درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 7 اسفند 1391-03:31 ب.ظ

مکعب مغناطیسی

۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩



وقتی یك مکعب مغناطیسی را در بین انبوهی از براده های آهن قرار دهید تصویر زیر ایجاد خواهد شد .

سبحان الله
سبحان الله
سبحان الله



۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : بیشتر بدانیم 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 17 آذر 1391-09:26 ب.ظ

خدایا شکرت...

اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

عارف عالی مقام دولابی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : کلام بزرگان 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 11 آذر 1391-09:38 ب.ظ

فقط و فقط لبخند رهبری برای ما

گلشیفته برای شما، ننه علی برای ما




امریکا برای شما روستای بشاگرد برای ما
اصغر برای شما همان دهنمکی برای ما
اسکار برای شما جشنوار عمار هم برای ما
مدهای روز برای شما. چادر زهرا(س) هم برای ما
ادکلن دیویدف برای شما عطر حرم برای ما
تبریک وزارت امورخارجه آمریکا برای شما، فقط و فقط لبخند رهبری برای ما








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته  فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 11 آذر 1391-06:26 ب.ظ

صدای اذان هیچ گاه در کره زمین قطع نمیشود!

یک ریاضیدان اماراتی طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که صدای اذان در طول 24 ساعت شبانه روز در هیچ یک از نقاط کره زمین قطع نمی‌شود.

"عبدالحمید الفاضل" پژوهشگر اماراتی بر اساس یک معادله ریاضی گفت: اذان که نشانه دعوت دین اسلام به نماز است، در هیچ یک از ساعات شبانه روز از روی کره زمین قطع نمی‌شود و هرگاه در یک منطقه اذان به پایان برسد درمنطقه دیگر آغاز می‌شود.

وی در مورد پژوهش خود توضیح داد: کره زمین به 360 خط طولی تقسیم می‌شود که زمان هر منطقه را مشخص می‌کند، و هر خط طولی با خط بعدی دقیقاً 4 دقیقه فاصله دارد.

این پژوهشگر تصریح کرد:‌با توجه به اینکه اذان نیز در زمان مشخصی در هر منطقه آغاز می‌شود، بنابراین به فرض اینکه مؤذن، اذان را با رعایت قواعد و به نیکویی ادا کند، در طول 4 دقیقه می‌تواند اذان را به پایان رساند.بدین ترتیب با پایان اذان در یک منطقه، اذان در منطقه بعدی آغاز می‌شود.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : بیشتر بدانیم 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1391-01:30 ق.ظ

فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه!

می خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند .

چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست…

… وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...

خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند

دیگه حرفی برا گفتن نداشتم خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطق من رو داد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 7 شهریور 1391-12:50 ق.ظ

مسلمان ولایی شیعه علی در قلب آمریکا!

جاناتان یوسف علی یک پدیده است. زندگی وی اگر عجیب‌تر از زندگیشان علی استون نباشد، کمتر نیست. تنها مورد تعجب آور در زندگی علی، آهنگ‌سازی دلنشین او و یا برچسب «یا حسین» بر روی گیتارش نیست بلکه از آن عجیب‌تر، مسیر زندگی اوست که در پیچ و خم مکاتب، راه درازی را طی کرده است.

او همانگونه که خود می‌گوید مسلمان به دنیا نیامده است و ابتدا زندگی خود را براساس بی‌دینی و بی‌خدایی و حتی در برهه‌ای، براساس تعالیم بودا بنا نهاده است اما اینطور که می‌گوید در ‌‌نهایت به نقطه‌ای می‌رسد که هیچکدام از این راه‌ها را منتج به سعادت بشر نمی‌داند و از ابتدا به دنبال حقیقت می‌گردد.



جاناتان یوسف علی، طی گفتگویی که با باراک اوباما دات آی آر انجام داده، درباره زندگی شخصی خود می‌گوید: من مسلمان به دنیا نیامده‌ام. پدرم که یک سفیدپوست آمریکایی است از خانواده‌ای مسیحی است اما یک مسیحی معتقد نیست و به دستورات آن عمل نمی‌کند. مادرم اهل کره جنوبی است و در واقع هیچ زمینه مذهبی مشخصی ندارد. هیچ کدام از والدین من در مورد مذهب و یا باور‌هایشان با من صحبتی نکرده‌اند حتی از زمان کودکی من. ما برخی مواقع کلیسا می‌رفتیم اما این رفتن مداومت نداشت. والدینم وقتی من هفت سالم بود از یکدیگر جدا شدند. بقیه دوران کودکی من با پدر و نامادری‌ام سپری شد و مادر خودم را بیش از یکی دو بار در سال نمی‌دیدم.


هنگامی که
۱۰ سالم بود شروع به تفکر در مورد زندگی به طور کلی نمودم اما هر زمان که شروع به تفکر می‌کردم، یک حس بی‌معنایی و خلا به من دست می‌داد. در دوران نوجوانی‌ام این احساس فزونی یافت و به خاطر می‌آورم که از خودم می‌پرسیدم که آیا به خدا اعتقاد دارم یا ندارم. در آن زمان ۱۴ یا ۱۵ سالم بود و یادم هست که تصمیمی در این باره گرفتم: «نه من به خدا باور ندارم».

جاناتان با اشاره به فرضیه‌ای که در سنین نوجوانی برای خود انتخاب کرده بود، می‌گوید: در آن زمان فکر می‌کردم که فرد بیخدایی هستم و آشکارا مذهب و اعتقادات مذهبی را نقد می‌کردم و آن‌ها را نادرست می‌پنداشتم و اعتقاد به مذهب را مانند اعتقاد به داستان‌های افسانه‌ای و بابا نوئل می‌دانستم اما هرچه بیشتر می‌خواندم، به ویژه کتابهای ادبی و فلسفی، دیدگاهم به مذهب ملایم‌تر می‌شد. در آن زمان، بیشتر از همه به عقاید بودایی‌ها علاقه‌مند شدم.

در مورد آئین بودا چند کتاب خواندم اما هرچه می‌خواندم به نقطه بحران در زندگی خود نزدیک می‌شدم. این زمان،
۲۲ یا ۲۴ ساله بودم. بار دیگر خودم را در موقعیتی می‌یافتم که این سوال را از خودم بپرسم. «آیا خدا وجود دارد؟» اینبار تصمیم گرفتم فرض را بر این بگذارم که بله. خدا وجود دارد و برای یافتن راهنمایی در این زمینه، برای اولین بار دست به دعا برداشتم.


جاناتان یوسف علی با مقایسه‌ای بین مسیحیت و اسلام می‌گوید: بعد از باور وجود خدا، احساسم این بود که بایستی از مذهبی پیروی کنم تا به من بگوید که چگونه باورهای خود را به بوته عمل بگذارم. اولین و بدیهی‌ترین انتخاب مسیحیت بود اما من همواره احساس کرده‌ام که مسیحیت خیلی سطحی است و تناقضات زیادی دارد و اینکه مسیحیان تقریباً سالوس هستند. به اسلام هرگز فکر نکرده بودم تا اینکه در کلاس تاریخ جهان، در مورد آن چیزهایی فهمیدم و چند مسلمان را در خوابگاه دانشجویی ملاقات کردم که اتفاقاً شیعه بودند. به خاطر روشن بودن مفاهیم عقلی و فلسفی اسلام، به سرعت این دین را انتخاب کردم و به مرکز محلی شیعیان در دالاس ایالت تگزاس رفتم. در آنجا حجت الاسلام شمشاد حیدر را دیدم که روحانی آنجا بود. در طول چند سال بعدی، بیشتر و بیشتر یاد می‌گرفتم و به ویژه به خاطر راهنمایی‌های استاد شمشاد حیدر، ایمانم مستحکمتر می‌شد.

این خواننده آمریکایی با اشاره به نحوه ازدواج خود می‌گوید: در‌‌ همان ایام، با یکی از بانوان شیعه که اصالتاً پاکستانی اما در ایالات متحده بزرگ شده بود، ازدواج کردم. ما اکنون دارای سه فرزند، دو دختر
۶ و ۷ ساله و یک پسر ۳ ساله هستیم و الحمد لله من الان سی و پنج سال دارم.

وی در خصوص فعالیتش در موسیقی عنوان کرده است: فعالیتم در زمینه موسیقی یک فعالیت تفریحی است. من از نیاز «ابراز هنری» اسلام (به ویژه تشیع) به سبک غربی هنر الهام گرفته‌ام. کار رسمی و تمام‌وقت من در
۸ سال گذشته تدریس در دبیرستان‌های محلی بوده است. من زبان و ادبیات انگلیسی در کلاس‌های یازدهم و دوازدهم تدریس می‌کنم. امسال از تدریس استعفا دادم تا دروس ۲ ساله پیش حوزوی را در فلوریدا آغاز کنم. بعد از آن، انشاء الله امیدوارم بتوانم در قم ادامه تحصیل دهم.

وی در ادامه با اشاره به یکی از ترانه‌های خود که برای مردم بحرین خوانده، عنوان می‌کند: در مورد سرکوب عمومی در بحرین اطلاع دارم و خواستم ترانه‌ای را در همبستگی با آنهایی بنویسم که در راه حقوق و شرف خود در برابر ظالم برخاسته‌اند. نمی‌دانم چه تعداد بحرینی این ترانه را شنیده‌اند اما دعا می‌کنم که تاثیر مثبتی روی این انقلاب داشته باشد.

جاناتان یوسف علی همچنین با اشاره به دیدار اخیر خود از ایران، این اتفاق را «یکی از بهترین تجربیات زندگی» خود دانسته و می‌گوید: می‌پنداشتم که تفاوت‌های فرهنگی بین من و ایرانیان، مشکلاتی را به وجود آورد اما هیچ نکته منفی مشاهده نشد و فرصت زیارت حرم حضرت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) در مشهد و قم، فرصتی طلایی در زندگی من بود.

این خواننده آمریکایی در پایان می‌افزاید: بهترین نکته سفر من به ایران این بود که فهمیدم که به کشوری سفر کرده‌ام که «در سایه ولایت رهبر بزرگ و فهیمی مانند امام خامنه‌ای بوده است.»


وب سایت جاناتان به آدرس jonyusufali. com حاوی کلیپ‌های وی است و همچنین در یوتیوب نیز کلیپ‌های ترانه‌های جاناتان به نمایش در آمده است. جاناتان همچنین صفحه‌ای نیز در فیس بوک دارد که امکان گپ و گفت دوستانه با او نیز از طریق این صفحه می‌سر است. وی ضمن انتشار ترانه‌هایی با موضوعات ضدسرمایه داری در این صفحه، ترانه‌هایی نیز با موضوعات مذهبی در این صفحه منتشر کرده است.

منبع:cloob




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1391-12:56 ق.ظ

لطفا...

لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!

میدانی این حرف ، حرف کیست؟

آری درست حدس زدی، این حرف ، حرف من و توست،من و تویی که هر روز

ده ها بار این جمله را با هم بلند فریاد می زنیم.

من و تویی که معتقدیم خون شهدا بی ارزش است،

من و تویی که آن ها را مرده فرض میکنیم،

من و تویی که آرمان هایشان را عقب افتادگی تلقی میکنیم،

و من وتویی که...

تعجب کرده ای؟

تعجب نکن .

مگر غیر از این است؟

کدامتان ادعایی بر خلاف این دارید؟

کدامتان از مفهوم این حرف خود را دور میدانید؟

اگر باز هم میگویی نه،پس خوب گوش کن:

صبحت را با یاد چه کسی آغاز کردی؟بایاد خدا؟؟!؟!؟

گفتی ساعت چند نماز صبحت را خواندی؟نکنه گفتی باز هم قضا شد؟

وای برما، مگر فراموش کرده ایم حکایت آن شخصی که نزد

امام زمان (عج) رفت ولی با بی توجهی ایشان رو به رو شد،

شخص ناراحت شد و علت را جویا شد،مگر غیر از این بود که امام(عج)

سه بار پشت سر هم فرمودند:

از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است

کسی که نماز مغربش را آنقدر به تاخیر افکند که ستاره ها در آسمان

پدیدار شوند و از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،

از رحمت خدا به دور است، کسی که نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد که

ستاره ها از آسمان محو شوند؟پس چرا فراموش کرده ایم؟چرا ندای حق را نمی شنویم؟


کمی بیا جلوتر،امروز برای بیرون رفتنت چه کردی؟

بگذار از قبل از بیرون رفتنت سوال کنم،امروز کدام مانتو یا کدام لباست را پوشیدی؟

باز هم بیا جلوتر،می خواهم از زمانی که سوار بر ماشینت شدی برایم بگویی،

در راه کدام آهنگ را گوش دادی؟ آیا این ها مورد رضایت امام زمان(عج)بود؟

باز هم بیا جلوتر، چند بار به نامحرم چشم دوختی و

چند بار سعی در متوجه کردن دیگران داشتی؟

چرا ناراحت شدی؟ میگویی نگویم؟ چشم نمیگویم،پس تو بگو،

در سکوت و در تنهایی،در خلوت شب،با خدای خودت،بگو،نترس،

برای خدا نمیگویی، برای خودت بگو،

بگو که دیگر واجباتم برایم بی اهمیت شده است،

بگو که از محرمات لذت می برم و غافلم از حال مولایم امام زمان(عج)،

بگو که خون شهدا و عقایدشان برایم بی ارزش شده است نه در گفتارم،بلکه در عملم،

بگو که پا بر روی خون سید الشهدا گذاشته ام و دل زینب کبری(س) را خون کرده ام،

بگو آنقدر غرق دنیا گشته ام که یادم رفته است،شهدا زنده اند و شاهد بر اعمالم،

بگو آنقدر غافلم که فرزند بی بی حضرت فاطمه زهرا(س) را هم از یاد برده ام.


حال تو چه میگویی؟باز هم مخالفت میکنی؟اگر هنوز هم قبول نکرده ای،

از دیگران بپرس تا برایت بگویند،از دیگران بپرس تا برایت از جسم های بی سر بگویند،

تا برایت از بدن های تکه تکه بگویند،تا برایت از لب های تشنه بگویند،

تا برایت از خمپاره و گلوله و خون بگویند،تا برایت از جنون بگویند،

تا برایت از استخوان های بی نشان بگویند،تا برایت از پلاک های زیر خاک بگویند،

تا برایت از نیم پلاک ها بگویند،تا برایت از اسارت ها بگویند،

تا برایت از ندیدن فرزندانشان بگویند،تا برایت از ایثار ها بگویند،

تابرایت از عشق بگویند،تا برایت از دریای خون بگویند،

تا برایت از مشک های پر از اشک بگویند،تا برایت از بچه های بی پدر بگویند،

بپرس تا برایت ار نامردی روزگار سخن بگویند.

آیا هنوز هم می خواهی بشنوی؟ آیا تحمل شنیدن داری؟

آیا تحمل تصوّر جسم های در خار فرو رفته را داری؟ می پرسی چرا در خار فرورفته؟

مگر فراموش کرده ای حکایت آن دلاور مردانی که بی درنگ

بر روی خار ها دراز میکشیدند تا دیگران از روی آنها عبور کنند و به پیروزی برسند.


می دانی این ها برای چه بود؟ برای که بود؟

نگو که برای پس گرفتن خاکشان بود،نگو که برای دفاع از میهنشان بود،

بلکه فریاد بزن برای انتقام گرفتن صورت سیلی خورده بانوی دو عالم بود.

نکند باز هم می خواهی بشنوی؟؟!؟ اما دیگر من نمی توانم بگویم!!،

پس اینبار تو بگو ، تو فکر کن:

اول یادی از دست های بریده علم دار کربلا بکن،

بعد یادی از جسم بی سر امام حسین(ع) و

بعد هم یادی از دختر کوچکشان حضرت رقه(س) ،

نمی گویم که یادی از عبدالله ابن حسن(ع) که خود را سپر امام حسین(ع)کرد بکنی،

زیرا میدانم که شرمنده خواهی شد.

حال نگاهی به خود بیانداز،ببین آیا باز هم میتوانی بگویی*العجل یا مولای*

در حالی که تو باعث میشوی هر جمعه چشم های مولایت بگریند

و دهان مبارکشان ناله استغفار سر دهند.


حرف برای گفتن بسیار است ، اما افسوس که کسی نمیشنود،

افسوس که همه خفته اند.

پس با تو میگویم یا مولای ، که به فریادمان رسی.

یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)

الغوث،الغوث،الغوث

ادرکنی، ادرکنی،ادرکنی

الساعه،الساعه،الساعه

العجل،العجل،العجل

 

منبع:http://shia-mahdi.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 24 آبان 1390-07:22 ب.ظ

آزادی بیان از نوع فیس بوکی

فیس بوک به دلیل انتشار یک متن کوتاه برای مقابله معنوی با رژیم صهیونیستی و آمریکا، مدیر "حلقه استقامت در برابر مستکبرین" را مسدود کرد.

به گزارش گرداب به نقل از خبرگزاری مقاومت اسلامی، فیس بوک مدیر گروه و صفحه "حلقه انسانی استقامت در برابر مستکبرین" فیس بوک را مسدود کرد.

این صفحه و گروه هم نام با آن در حمایت از دانشجویان برای زنجیره انسانی روز سه شنبه در مقابل یو سی‌اف اصفهان ساخته شده است، اما پس از آن که با انتشار مطلبی به زبان انگلیسی برای دعوت از جوانان و دانشجویان دیگر کشورها جهت پیوستن معنوی به این زنجیره دامنه فعالیت خود را گسترده تر کرد، با پیغام های فراوان تیم مدیریت فیس بوک مبنی بر نقض قوانین این شبکه اجتماعی از طریق انتشار این پست مواجه شد.

فیس بوک طی پیغامی به مدیر این گروه عنوان کرد: شما به تازگی اقدام به ارسال مطلبی کرده اید که ناقض سیاست های فیس بوک است. بنابراین به طور موقت استفاده از برخی امکانات سایت برای شما بسته و در صورت ادامه این روند شما به طور کامل بلاک خواهید شد. برای آنکه بتوانید مجددا از امکانات ما استفاده و امکانات بلاک شده را مجددا مورد استفاده قرار دهید، مطمئن شوید که قوانین و استانداردهای ما را به طور کامل مطالعه و درک کرده و آنها را می شناسید.


ترجمه فارسی متن پست مذکور بدین شرح است:
دانشجویان ایرانی اقدام به برگزاری یک زنجیره انسانی در اصفهان کرده اند که هدف آن اعلام به تمام دولت های جهان است که ما می خواهیم به فعالیت های صلح آمیز هسته ای دست یابیم.

ما از تهدیدات آمریکا و رژیم صهیونیستی نمی ترسیم. آنها هستند که باید از ما و مردم جهان واهمه داشته باشند.

دلیل دوم برگزاری این حلقه انسانی اعلام این جمله به تمام دوستانی است که در کشورهای خود مشغول اعتراض و صورت دادن انقلاب هستند (مثل وال استریت) که ما با شماییم!

اکنون زمان مرگ ظلم، استکبار و حق خوری فرا رسیده است.

پس برادران و خواهران ما! با این حلقه انسانی باشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 30 مهر 1390-09:13 ب.ظ

امروز ایران دانشجو، همسوی امروز آمریکا وال استریت

دانشجویان سراسر کشور در حمایت از جنبش وال استریت در آمریکا عصر امروز شنبه در مقابل سفارت سوئیس تجمع کردند.

 

 

منبع:فردا نیوز




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 22 مهر 1390-11:19 ب.ظ

استدلال منطقی!!!!

یک وهابی در قبرستان بقیع جلوی یک شیعه را گرفته بود، و می‌گفت: «چه می‌گویی! یا حسن یا حسن! حسن مات! یعنی امام حسن مُرد! خاک شد! خلاص! توسل به مرده شرک است».

 این وهابی برای این‌که این شیعه را بکوبد، قلم‌اش را روی زمین انداخت، و گفت: «ببین این قلم من است. هان!» بعد آن را روی زمین انداخت و گفت: «یا حسن، قُم! امام حسن بلند شو این قلم را به من بده! دیدی قلم را نداد؟ مُرد! تمام شد».

این شیعه هم یک‌خُرده نگاهش کرد و به این وهابی گفت: «حالا تو قلمت را به من بده». بعد قلم را از وهابی گرفت و روی زمین انداخت، سپس گفت: «یا الله! قلم را به من بده! دیدی خدا هم قدرت ندارد؟ مگر هرکس زنده است و قدرت دارد باید نوکر تو باشد؟».

 

استاد قرائتی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 15 مهر 1390-04:31 ب.ظ

انسان، یک بمب مغناطیسی با راهکار خنثی سازی عجیب

یکی از معضلات عصر الکترونیک و به تبع آن زندگیهای الکترونیکی صدمات و لطمات ناشی از امواج تکنولوژیهای این عصر برای کاربران می باشد.
تجهیزات صوتی و تصویری ، موبایل ، کامپیوتر و ......
یک دانشمند غیر مسلمان اروپایی تحقیقاتی را مبتنی بر یافتن راهکاری برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند، انجام داده است.

جناب آقای غفوریان با استناد به یافته های این دانشمند مطلب جالب و ارزشمندی را تهیه و تنظیم نموده اند که روئیت این مطلب قطعا برای عزیزان خالی از لطف نمی باشد.

saj01.jpg

saj02.jpg

 

 

بدن شما به طور روزانه مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت میکند.
شما امواج الکترو مغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار هم بگذارید و ناخواسته دریافت می کنید.

همچنین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یکساعت هم خاموش نمی شوند.
شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت می کنید.به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیس شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید!
دچار سردرد هستید! احساس ناراحتی می کنید!
تنبلی در کار و درد در مکان های مختلف!
این را فراموش نکنید وقتی بعضی از این علایم را احساس کردید!
راه حل همه اینها چیست!!؟؟
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد کرد! این شبیه اتصال به زمین برای ساختمانهایی است که احتمال برخورد سیگنالهای الکتریکی (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.
بنابراین سر را بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی تخلیه شود!
آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند:
بهتر است که پیشانی تان را بر خاک بگذارید!
و آنچه شگفت انگیزتر است اینکه:
بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس بهتر تخلیه خواهد شد.
و بیشتر تعجب خواهید کرد وقتی بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده که مکه مرکز زمین است.
و کعبه درست مرکز زمین است!

saj05.jpg



بنابراین سجده در نمازتان:

بهترین راه برای تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است !

این همچنین کمال مطلوب برای نزدیکی به قادر مطلق است، او که جهان را اینگونه خلاق آفرید !
ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترومغناطیس تخلیه شود، بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم! ما به فرمان خدا اعتقاد داریم که همیشه در آن معرفتی است! ایمان ما بخاطر آفریننده است! او همه چیز را می داند!
اما،از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود تا هرآنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند؛ این برای همه خوب است!
این یافته ها ثابت می کند که جزء جزء برنامه ها و دستورات دین ما هدفمند می باشد

تهیه وتنظیم: محسن غفوریان

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 10 مهر 1390-04:57 ب.ظ

تقوا

بلنــــد بخـــوان
درشت بنـــویس
آویـــزه ی گوشت کن کـــه :
"تــقـــوا" آن نــیــست
کـــه بــا یک "تـق" ، "وا" بــــرود ... !!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 2 شهریور 1390-01:52 ق.ظ

چرا گوشت خوک حرام است؟

اصلا نمیشه به احکام قرآن به این صورت نگاه کرد که من باید واسه تک تکش دلیل علمی بیارم


 اما اون چیزی که من میدونم اینه که:

در قدیم کشف کردند که گوشت خوک حاوی کرم‌هایی است که با تناول آن به بدن انسان منتقل می‌گردد و عده‌ای خیلی خوشحال شدند که لابد علت حرام بودن گوشت خوک، وجود همین کرم‌ها می‌باشد. پس از یک مدتی با پیشرفت علم تجربی، بشر قادر شد که آن کرم ها بکشد و از بین ببرد. آیا گوشت خوک حلال شد؟ خیر. باز مدتی گذشت و بشر کشف کرد که گوشت خوک حاوی کرم‌های دیگری می‌باشد که با چشم غیر مسلح دیده نمی‌شود. عده‌ای گفتند: پس لابد علت تحریم همین بوده است. اما بشر با پیشرفت علمی توانست آنها را نیز از بین ببرد. آیا حلال شد؟ خیر. باز مدتی گذشت و امروزه دانشمندان انگلیسی با انجام آزمایشاتی روی گوشت مرغ و برخی دیگر از حیوانات کشف کرده‌اند که «گوشت هر حیوانی، طینت آن حیوان را به خورنده‌اش منتقل می‌کند». مثل درنده‌ خویی، تنبلی، حرص … یا بی‌غیرتی.

این یافته‌ی بشر، تثبیت شده است و البته بدیهی است که هر تغذیه‌ای تأثیرات متفاوت خود را بر بدن و بالتبع بر روح می‌گذارد. و این امر حتی در حیوانات نیز جاری است. چنان چه مشاهده می‌کنیم، اغلب حیوانات بزرگ خشکی (فیل، کرگدن، زرافه، گاو و …) فقط علف می‌خورند و هیچ کدام نیز درنده نیستند. اما حیوانات گوشت‌خوار، جثه‌ی کوچک‌تری دارند (شیر و سایر گربه‌سانان، گرگ و سایر سگ سانان، اغلب خزندگار مثل مار و یا حشرات)، اما درنده و خونخوار هستند. به همین دلیل به کسانی که در خانه حیوانات گوشت‌خواری چون سگ و گربه را نگهداری می‌کنند، توصیه می‌کنند که به آنها
زیاد گوشت خام ندهید، چون وحشی می‌شوند.

پس گوشت، طینت حیوان را به خورنده منتقل می‌کند و به همین دلیل اسلام حتی از خوردن زیاد گوشت حلال نیز منع می‌کند، چنان چه پیامبر اکرم (ص)می‌فرماید: «شکم خود را قبرستان لاشه‌ی حیوانات نکنید»، اما در عین حال ترک گوشت‌خواری را نیز نه تنها توصیه نمی‌کند، بلکه بسیار مورد نکوهش قرار می‌دهد.


از امام رضا(ع) پرسیدند چرا گوشت خوک حرام است؟
حضرت امام رضا(ع) فلسفه حرمت گوشت خوک را اینگونه تبیین می فرمایند:
«خوک، حیوانی است شهوت ران… ! چندانکه غریزه شیطانی شهوت، آنچنان وجودش را تسخیر
نموده که بر خلاف سایر حیوانات كه نوعی غیرت داشته و از تعدی همنوعان به جنس ماده شان جلوگیری می کنند، او نسبت به چنین اموری بی تفاوت و عاری از احساس است و چون حالت یاد شده از طریق خوردن گوشت خوک نیز سرایت پیدا می کند، خداوند آن را حرام نمود تا مرض بی غیرتی در بین مردم رواج نیابد» (علل الشرایع ، شیخ صدوق).


 

خوك حتی نزد اروپائیان كه از گوشت آن می‌خورند سمبل بی‌غیرتی است وحیوانی كثیف است. خوك در امور جنسی فوق العاده بی‌تفاوت و لا أبالی است و علاوه بر تأثیر غذا در روحیات كه از نظر علمی ثابت شده است، تاثیراین غذا در خصوص لاأبالی گری در مسائل جنسی مشهود است.
یكی از نویسندگان می‌نویسد: خوك غیرت ناموسی ندارد و جفت خود را درمعرض خوك‌های نر دیگر قرار می‌دهد و حتی از این كار لذت هم می‌برد، كه این صفات در گوشتش هم تاثیراتی دارد از این جهت اشخاصی كه از آن تغذیه می‌كند همان صفات و اخلاق رذیله را پیدا می‌كنند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-05:26 ب.ظ

من خواهر تو نیستم!!!

موتورم توقیف شده بود و اعصابم خورد. آخه چند روزی بود که دنبال آزاد کردن موتورم بودم.

خسته رفتم کنار خیابون دیدم خانومی با لباس نگفتنی کنار تلفن کارتی ایستاده. راستش حجالت کشیدم جلوتر برم. کنارش هم عده ای پسر جوون ایستاده و نگاهش می کردند.با خودم گفتم چه رویی داره! سر ظهر با این لباس کنار خیابون از نگاه اینا هم خجالت نمی کشه!!!

پسرا وقتی منو دیدن رفتن، به خودم جرات دادم و رفتن نزدیک تر گفتم: خواهر... برگشت نگاهی به سر و رویم کرد و گفت: من خواهر تو نیستم. گفتم خوب چی صدات کنم!

روشو برگردوند و گفت: برید وضع خودتونو درست کنید. اقتصاد مملکت رو درست کنید. نمی دونم حرفاش چه ربطی داشت. آخه حجاب چه ربطی به اقتصاد و سیاست داره؟ حجاب رو خدا گفته نه سیاست مداراو ...

 خلاصه از خیرش گذشتم. اصلا من نمی خواستم بگم خواهر حجابتو درست کن، می خواستم بگم کارت تلفنت رو به من بده یه زنگ ضروری دارم، بزنم که کلی نق
شنیدم!!!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-12:50 ق.ظ

میثم تمار

میثم فرزند یحیی، از سرزمین «نهروان» منطقه ای میان ایران و عراق است. بعضی او را ایرانی و از مردان فارس دانسته اند؛ او را «ابوسالم» هم می خوانند. او ابتدا غلام زنی از طایفه «بنی اسد» بود. حضرت علی (ع) او را از آن زن خرید و آزادش کرد.

لقب «تمار» (خرما فروش) را هم از آن جهت به او میگفتند که در کوفه خرما فروش بود.

میثم علم تفسیر قرآن را نزد علی(ع) فراگرفت و از معارفی که از آن حضرت آموخته بود کتابی تدوین کرد که کتابش را پسرش از او روایت کرد. به همین جهت، میثم یکی از مولفان شیعه به حساب می آید. صاحب سر امیر المونین بود و آن حضرت، وی را به طزیق فهمیدن حوادثی که در آینده اتفاق خواهد افتاد آشنا کرده بود و میثم گاهی برخی از آنها را برای مردم بازگو می کرد و مایه اعجاب دیگران میشد.

این دانش و آگاهی از عاقبت افراد و پیشگویی ها در اصطلاح به علم «اجل» معروف است که امامان معصوم به کسانی که آمادگی و استعداد و رازداری و ظرفیت آن را داشتند می آموختند.

روابط امام علی(ع) و میثم

صفا و صمیمیتی که میان امام علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت به هم می توان شناخت. حضرت حتی به مغازه خرما فروشی میثم می رفت و در آنجا با او صحبت می کرد و قرآن  و معارف دین را به او می آموخت.

یک بار حضرت علی(ع) میثم را به دنبال کاری فرستاد و تا بازگشت او، خود در مغازه میثم ماند. یک مشتری برای خریدن خرما مراجعه کرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما را بردار... وقتی میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید که پولهای آن شخص تقلبی است و به حضزت قضیه را گفت. علی(ع) فرمود :«آنان هم خرما را تلخ خواهند یافت» در همین گفت و گو بودند که آن مشتری خدماها را بازآورد و گفت: این خرما تلخ است...[1]

این نهایت خلوص را بین آن دو و موقعیت میثم را نزد امام می رساند که آن حضرت در حالی که امیر مومنان و رهبر امت و عهده دار حکومت اسلامی است، در دکان مسثم، خرما فروشی می کند.

خبر از شهادت

میثم پیش از شهادت از آن باخبر بود و آن را از مولایش علی(ع) شنیده بود.

امام به میثم تمار گفت: چه خواهی کرد آن روز، که فرزند ناپاک بنی امیه_عبیدالله ابن زیاد_ از تو بخواهد از من تبری و بیزاری بجویی؟

میثم گفت: نه، به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهم کرد!

امام: در غیر این صورت تو را به دار آویخته و می کشند.

میثم: صبر و بردباری خواهم کرد، این در راه خدا چیزی نیست...

نه یک بار بلکه بارها علی(ع) سرنوشت «شهادت بر عقیده و ایمان» را که در انتظار میثم بود را به او یادآوری کرده بود و میثم بدون وحشت و هراس خود را برای آن «میلاد سرخ» مهیا می کرد.

میثم تمار حتی میدانست بر کدام درخت نخل او را دار می زنند. گاهی هنگام عبور از کنار آن درخت، علی(ع) به او می فرمود: ای میثم! تو بعدها با این درخت ماجراها خواهی داشت...

از این رو میثم خیلی وقتها پیش درخت آمده و در کنارش نماز می خواند و میگفت: «مبارک بادت ای نخل! مرا برای تو آفریده اند و تو برای من روییده ای » و همواره به آن نخل نگاه می کرد.[2]

بر فراز دار

میثم را به جرم حق گویی و حمایت از خط راستین علوی و سازش نکردن با سلطه یزیدی به طرف چوبه دار بردند

میثم را به دار آویختندریال میثم مرگ را به چیزی نمی گرفت و چنان عادی و بی اعتنا آن را تلقی می کرد که بر خشم دشمن می افزود. میثم تمار بر فراز دار با صدایی رسا مردم را برای شنیدن حقایق اسلام و احادیث سری علی(ع) فرا می خواند (در گذشته به دار آویختن بیشتر به این صورت بود که شخص را با طناب به دار می آویختند ولی نه از گلو، بلکه از کتف ها . مصلوب نه بر اثر خفه شدن، بلکه بر اثر فشار طناب و گرسنگی و ... پس از جندی به تریج جان می داد.)

میثم می گفت: هرکس می خواهد حدیث ارزشمند علی(ع) رابشنود پیش از آنکه کشته شوم بیاید. من شما را از حوادث آینده تا پایان جهان خبر میدهم.مردم مشتاق پیرامون او جمع میشدند. میثم بر فراز دار برای انبوه جمعیت سخن می گفت. فضایل و شایستگی های اهل بیت پیامبر و حضرت علی(ع) را بازگو می کرد و خیانتها و فسادهای بنی امیه را فاش می ساخت.

افشاگری های میثم در آن آخرین لحظه های حیات از بالای دار چنان موثر و تکان دهنده بود که به ابن زیاد خبر دادند: این بنده شما را رسوا کرد. گفت: بر دهانش لجام بزنید و میثم اولین کسی بود که در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد.[3]



[1] سفینه البحار ج2 ص252

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 292

[3] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 294




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات