومی گناهی شخصی و خصوصی است که عمدتاً کسی هم از آن آگاه نمی شود و اگر کسی هم با خبر بشود حق اعلام عمومی آن را - مگر با شرایط بسیار سخت - ندارد.

آقایان محترم ! خانومهای گرامی !


گناه شجریان عکس گرفتن کنار یک پیرزن 59 ساله یا یک دخترک تازه به دوران رسیده نیست؛ گناه شجریان حضور در تحریریه شبکه معاند و بهایی پرور و صهیونیستی بی بی سی فارسی و اتفاقاً عکس یادگاری گرفتن با عناصر فرقه ضاله بهاییت و صهیونیستی است ؛ گناه شجریان توهین به امام خمینی این احیاگر سترگ اسلام ناب محمدی در قرن بیستم و دمنده روح تکلیف و بیداری به مسلمانان و مستضعفان جهان است که در مصاحبه با رادیو آمریکا ابراز کرده است.

آری . شجریانی که روزی در حرم مطهر ثامن الائمه"ع" قرآن می خواند و روزی « ربنا»یش زینت بخش لحظه های افطار ما بود، الان در دامان شیطان بزرگ و صهیونیسم و شبکه بهایی پرور ِ بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و... به امام و مردم و انقلاب اسلامی ملتش توهین می کند. این است که آرزو می کردیم کاش او تنها با یک دخترک جویای نام یا یک بیوه زن چند شوهر عوض کرده 59 ساله عکس انداخته بود و سطح معصیت کاری او به همین جا ختم می شد.

پ . ن : این هشداری است برای همه ما - تک تکمان - که نکند به سابقه خوبماندر انقلاب و فعالیتهای دینی و سیاسی، غره شویم و یا بو برمان دارد که من آنم که رستم بوَد پهلوان و فراموش کنیم که گاهی یک لحظه غرور و جدایی از خط دین و مکتب، می تواند ما را برای همیشه به ضلالت ببرد.پس جا دارد که دعا کنیم :

ربنا ! لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا ...

 

منبع:کلوب سبز علوی جامعه مجازی کلوب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 12 مهر 1390-10:26 ب.ظ

شهید راه صلح

«طالبان با سربازگیری از میان نوجوانان فاجعه می آفرینند و ادعا دارند که اهل مدارس دینی هستند. طالبانی که آدم میکشند و کودکان را استخدام می کنند، اهل مدرسه نیستند و برای توطئه و بدنام کردن اهل مدرسه و علمای دینی فعالیت می کنند. اهل مدرسه، مولانا بود. ابوعلی سینا، جامی و ابوریحان بیرونی بود که پیام دانش، علم، اخوت و برادری را می آوردند نه اینهایی که نوجوانان غافل را ترغیب به عملیات انتحاری می کنند و به بهانه همکاری با آمریکا شخصیتهای داخلی کشور را ترور می کنند» afghanpaper.com

با این سخنان بود که «برهان الدین ربانی» که رئیس شورای عالی صلح افغانستان بود پس از حضور در دومین نشست شورای عالی جوانان افغانستان در حضور شخصیتهای سیاسی داخلی و خارجی و نماینده ویژه سازمان ملل، آب پاکی را بر روی دست کسانی ریخت که تصور می کردند می توان میانه گروههای افغانی را با طالبان پر کرد و صلح را به افغانستان آورد.

ظاهرا برهان الدین از تلاشهایی که برای برقراری صلح کرده بود، نا امید شده و از خشک مغزی و خیره سری طلاب سلفی افغان به ستوه آمده بود.

با این سخنان بود که ربانی راهی تهران شد و در اجلاس بیداری اسلامی تهران، حضوری پررنگ داشت. سخنان برهانی و خوش و بش او با رهبری انقلاب در این اجلاس، مورد توجه رسانه ها و عکاسان قرار گرفت. پس از آن ربانی راهی افغانستان شد و به فاصله کمی در اثر یک انجار انتحاری در برابر منزل خود در آستانه 71 سالگی شهید شد.

ربانی از رهبران جهادی مشهور افغانستان به شمار می رفت و مدتی بر مسند ریاست جمهوری این کشور تکیه زده بود، از سال 2007 میلادی به اتفاق جمعی از سران جهادی و احزاب کمونیستی سابق، جبهه ای را تشکیل داد که به بزرگترین جبهه سیاسی در افغانستان تبدیل شده است، جبهه ای که بی تردید نقش تاثیرگذاری را در روزهای آینده افغانستان خواهد داشت.

منبع: مجله پنجره شماره 108




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 4 مهر 1390-11:53 ب.ظ

محمد شریف ملک زاده کیست؟یکی از اعضای جریان انحرافی

محمد شریف ملک زاده نامی است که اولین بار در جریان تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد مطرح شد. تحقیق کنندگان ادعا می کردند که ملک زاده با همکاری بعضی افراد تاثیر گذار در قوه قضاییه، از جمله قاضی سعید مرتضوی، مسیر پرونده را با مشکلاتی مواجه کرده بود.

او در دانشگاه آزاد مشاور جاسبی و رییس مرکز اطلاع رسانی دانشگاه آزاد و مدیر خبرگزاری ایسکانیوز بوده و البته دکترایش را از همین دانشگاه گرفته است. درست در زمانی که مجلس هفتم مشغول بررسی پرونده متخلفان پرونده فروش سوالات دانشگاه آزاد بود، انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری برگزار شد. ملک زاده به عنوان مدیر ایسکانیوز در آن زمان، توپخانه رسانه خود را برای تخریب جریان اصولگرایی به شدت فعال کرده بود و مانند تمامی مدیران دانشگاه آژاد برای به ریاست جمهوری رسیدن هاشمی رفسنجانی تلاش میکرد.

بعد از پیروزی قاطع دکتر احمدی نژاد بر آقای هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور تیزترین انتهادها را متوجه فساد در مدیریت دانشگاه آزاد کرد. در همین حال، ملک زاده که تا روز قبل در حال قلع و قمع منتقدان دانشگاه آزاد بود، با آشنایی با آقای خاص!! به دولت منتقل می شود!

ملک زاده، همان رفیق مرتضوی، یار دیرین جاسپی و معاون مشایی در سازمان گردشگری با انتقال اسفندیار رحیم مشایی به دفتر رئیس جمهور موقعیت قوی تری پیدا می کند. مشایی در مقام جانشین رئیس جمهور در شورای عالی ایرانیان، برای معاون سابق خود حکم دبیری این شورا را امضا می کند.

در همین حال است که عضویتهای متعدد او در هیات مدیره های شرکتهای خصوصی آغاز می شود و البته او هیچ گاه ارتباط خود را با دانشگاه آزاد قطع نکرد و با حکم جاسبی عضو علی البدل «هیات تجدید نظر رسیدگی به تخلفات انتظامی اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد» شد.

سپس او قصد کرد تا به عنوان نماینده مجلس وارد این عرصه هم بشود که با رد صلاحیت از سوی شورای نگهبان مواجه شد.وی همچنین عضویت و ریاست هیات مدیره شرکت نفت ایرانول را نیز تجربه کرد.

ماجرای ملک زاده همچنان ادامه دارد، منتظر پست بعدی باشید.

 منبع: هفته نامه پنجره، شماره 96




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی  سیاسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 1 مهر 1390-11:36 ب.ظ

مسعود کشمیری کیست؟

هر سال همزمان با هشتم شهریور ماه، نام مسعود كشمیری به عنوان عنصری كه عامل انفجارنخست وزیری بوده و با نفاق خود تا اصلی ترین مراكز امنیتی كشور نفوذ نموده بود، مطرح می شود. نام او غالباً همراه است با بیان تزویرهایش كه دو خودكار در جیب داشته یكی برای بیت المال و یكی شخصی و...

مسعود کشمیری فرزند سعید، متولد 1329 از کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود.

وی قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز -كه برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد-، جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث های خانوادگی از آنها حمایت می کرد، لیکن به مرور زمان چهره ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت و كمی پیچیده تر عمل کرد.

وی پس از انقلاب نیز همچنان عضو سازمان منافقین بوده و اسامی مستعاری همچون "حنیف" و "مجیب" داشته است. منزل او در مهرشهر كرج و آریاشهر از بزرگترین انبارهای سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالایی از سازمان در این منازل به تشكیل جلسه می پرداخته اند. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال منافقین بوده است و اکنون نیز به همراه وی متواری است.

کشمیری همزمان با فعالیت گسترده در سازمان منافقین به عضویت در كمیته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستی محمد كاظم پیرورضوی در می آید.

وی مدتی نیز در ضد اطلاعات مركزی نیروی هوایی و مركز مستشاری امریکایی ها با عنوان نماینده نخست وزیر دولت موقت و زیر نظر كمیته اداره دوم ارتش مستقر بود. در این مدت، از جمله اقدامات وی می توان به مداخله و جلوگیری از به جریان افتادن و محاكمه عاملان كشتار 17 شهریور اشاره کرد كه با توجه به ریشه امریکایی جمعه خونین و تظاهر منافقین در آن تاریخ به اعمال ضد امریکایی، محل تأمل فراوان است.

وی در بدو تأسیس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز مدتی به عضویت آن در آمد. معرف وی عبدالمجید قبادیان معدوم از دیگر نفوذی های ارشد منافقین به سپاه آقای داود شمسی بوده است.

وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی كودتای نوژه به نمایندگی از كمیته اداره دوم ارتش داشته است كه از جمله خیانت های وی در این مقطع، فراری دادن رهبر عملیات كودتا سرهنگ احسان بنی عامری بوده است.

وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت می كند و برای آغاز این مسیر، ابتدا عضو دفتر نخست وزیری در سیتان و بلوچستان می شود. کشمیری مدتی كوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سیاسی اجتماعی بهزادنبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به كار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. عملكرد وی در این جایگاه آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور كرده اند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است.

از دوستان صمیمی او می توان به علی اكبر تهرانی، جلیل بیات (كه از اتهاماتش جسدسازی برای كشمیری و تلاش برای شهید جلوه دادنش بوده است)، اشاره کرد.

پس از انفجار دفتر نخست وزیری، در نتیجه بازرسی از منزل مسعود در شهرستان کرج، مقادیر زیادی سلاح و مهمات کشف شد، پدر مسعود کشمیری بازنشسته شرکت نفت بود که در سال 1377 به علت سرطان در انگلستان فوت و دفن شد. این بخشی از اطلاعاتی است که حجت الاسلام ری شهری در کتاب خاطرات خود از مسعود کشمیری نقل می کند.

مسعود كشمیری همچنان زنده است، برخی از اعضای منافقین معتقدند او نیز همچون بسیاری دیگر از اعضای ارشد منافقین بریده است و برخی دیگر او را به دلیل جرم آشكاری كه مرتكب شد،ه همچنان محتاج منافقین می دانند و معتقدند با مسعود و مریم رجوی در اردن به سر می برد. اما آنچه موجب افسوس است، این است كه او در پی آنكه پرونده انفجار نخست وزیری همچنان مسكوت مانده است، علی رغم اینكه تمام اسناد محكمه پسند بر علیه او دلالت دارند، گویا مورد تعقیب هیچ نهاد بین المللی همچون اینترپل نیست و این است كه بر مظلومیت رجایی و باهنر می افزاید...

منبع: رجا نیوز




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی  سیاسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-12:50 ق.ظ

میثم تمار

میثم فرزند یحیی، از سرزمین «نهروان» منطقه ای میان ایران و عراق است. بعضی او را ایرانی و از مردان فارس دانسته اند؛ او را «ابوسالم» هم می خوانند. او ابتدا غلام زنی از طایفه «بنی اسد» بود. حضرت علی (ع) او را از آن زن خرید و آزادش کرد.

لقب «تمار» (خرما فروش) را هم از آن جهت به او میگفتند که در کوفه خرما فروش بود.

میثم علم تفسیر قرآن را نزد علی(ع) فراگرفت و از معارفی که از آن حضرت آموخته بود کتابی تدوین کرد که کتابش را پسرش از او روایت کرد. به همین جهت، میثم یکی از مولفان شیعه به حساب می آید. صاحب سر امیر المونین بود و آن حضرت، وی را به طزیق فهمیدن حوادثی که در آینده اتفاق خواهد افتاد آشنا کرده بود و میثم گاهی برخی از آنها را برای مردم بازگو می کرد و مایه اعجاب دیگران میشد.

این دانش و آگاهی از عاقبت افراد و پیشگویی ها در اصطلاح به علم «اجل» معروف است که امامان معصوم به کسانی که آمادگی و استعداد و رازداری و ظرفیت آن را داشتند می آموختند.

روابط امام علی(ع) و میثم

صفا و صمیمیتی که میان امام علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت به هم می توان شناخت. حضرت حتی به مغازه خرما فروشی میثم می رفت و در آنجا با او صحبت می کرد و قرآن  و معارف دین را به او می آموخت.

یک بار حضرت علی(ع) میثم را به دنبال کاری فرستاد و تا بازگشت او، خود در مغازه میثم ماند. یک مشتری برای خریدن خرما مراجعه کرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما را بردار... وقتی میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید که پولهای آن شخص تقلبی است و به حضزت قضیه را گفت. علی(ع) فرمود :«آنان هم خرما را تلخ خواهند یافت» در همین گفت و گو بودند که آن مشتری خدماها را بازآورد و گفت: این خرما تلخ است...[1]

این نهایت خلوص را بین آن دو و موقعیت میثم را نزد امام می رساند که آن حضرت در حالی که امیر مومنان و رهبر امت و عهده دار حکومت اسلامی است، در دکان مسثم، خرما فروشی می کند.

خبر از شهادت

میثم پیش از شهادت از آن باخبر بود و آن را از مولایش علی(ع) شنیده بود.

امام به میثم تمار گفت: چه خواهی کرد آن روز، که فرزند ناپاک بنی امیه_عبیدالله ابن زیاد_ از تو بخواهد از من تبری و بیزاری بجویی؟

میثم گفت: نه، به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهم کرد!

امام: در غیر این صورت تو را به دار آویخته و می کشند.

میثم: صبر و بردباری خواهم کرد، این در راه خدا چیزی نیست...

نه یک بار بلکه بارها علی(ع) سرنوشت «شهادت بر عقیده و ایمان» را که در انتظار میثم بود را به او یادآوری کرده بود و میثم بدون وحشت و هراس خود را برای آن «میلاد سرخ» مهیا می کرد.

میثم تمار حتی میدانست بر کدام درخت نخل او را دار می زنند. گاهی هنگام عبور از کنار آن درخت، علی(ع) به او می فرمود: ای میثم! تو بعدها با این درخت ماجراها خواهی داشت...

از این رو میثم خیلی وقتها پیش درخت آمده و در کنارش نماز می خواند و میگفت: «مبارک بادت ای نخل! مرا برای تو آفریده اند و تو برای من روییده ای » و همواره به آن نخل نگاه می کرد.[2]

بر فراز دار

میثم را به جرم حق گویی و حمایت از خط راستین علوی و سازش نکردن با سلطه یزیدی به طرف چوبه دار بردند

میثم را به دار آویختندریال میثم مرگ را به چیزی نمی گرفت و چنان عادی و بی اعتنا آن را تلقی می کرد که بر خشم دشمن می افزود. میثم تمار بر فراز دار با صدایی رسا مردم را برای شنیدن حقایق اسلام و احادیث سری علی(ع) فرا می خواند (در گذشته به دار آویختن بیشتر به این صورت بود که شخص را با طناب به دار می آویختند ولی نه از گلو، بلکه از کتف ها . مصلوب نه بر اثر خفه شدن، بلکه بر اثر فشار طناب و گرسنگی و ... پس از جندی به تریج جان می داد.)

میثم می گفت: هرکس می خواهد حدیث ارزشمند علی(ع) رابشنود پیش از آنکه کشته شوم بیاید. من شما را از حوادث آینده تا پایان جهان خبر میدهم.مردم مشتاق پیرامون او جمع میشدند. میثم بر فراز دار برای انبوه جمعیت سخن می گفت. فضایل و شایستگی های اهل بیت پیامبر و حضرت علی(ع) را بازگو می کرد و خیانتها و فسادهای بنی امیه را فاش می ساخت.

افشاگری های میثم در آن آخرین لحظه های حیات از بالای دار چنان موثر و تکان دهنده بود که به ابن زیاد خبر دادند: این بنده شما را رسوا کرد. گفت: بر دهانش لجام بزنید و میثم اولین کسی بود که در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد.[3]



[1] سفینه البحار ج2 ص252

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 292

[3] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 294




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 10 مرداد 1390-12:12 ق.ظ

رمضان ماه خداست

خدایا در این ماه رمضان، بفهمانم که بی تو چه میشوم، اما نشانم نده...

خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد.

شهید هادی محبی، شهید امر به معروف در ماه رمضان

شهید محبی چنانکه از وصیتنامه اش معلوم است، همه چیز را در راستای خشنودی خداوند جستجو می کرد. بنابه گفته اطرافیانش او حتی در کسب و کار خود سعی می کرد تا مسائل مربوط به حلال و حرام را کاملا رعایت کند و از این جهت الگو و نمونه باشد. او پس از آنکه هفت سال از عمر عزیز خود را در بسیج گذراند، بالاخره در روز دوم ماه مبارک رمضان مصادف با 21 آذر 78 در حالی که فرماندهی یکی از گروهان های گردان عاشورا را به عهده داشت، در جریان امر به معروف و نهی از منکر کردن نوجوانی که تظاهر به روزه خواری در ملا عام می نمود و نیز بسیاری از اوقات مزاحم مردم و کسبه محل شده بود، به شهادت می رسد.

قصاص

دادگاه حكم را صادر نمود ، قتل عمد قصاص دارد ، پسرك را به میدان امام حسین (ع) بردند ،‌ حكم قرائت شد ، پدر هادی در ماشین نشسته بود ، موج جمعیت در انتظار اجرای حكم بودند. ناگهان مرد از ماشین خارج شد ،‌ مقابل مأموران ایستاد و فریاد زد:« بخشیدم،‌ بخشیدم» لذتی كه در عفو هست در انتقام نیست . نوای شادی در میان مردم پیچید. اشك از چشمان پسرك جاری شد. ماه رمضان بود ،‌و ماه كرامت و بزرگواری امیر‌المؤمنین (ع) فاتح خیبر ،‌ باید می‌بخشید ، او شیعه علی (ع) بود ،‌ پدر شهید چند روز قبل به احترام شب های قدر اجرای حكم را به تعویق انداخته بود . اما این بار صورت پسر نوجوان را بوسید و او را به خدا سپرد .


    
فرازی از وصیتنامه شهید محبی
    «انا لله و انا الیه راجعون»، همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم. خدایا به پدر و مادرم، به دوستانم صبر عطا کن تا با صبر به مامن امن و ایمنی تو برسند. به شما وصیت می کنم که از ارزش های اسلام و انقلاب با خون خود حفاظت کنید. به شما وصیت می کنم که در هر حال نماز را فراموش نکنید که این گوهر گرانقدر است. به شما وصیت می کنم که قرآن این سلاح انسان سازی را فراموش نکنید. نگذارید مشکلات اجتماعی و اقتصادی شما را از انقلاب دور کند و بدانید که این خود امتحان الهی است. بدانید که شما وارث خون شهدایید و در روز قیامت پاسخگوی این امانتید. به عنوان برادر کوچکتر از شما می خواهم ای جوانان که پیش از اینکه به فکر خود باشید، به فکر جامعه باشید و برای سازندگی آن کوشش کنید. خداوند در آن دنیا شما را مورد سوال قرار می دهد که چرا امر به معروف و نهی از منکر نکردید و جامعه را اصلاح نکردید؟ از خداوند می خواهم که شهد شیرین عشق و معرفت را به شما بچشاند تا شما نیز آن را درک کنید. با دلی آکنده از امید و قلبی لبریز از عشق به سوی واجب الوجود و معشوق خود می روم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 13 تیر 1390-12:19 ق.ظ

اقدامات سیاسی فرهنگی دولت رضا شاه (قسمت اول)

1.      استبداد و خشونت(1)

رضا شاه در ابتدا روحیه خشن و استدادی خود را بروز نمی داد و به همین دلیل به جز تعداد اندکی از سیاست مداران برجسته کسی به ماهیت واقعی وی پی نبرده بود. رضا شاه پس از کسب قدرت مدتی با رجال قدیمی و ملی همکاری کرد و حتی حسن مستوفی مشروطه خواه را به نخست وزیری انتخاب نمود. اما بعد از کمتر از دو سال با آوردن مخبرالسلطنه که شخصیت ضعیفی داشت عزم خود را برای تقویت بنیه استبدادی رژیم جزم کرد.

تقویت بیش از اندازه ارتش، کنترل مجلس و از بین بردن نهادها و شخصیتهای مستقل از جمله مهم ترین اقدامات استبدادی رضاخان بود.

از اولین سیاستهایی که رضا شاه از ابتدای حضور در عرصه سیاسی ایران در پیش گرفت تقویت ارتش بود. در تمام سالهای حکومت وی حدود یک سوم بودجه دولت برای این منظور هزینه میشد. ایجاد ارتش نوین و تقویت آن به خصوص در اوایل امر ضروری می‌نمود و به توسعه نظم و امنیت و گسترش اقتدار دولت مرکزی کمک کرد اما در سالهای بعد نیز رضاخان همچنان بر طبل نظامی‌گری می‌کوفت و با صرف هزینه‌های کلان ارتش را به عنوان ابزار قدرتمندی علیه مخالفان به کار می‌گرفت. بنابراین هدف از تقویت ارتش، تثبیت اقتدار دولت مرکزی، سرکوب مخالفاتهای داخلی به خصوص ایلات و عشایر و هممچنین نظارت بر انتخابات و کمک به اجرای سیاستهای مطلوب شخص رضاشاه بود.

از سوی دیگر رضاشاه با تقلب در انتخابات عملا مجلس را به نهادی تشریفاتی تبدیل کرد. نهادی که تنها به درد امضای اوامر ملوکانه می‌خورد. در هر انتخابات رضاخان فهرستی نمایندگان مورد نظر خود را تهیه می‌کرد و درنهایت همین افراد انتخاب می‌شدند. طبیعی است که این نمایندگان هیچ گاه جرات مخالفت با شاه را نداشتند. تقلب در انتخابات بی محابا صورت می‌گرفت به گونه‌ای که در انتخابات مجلس هفتم آیت الله مدرس نماینده مشهور و محبوب مردم تهران حتی یک رای هم نیاورد و فریاد او که «آن رای که من به خودم داده‌ام، کجا رفته است» آبروی انتخابات را برد.[1]



[1] علی مدرسی، روزگاران ص 318




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی  سیاسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 1 بهمن 1389-02:38 ق.ظ

ثروتمند ترینهای جهان

در مورد ثروتمندترینهای جهان حرف و حدیث زیاده و جالب اینه كه با یه سرچ كوچیكی كه من انجام دادم، تمام سایتهای ایرانی در حال بحث روی این موضوع مهم بودند كه نفر دوم شد نفر اول، نفر اول شد نفر دوم!!!!

در هر صورت این ده نفر در سال 2010 به عنوان ثروتمندترینهای جهان نامیده شدند و اگر به مبلغ داراییشون نگاه كنید، عددی رو میبینید كه من یكی حتی توی خوابم نمی تونم تصورش كنم!!!

در مورد این شخصیتها در همین وبلاگ در آینده اخبار بسیار شنیدنی ای خواهید خواند كه خودتون كم كم قضاوت میكنید دنیا دست كیه و دست هر كسی هست چه عقایدی داره، البته به طور واضح مشخصه كه كسی كه پول داره، اون همه این همه تقریبا میشه گفت هر كاری رو می تونه انجام بده، و شما فكر می كنید این ده نفر چه كاری انجام میدن؟ خیر خواهی؟!!!

بعدا خواهید فهمید، فعلا و در این پست در حد آشنایی مختصر:

نفر اول: کارلوس اسلیم متولد مكزیك البته او لبنانی الاصل است ولی پدرش با مهاجرت به مكزیك این نخبه رو از مردم لبنان گرفت!!

جالبه كه بدونید این فرد تا آپریل سال ۲۰۱۰ مبلغی بالغ بر ۵۳.۵ میلیارد دلار دارایی داشته است كه البته در جاهای دیگه ای من دیدم كه داراییشو تا 59 میلیارد دلار هم تخمین زدند!!!

نفر دوم: بیل گیتس مرد نام آشنای دنیای کامپیوتر، او به دلیل هوش بی نظیری كه دارد معروف است، البته شركت ماكروسافت كه از فكر و ایده او شكل گرفت، در تمام دنیا به شكلی بی نظیر بازار رو در اختیار خودش گرفت، دارایی او 53 میلیارد دلار تخمین زده شده!!!

نفر سوم:وارن بوفت ،پیرمرد ۷۹ ساله آمریکایی كه یکی از بزرگترین سرمایه گزاران بورس در جهان است دارایی او  ۴۷ میلیارد دلار تخمین زده شده است.

نفر چهارم:موکش آمبانی هندی تبار، مدیرعامل، مدیر اجرایی و بزرگ‌ترین سهام‌دار کمپانی صنایع «رلیانس» . جالبه اینه كه این فرد در سن ۵۲ سالگی ثروتمند ترین مرد قاره کهن لقب گرفته و دارایی اش 29 میلیارد دلار تخمین زده شده است.

نفر پنجم: لاکشمی میتال هندی ۵۹ سال دارد و رئیس شرکت میلیاردی فولاد میتال می باشد ، سلطان فولاد جهان لقب دارد و دارایی اش ۲۸.۷ میلیارد دلار تخمین زده شده است .


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی  سیاسی 
نویسنده :M A
تاریخ:دوشنبه 27 دی 1389-03:21 ب.ظ

هاشمی و احمد توکلی به هم می‏پیوندند؟

این عنوان یکی از متن های وبلاگ میثم تماره.  برا من جالب بود چون بعد از مدتها یک حرف درست حسابی از این بچه مذهبی ها پیدا کردم واسه خوندن. چند وقت بود که  مباحث بچه های محراب اندیشه کلافم کرده بود چرا که خیلی ساده لوحانه  به نظر میومدند.

برا ی خوندن توضیحات عنوان بالا به لینک زیر مراجعه نمایید.

لینک




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :M A
تاریخ:دوشنبه 20 دی 1389-01:32 ق.ظ

فیلم اظهارات مسئول سابق سایت جمهوریت در رابطه با گوشه ای از مفاسد مهدی هاشمی

برای دانلود اینجا را کلیک کنید




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 19 دی 1389-04:26 ب.ظ

رضاخان!!!

خیلی جالبه برام که می بینم خیلی ها توی طبل تو خالی رضاشاه، یا همون رضاخان قزاق می کوبند و سنگ حکومت شکست خوردش رو چنان محکم به سینه میزنند که انگار ایران فقط با رضا خان می تونست ایران بمونه

توی این زمینه یه ذره مطالعه کردم و نتایجش رو اینجا می نویسم

می دونید که رضاخان در اردیبهشت سال 1305 رسما به رضاشاه تبدیل شد، باید بدونید که تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی در زمانی انجام شد که احمدشاه کاملا رفتار یک شاه مشروطه را داشت و امنیت برقرار شده بود و جناحهای سیاسی آزادانه در مجلس به بحث میپرداختند، بدین ترتیب ظاهرا بهترین شرایط برای احیای مشروطه فراهم بود و مسلما اگر زیاده خواهی و ساده اندیشی روشنفکران و سیاستمداران نبود، نظام مشروطه پس از سالها کشمکش برقرار می شد و ایران دوباره به دام استبداد نمی افتاد، ولی متاسفانه این گونه نشد و خواص بی بصیرت باز هم خوب نقش آفرینی کردند و رضاخان به سلطنت رسید.

(ای خدا! هر چی می كشیم از دست این خواص بی بصیرته )

اقتصاد رضاشاه جالب بود، یه سری هستند که می گن اون زمان، رضاشاه که بود مردم خیلی رفاه اقتصادی داشتند.

آره داشتند، توی دوران رضاشاه حدود یک سوم از درآمدهای کشور به مصرف ارتش و هزینه های نظامی میرسید، وضعیت صنعت و راهها و حمل و نقل نسبت به قبل بهبود پیدا کرده بود و شهرها توسعه یافتند، اما وضعیت کشاورزی که بیشتر مردم با آن وابسته بودند، تغییر چندانی نکرد و کشاورزان همچنان فقیر ماندند (همه شهرنشین ها آدمند جز کشاورزها!!!) از طرف دیگر صنعت دامداری کشور با اسکان اجباری عشایر رو به نابودی رفت و عشایر که منبع در آمد خود را از دست داده بودند به یکی از فقیرترین قشرها تبدیل شدند (بازهم به عقیده عده قلیل طرفدارهای رضاشاه، همه مردمند، جز عشایر!!!)

بنابراین گرچه در مجموع می توان گفت اقتصاد ایران رشد داشته است، اما این رشد عمدتا در درجه اول به نفع شاه و طرفدارانش بوده و در درجه دوم به نفع طبقات شهری.

خیلی برام جالبه که دموکراسی عین یک اسباب بازی شده توی دست بعضی ها و جالب تر اون که هیچ جای حرفهاشون دموکراسی رو تایید نمی کنه، اصل حرفشون اینه:  "عدالت قشنگه اگر برای من باشه، نه برای همه مردم، اگر برای من عدالت برقرار بشه من خیلی خوشحالم و اگر برای کشاورزها و عشایر رعایت نشد، خوب نشده دیگه، به من چه!!!! "




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 6 آذر 1389-09:53 ب.ظ

اوباما

باراک حسین اوباما دوم (به انگلیسی: Barack Hussein Obama II)

(متولد ۴ اوت ۱۹۶۱ ایالت هاوایی)، عضو حزب دمکرات ایالات متحده آمریکا، سناتور جوان ایالت ایلینوی، چهل و چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا و برنده جایزه صلح نوبل است. او از سال ۲۰۰۷ با برپایی کمپین انتخاباتی برای ریاست جمهوری، خود را به عنوان کاندیدای حزب دمکرات و به عنوان یک چهره سیاسی ملی در آمریکا شناساند. اوباما از زمان کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۸ آمریکا، پایان دادن به جنگ عراق را مطرح کرد و در سوم ژوئن سال ۲۰۰۸ به عنوان نامزد حزب دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شد.

او فرزند یک کنیایی سیاه‌پوست و یک زن سفیدپوست از اهالی ویچیتا ایالت کانزاس است. اما زمانی گذشته و بالاخره این ازدواج منجر به جدایی شد.

اگرچه پدر و پدرخوانده او هردو مسلمان بودند؛ اما او یک مسیحی بار آمده و در ۴ سالگی که در اندونزی زندگی می‌کرد، به جای شرکت در مدرسه «مکتب مذهبی مسلمانان» به مدارس کاتولیک و یا سکولار رفته‌است. اوباما هم‌اکنون نیز عضو کلیسای متحد می‌باشد.

اوباما از اولین مخالفان سیاست‌های دولت بوش در عراق بوده‌است. در دوم اکتبر ۲۰۰۲ روزی که کنگره مصوبهٔ جنگ عراق را تصویب کرد و به دولت بوش مجوز جنگ را داد، اوباما در اجتماع بزرگی از مخالفان جنگ عراق در شیکاگو سخنرانی کرد.

در ۱۶ مارس ۲۰۰۳، هنگامی که جورج بوش اولتیماتوم چهل و هشت ساعته‌ای به صدام حسین برای خروج از عراق یا مواجهه با جنگ داده بود، اوباما در بزرگترین اجتماع ضد جنگ در شیکاگو سخنرانی کرد و اظهار داشت که هنوز برای جلوگیری از وقوع جنگ «دیر نشده است». این مساله او را از سایر رقبایش در انتخابات سنا در سال ۲۰۰۴ که به جنگ رای مثبت داده بودند متمایز کرد.

اوباما به عنوان یک سناتور با مواضع لیبرال جایگاه خود را مشخص کرده با این حال در برخی موضوع‌ها چون آموزش و جلوگیری از بیماری ایدز نیز با همکاران جمهوریخواه خود همکاری کرده‌است

اوباما در ۴ ژانویه ۲۰۰۵ وارد سنا شد.با وجود تازه وارد بودن در واشنگتن او گروهی از مشاوران خبره را که معمولاً سناتورهای تازه کار به آن توجهی نمی‌کنند به کار گرفت. او«پیت روز»، کهنه سرباز قدیمی در امور سیاست ملی را به عنوان رییس ستاد خود انتخاب کرد.وی با کنار زدن هیلاری کلینتون تنها رقیب جدی خود در کنگره ملی حزب دموکرات به عنوان نامزد این حزب معرفی شد. او همچنین «کارن کورن بلو» اقتصاددان را به عنوان معاون سیاسی خود منصوب کرد. وی همچنین مسئولان اجرایی پیشین کلینتون، «آنتون لیک» و «سوزان رایس» را به عنوان مشاوران سیاست خارجی خودش برگزید.

اوباما پنجمین آفریقایی آمریکایی است که به سنا راه پیدا کرده و همچنین سومین آفریقایی آمریکایی است که با رأی بالا به عنوان سناتور برگزیده شده‌است. وی تنها سناتوری است که عضو کمیتهٔ حزبی سیاهان کنگره‌است.«سی کیو» که هفته نامه‌ای فرا حزبی است، او را براساس تمام آرا و مصوبات سنا بین سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ وفادارترین دموکرات معرفی کرده‌است. وی همچنین براساس نظرسنجی انجام گرفته از سوی مجلهٔ نشنال ژورنال به عنوان لیبرال‌ترین سناتور در سال ۲۰۰۷ انتخاب شده‌است

و اگر دوست دارید یه طنز هم در مورد ابومای ایرانی بخونید به ادامه مطلب مراجعه كنید.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic