درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1391-10:15 ب.ظ

فراماسونها 1

بسمه تعالی

واژه فرماسونری از واژه انگلیسی freestone mason به معنی سنگ تراش ظریف کار یا بنای آزاد گرفته شده است. پیشینه ماسونها، ارتباطی با ماسون دوره جدید ندارد. توضیح مطلب این که بعد از سقوط امپراطوری روم و ویرانی شهرها و تبدیل آنها به دهکده کوچک، مردم به توسعه شهری پرداختند و با تجارت ثروت زیادی دست یافتند. ماسونها یا معماران به دلیل ساختن کلیساها، هسته اصلی تشکیل دهنده شهرها بودند. این افراد از آموختن حرفه خود به دیگران جلوگیری میکردند و پاداش مادی فراوانی میبردند. اتحادیه فراماسونها یا بنایان آزاد به عنوان سازمان صنفی در سال 1093 میلادی شکل گرفت. در آن زمان فراماسونها یک سازمان صنفی به شمار می آمدند و هیچ جنبه سیاسی نداشتند و تنها با تشکیل کلاسهایی(لژهایی) سعی در پیشبرد اهداف صنفی خود داشتند و این اهداف تا آخر قرن هفدهم ادامه یافت.

سال 1717 میلادی، آغاز انحراف مسیر فراماسونها توسط انگلیسی ها بود. محافل جدید این جریان در قرن هجدهم، کشورهای فرانسه، هند، آلمان، هلند، سوئد، پرتقال، ایتالیا و غیره را در برگرفت و از مرز 1600 لژ گذشت. همه این لژها موطف بودند اصول و عقاید خود را مخفی نگه دارند. فراماسونها در همین دوره بود که تاریخ باستانی برای خود ساختند و سلسله خود را به حضرت آدم نسبت دادند.

اعتقادات فراماسونری

اعتقادات متفاوت در ماسونها، دلیل بر نفی اعتقادات مشترک نیست. برای نمونه، تقدیس شیطان، الهه ملل باستان، اعتقاد به اومانیسم(خدا انگاری انسان)، ماتریالیسم، عدم اعتقاد به روح و امور فرامادی، اعتقاد به سلیمان نه به عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم، علاقه افراطی به علوم طبیعی(برخی از برندگان جایزه نوبل مانند الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین و ادوارد جنر کاشف واکسن آبله ماسون بوده اند.)، اعتقاد به قدرت برتر صاحب و گروه ماسونی درجه 33 (این فرد ماسون اعظم نامیده میشود)،اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان پایتخت عقیدتی در بیت المقدس قبل از ظهور ضد مسیح، اعتقاد به ظهور ضد مسیح یا دجال یا فرعون جدید در ابتدای دهه اول قرن 21 و شروع حکومت جهانی شیطان توسط او.

ویژگی های ماسونها

1.     یک ماسون براساس اصل اول قانون اساسی فراماسونها، تنها مجوز به پیروی از قوانین اخلاقی است و تعهدی جز این ندارد. هرچند برخی از لژهای آمریکایی و انگلیسی، به صورت لفظی و با غرض سیاسی در خاورمیانه، اعتقاد به خدا را مطرح می کنند و مقصودشان خدای اختصاصی صهیونیستها یعنی یهود صبایوت است.

2.     فاش نکردن و ناشناخته نگه داشتن اسرار و رموز سازمان نه فعالیت و اعضای آن

3.     آغاز ورود یک فرد به لژ، معرفی سه ماسون بعد تحقیقات و انجام آزمایش و سپس رای نهایی مجمع شورای عالی آزمایشهای ویژه مردان عبارتند از: آزمایش هوا، آزمایش آتش، آزمایش خون و آزمایش آب. فرد در آزمایش هوا باید خود را حلق آویز کند هرچند طناب از حلقه ای عبور کرده که با کوچکترین سنگینی رها میشود. داوطلب در آزمایش آتش باید تپانچه ای را که به او داده میشود، پر از تیر کند و روی شقیقه خود شلیک کند. البته تپانچه به گونه ای طراحی شده است که فقط باروت میسوزد و گلوله ای از آن خارج نمیشود. فرد در آزمایش خون، شمشیری را در شکم مجسمه ای که پارچه ای مشکی پر از خون در خود دارد فرو برده تا او را برای قتل در مواقع ضروری آماه سازند. به داوطلب در آزمایش آب طنابی آویزان میکنند و سرش را به داخل استخر آبی برده و به او میگویند زیر آب باشد تا وقتی که به وسیله طناب به او فهمانده شود.

ادامه دارد...

منبع: کتاب جریان شناسی ضدفرهنگها، دکتر عبدالحسین خسروپناه




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : ضدفرهنگها 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:جمعه 5 اسفند 1390-01:22 ب.ظ

علم بهتر است یا ثروت

جمعیت زیادى دور حضرت على(علیه السلام) حلقه زده بودند. مردى وارد مسجد شد و در فرصتى مناسب پرسید:                           یا على! سؤالى دارم. علم بهتر است یا ثروت ؟
على(علیه السلام) در پاسخ گفت: علم بهتر است ؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.
مرد كه پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سكوت كرد. در همین هنگام مرد دیگرى وارد مسجد شد و همانطور كه ایستاده بود بلافاصله پرسید:
اباالحسن! سؤالى دارم، میتوانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد كه آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
على(علیه السلام) فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا علم تو را حفظ میكند، ولى مال و ثروت را تو مجبورى حفظ كنى.
نفر دوم كه از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همانجا كه ایستاده بود نشست.
در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تكرار كرد، و امام (علیه السلام) در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیارى است، ولى براى ثروتمند دشمنان بسیار!
هنوز سخن امام(علیه السلام) به پایان نرسیده بود كه چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالى كه كنار دوستانش مى نشست، عصاى خود را جلو گذاشت و پرسید: 
یا على! علم بهتر است یا ثروت؟
حضرت على(علیه السلام) در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا اگر از مال انفاق كنى كم مى شود؛ ولى اگر از علم انفاق كنى و آن را به دیگران بیاموزى بر آن افزوده مى شود.
نوبت پنجمین نفر بود. او كه مدتى قبل وارد مسجد شده بود و كنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تكرار كرد. حضرت على(علیه السلام) در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل مى دانند، ولى از عالم و دانشمند به بزرگى و عظمت یاد میكنند.
با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه كردند. یكى از میان جمعیت گفت: حتماً این هم میخواهد بداند كه علم بهتر است یا ثروت! كسانى كه صدایش را شنیده بودند، پوزخندى زدند. مرد، آخر جمعیت كنار دوستانش نشست و با صداى بلندى شروع به سخن كرد:
یا على! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) نگاهى به جمعیت كرد و گفت: علم بهتر است ؛ زیرا ممكن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتى از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساكت شد.
همهمه اى در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یك سؤال را مى پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهى به حضرت على(علیه السلام) و گاهى به تازه واردها دوخته مى شد.
در همین هنگام هفتمین نفر كه كمى پیش از تمام شدن سخنان حضرت على(علیه السلام) وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) فرمودند: علم بهتر است ؛ زیرا مال به مرور زمان كهنه مى شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.
در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید كه امام(علیه السلام) در پاسخش فرمود: علم بهتر است ؛ برای اینكه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش مى ماند، ولى علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.
سكوت، مجلس را فراگرفته بود، كسى چیزى نمى گفت. همه از پاسخهاى امام(علیه السلام) شگفت زده شده بودند كه… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
یا على! علم بهتر است یا ثروت؟
امام(علیه السلام) در حالى كه تبسمى بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است ؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل میكند، اما علم موجب نورانى شدن قلب انسان میشود.
نگاههاى متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار كه انتظار دهمین نفر را مى كشیدند. در همین حال مردى كه دست كودكى در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتى خرما در دامن كودك ریخت و به روبرو چشم دوخت. مردم كه فكر نمیكردند دیگر كسى چیزى بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، كه در این هنگام مرد پرسید:
یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟
نگاههاى متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صداى على(علیه السلام) مردم به خود آمدند:
علم بهتر است ؛ زیرا ثروتمندان تكبر دارند، تا آنجا كه گاه ادعاى خدایى مى كنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع اند. فریاد هیاهو و شادى و تحسین مردم مجلس را پر كرده بود.
سؤال كنندگان، آرام و سرافكنده از میان جمعیت برخاستند. هنگامیكه آنان مسجد را ترك میكردند، صداى امام(علیه السلام) را شنیدند كه مى گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یك سؤال را از من مى پرسیدند، به هر كدام پاسخ متفاوتى میدادم !

منبع * کشکول بحرانی، ج1، ص27. به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص142.

  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 4 خرداد 1390-10:16 ب.ظ

قصری در ایران

iranpn.com نوشت:شاید هر مخاطبی با دیدن عکس‌های این قصر زیبا ابتدا گمان کند که لابد قصری قدیمی در رم، مادرید، پاریس یا لندن است؟ قصری متعلق به «سر»ها، «کنت‌»ها، «سزار»ها ... و یا سرمایه‌داران کلان دهه‌های گذشته. اما این گمان کاملاً خطاست. این قصر نه قدیمی است و نه در خارج از کشور قرار دارد. بلکه قصری نوساز در یکی از خیابان‌ها تهران است.

در پی تهیه‌ی گزارشی در سطح شهر تهران بود که ناگهان از مقابل این قصر عبور کرده و چشمانش خیره می‌ماند. ما بقیه‌ی ماجرا را به نقل از خودش بخوانیم:

محل سکونت من نیز در شمال شهر تهران است. البته نه در محله‌های گران نیاوران، دزاشیب یا فرمانیه، بلکه در بلندی‌های اطراف «امامزاده قاسم – ع». کوچه‌های باریک، آپارتمان‌های بلند با زیربنایی اندک و برخوردار از ده‌ها واحد غیر مسکونی و پر مخاطره برای سکونت ما.

همین‌طور عرق‌ریزان به پیاده‌روها نگاه می‌کردم که ناگهان زیبایی یک پیاده‌روی اختصاصی نظرم را به خود جلب کرد. اما سرم را که بالا کردم، بهت‌زده شدم. البته نه فقط به خاطر دیدن یک قصر زیبا، بلکه به خاطر دیدن دو طاووس زنده که مانند دو مجسمه‌ یا بهتر بگویم دو سرباز زنده در دو طرف سر در این قصر ایستاده بودند.

فوری از خودرو پیاده شدم. چرخش چشم کفاف نمی‌داد، لذا با حرکت سر به راست و چپ و بالا و پایین نمای بیرونی این قصر نظری انداختم. بهتم تشدید شد. با همین بهت فوری به طرف کیف دوربین رفتم تا چند عکس زیبا تهیه کنم، اما به ناگاه سایه‌ای بر سرم افتاد و همین‌طور که نشسته بودم، متوجه شدم که به جز چهار ستون قوی که در واقع پاهای دو محافظ قصر بودند، چیز دیگری نمی‌بینم.

از جسارت روحیه‌ی خبرنگاری استفاده کردم و خونسرد سری بالا کردم. قبل از این که چیزی بگویم، یکی از آنان با صدایی کاملاً محکم گفت: اجازه نداری عکس بگیری. پرسیدم چرا؟ گفت: چون اجازه داریم دوربینت را خرد کنیم. هر کس اقدام به عکس گرفتن از این قصر کند، دوربینش را خرد می‌کنیم!

حق بدهید که دیگر فرصت یا بهتر بگویم جرأت این نبود که بگویم: «بی‌خود می‌کنید، چنین قانونی نداریم». لذا تشکر کردم و بساط را پهن نکرده جمع کردم و به راه افتادم.

اما عذاب وجدان ناراحتم می‌کرد. شاید هم گردن‌کلفتی نگهبانان مرا بر سر لج آورده بود. در هر حال علت هر چه بود نمی‌دانم، ولی تصمیم گرفتم حتماً از این قصر و طاووس‌هایش عکس‌برداری کنم و این کار را کردم. نمی‌دانم که این قصر متعلق به کیست؟ و خوشحال می‌شوم اگر بدانم.

البته مالک خودش هم می‌داند که قصر عجیب و قریبی ساخته است و طاووس‌ها نیز بر حس کنجکاوی بیننده می‌افزاید، لذا آیه‌ی «و ان یکاد» را باخطی خوش به صورت کچ کاری در زیر طاق حکاکی کرده است که یک موقع چشم نخورد.

اما، با دیدن این آیه، آن هم بر سر در قصری که به رغم زیبایی هیچ انطباقی با فرهنگ اسلام نداشت، مرا به یاد حکایتی قدیمی انداخت که به صورت خلاصه به شما عرض می‌کنم:

می‌گویند: روزی یکی از انبیای الهی در گذر خود به مردی پیر و فرتوت برخورد که برای خود جایگاهی در بالای درختی کهن‌سال ساخته بود و در آن به عبادت خدا مشغول بود. سر سخن را با او باز کرد و در نهایت پرسید: حالا چرا اینجا زندگی می‌کنی؟ گفت: جوان که بودم در عالم رؤیا به من خبر دادند که بیش از ۹۰۰ سال زندگی نخواهم کرد، لذا حیفم آمد که این عمر کوتاه را به جای عبادت، در راه ساختن خانه و کاشانه تلف کنم. آن نبی گفت: اما به من خبر رسیده که زمانی خواهد رسید که در آن مردمان بیش از ۸۰ یا ۹۰ سال عمر نمی‌کنند، اما برای خود قصرها و برج‌ها می‌سازند. او گفت: ای بابا، اگر عمر من ۹۰ سال بود که آن را با یک سجده سپری می‌کردم.

منبع: سایت خبری 598

کد خبر:12964




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی  فرهنگی 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic