درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 7 اسفند 1391-03:31 ب.ظ

مکعب مغناطیسی

۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩



وقتی یك مکعب مغناطیسی را در بین انبوهی از براده های آهن قرار دهید تصویر زیر ایجاد خواهد شد .

سبحان الله
سبحان الله
سبحان الله



۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩ᴥ۩







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : بیشتر بدانیم 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 26 بهمن 1391-10:09 ب.ظ

نان و جان

ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿

آن زمان که دشمن به جانمان حمله کرد

شهدا ما راشرمنده کردند

نکند حالا که دشمن به نانمان حمله کرده

شرمنده شهدا شویم

ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 30 مهر 1391-01:52 ب.ظ

گرفتار و گرفته ی یار

 

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

قسمتی از متن فیلم یک تکه نان:

پیرمرد (نقشی الهام‌گرفته از مرحوم دولابی با بازی رضا کیانیان): سلام‌علِکُم

سرباز/ قیس (با بازی هومن سیّدی): سلام علیکم

 

پیرمرد: خیلی قشنگه که شما از «این‌وری» داری می‌ری امام‌زاده.
باریکلا. آخه خیلی‌ساله که دیگه هیشکی از این‌وری نمی‌ره.

همه از «این‌وری» می‌رن.

 

مثِ این‌که لقمه رو، «این‌جوری» بذاری دهن‌ت...
بشین یه نفسی چاق کن.
دل‌ت گرفته، آره؟
دلِ همه می‌گیره.
دل داشته باشی می‌گیره دیگه.
یا رفیقَ من لارفیقَ له... ای رفیقِ کسی که...


سرباز: رفیقی نداره!

پیرمرد: تو هم قشنگیا! از خودی!
خُب حالا می‌خوای یه راهی به‌ت یاد بدم دل‌ت وا شه؟
تو هم چشماتو ببند. دِ ببند دیگه!
خُب چی می‌بینی؟

سرباز: هیچ کس...

پیرمرد: (خنده با صدای بلند) هیچ‌کس؟ خُب هیچ‌کس قشنگه دیگه.
هیچ‌کس همه کَسه، همه‌کس هیچ‌کَسه!
حال‌ت خوب شد؟

سرباز: (می‌خندد...)

پیرمرد: خیلِ خُب، برو، از هم‌این راه برو...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : کلام بزرگان 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 7 شهریور 1391-12:50 ق.ظ

مسلمان ولایی شیعه علی در قلب آمریکا!

جاناتان یوسف علی یک پدیده است. زندگی وی اگر عجیب‌تر از زندگیشان علی استون نباشد، کمتر نیست. تنها مورد تعجب آور در زندگی علی، آهنگ‌سازی دلنشین او و یا برچسب «یا حسین» بر روی گیتارش نیست بلکه از آن عجیب‌تر، مسیر زندگی اوست که در پیچ و خم مکاتب، راه درازی را طی کرده است.

او همانگونه که خود می‌گوید مسلمان به دنیا نیامده است و ابتدا زندگی خود را براساس بی‌دینی و بی‌خدایی و حتی در برهه‌ای، براساس تعالیم بودا بنا نهاده است اما اینطور که می‌گوید در ‌‌نهایت به نقطه‌ای می‌رسد که هیچکدام از این راه‌ها را منتج به سعادت بشر نمی‌داند و از ابتدا به دنبال حقیقت می‌گردد.



جاناتان یوسف علی، طی گفتگویی که با باراک اوباما دات آی آر انجام داده، درباره زندگی شخصی خود می‌گوید: من مسلمان به دنیا نیامده‌ام. پدرم که یک سفیدپوست آمریکایی است از خانواده‌ای مسیحی است اما یک مسیحی معتقد نیست و به دستورات آن عمل نمی‌کند. مادرم اهل کره جنوبی است و در واقع هیچ زمینه مذهبی مشخصی ندارد. هیچ کدام از والدین من در مورد مذهب و یا باور‌هایشان با من صحبتی نکرده‌اند حتی از زمان کودکی من. ما برخی مواقع کلیسا می‌رفتیم اما این رفتن مداومت نداشت. والدینم وقتی من هفت سالم بود از یکدیگر جدا شدند. بقیه دوران کودکی من با پدر و نامادری‌ام سپری شد و مادر خودم را بیش از یکی دو بار در سال نمی‌دیدم.


هنگامی که
۱۰ سالم بود شروع به تفکر در مورد زندگی به طور کلی نمودم اما هر زمان که شروع به تفکر می‌کردم، یک حس بی‌معنایی و خلا به من دست می‌داد. در دوران نوجوانی‌ام این احساس فزونی یافت و به خاطر می‌آورم که از خودم می‌پرسیدم که آیا به خدا اعتقاد دارم یا ندارم. در آن زمان ۱۴ یا ۱۵ سالم بود و یادم هست که تصمیمی در این باره گرفتم: «نه من به خدا باور ندارم».

جاناتان با اشاره به فرضیه‌ای که در سنین نوجوانی برای خود انتخاب کرده بود، می‌گوید: در آن زمان فکر می‌کردم که فرد بیخدایی هستم و آشکارا مذهب و اعتقادات مذهبی را نقد می‌کردم و آن‌ها را نادرست می‌پنداشتم و اعتقاد به مذهب را مانند اعتقاد به داستان‌های افسانه‌ای و بابا نوئل می‌دانستم اما هرچه بیشتر می‌خواندم، به ویژه کتابهای ادبی و فلسفی، دیدگاهم به مذهب ملایم‌تر می‌شد. در آن زمان، بیشتر از همه به عقاید بودایی‌ها علاقه‌مند شدم.

در مورد آئین بودا چند کتاب خواندم اما هرچه می‌خواندم به نقطه بحران در زندگی خود نزدیک می‌شدم. این زمان،
۲۲ یا ۲۴ ساله بودم. بار دیگر خودم را در موقعیتی می‌یافتم که این سوال را از خودم بپرسم. «آیا خدا وجود دارد؟» اینبار تصمیم گرفتم فرض را بر این بگذارم که بله. خدا وجود دارد و برای یافتن راهنمایی در این زمینه، برای اولین بار دست به دعا برداشتم.


جاناتان یوسف علی با مقایسه‌ای بین مسیحیت و اسلام می‌گوید: بعد از باور وجود خدا، احساسم این بود که بایستی از مذهبی پیروی کنم تا به من بگوید که چگونه باورهای خود را به بوته عمل بگذارم. اولین و بدیهی‌ترین انتخاب مسیحیت بود اما من همواره احساس کرده‌ام که مسیحیت خیلی سطحی است و تناقضات زیادی دارد و اینکه مسیحیان تقریباً سالوس هستند. به اسلام هرگز فکر نکرده بودم تا اینکه در کلاس تاریخ جهان، در مورد آن چیزهایی فهمیدم و چند مسلمان را در خوابگاه دانشجویی ملاقات کردم که اتفاقاً شیعه بودند. به خاطر روشن بودن مفاهیم عقلی و فلسفی اسلام، به سرعت این دین را انتخاب کردم و به مرکز محلی شیعیان در دالاس ایالت تگزاس رفتم. در آنجا حجت الاسلام شمشاد حیدر را دیدم که روحانی آنجا بود. در طول چند سال بعدی، بیشتر و بیشتر یاد می‌گرفتم و به ویژه به خاطر راهنمایی‌های استاد شمشاد حیدر، ایمانم مستحکمتر می‌شد.

این خواننده آمریکایی با اشاره به نحوه ازدواج خود می‌گوید: در‌‌ همان ایام، با یکی از بانوان شیعه که اصالتاً پاکستانی اما در ایالات متحده بزرگ شده بود، ازدواج کردم. ما اکنون دارای سه فرزند، دو دختر
۶ و ۷ ساله و یک پسر ۳ ساله هستیم و الحمد لله من الان سی و پنج سال دارم.

وی در خصوص فعالیتش در موسیقی عنوان کرده است: فعالیتم در زمینه موسیقی یک فعالیت تفریحی است. من از نیاز «ابراز هنری» اسلام (به ویژه تشیع) به سبک غربی هنر الهام گرفته‌ام. کار رسمی و تمام‌وقت من در
۸ سال گذشته تدریس در دبیرستان‌های محلی بوده است. من زبان و ادبیات انگلیسی در کلاس‌های یازدهم و دوازدهم تدریس می‌کنم. امسال از تدریس استعفا دادم تا دروس ۲ ساله پیش حوزوی را در فلوریدا آغاز کنم. بعد از آن، انشاء الله امیدوارم بتوانم در قم ادامه تحصیل دهم.

وی در ادامه با اشاره به یکی از ترانه‌های خود که برای مردم بحرین خوانده، عنوان می‌کند: در مورد سرکوب عمومی در بحرین اطلاع دارم و خواستم ترانه‌ای را در همبستگی با آنهایی بنویسم که در راه حقوق و شرف خود در برابر ظالم برخاسته‌اند. نمی‌دانم چه تعداد بحرینی این ترانه را شنیده‌اند اما دعا می‌کنم که تاثیر مثبتی روی این انقلاب داشته باشد.

جاناتان یوسف علی همچنین با اشاره به دیدار اخیر خود از ایران، این اتفاق را «یکی از بهترین تجربیات زندگی» خود دانسته و می‌گوید: می‌پنداشتم که تفاوت‌های فرهنگی بین من و ایرانیان، مشکلاتی را به وجود آورد اما هیچ نکته منفی مشاهده نشد و فرصت زیارت حرم حضرت امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) در مشهد و قم، فرصتی طلایی در زندگی من بود.

این خواننده آمریکایی در پایان می‌افزاید: بهترین نکته سفر من به ایران این بود که فهمیدم که به کشوری سفر کرده‌ام که «در سایه ولایت رهبر بزرگ و فهیمی مانند امام خامنه‌ای بوده است.»


وب سایت جاناتان به آدرس jonyusufali. com حاوی کلیپ‌های وی است و همچنین در یوتیوب نیز کلیپ‌های ترانه‌های جاناتان به نمایش در آمده است. جاناتان همچنین صفحه‌ای نیز در فیس بوک دارد که امکان گپ و گفت دوستانه با او نیز از طریق این صفحه می‌سر است. وی ضمن انتشار ترانه‌هایی با موضوعات ضدسرمایه داری در این صفحه، ترانه‌هایی نیز با موضوعات مذهبی در این صفحه منتشر کرده است.

منبع:cloob




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 16 تیر 1391-12:19 ب.ظ

خدای من همیشه با من باش...

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم/ هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.

اولا فکر میکردم خدا یه چیزیه توی اوج آسمونها، به قول قدیمی ها اون بالا بالاها، دست نیافتنی و بزرگ و بینهایت، فراتر از فکر ما و فراتر از اینکه بخواد توی لحظات بی ارزش زندگی ما جای بگیره، مگه اینکه چه اتفاق خطیری رخ بده که بیاد و مثل یک قهرمان بزرگ به دادمون برسه. بعدها فکرم عوض شد، فهمیدم خدا اون بالا بالاها نیست همینجا کنار ماست، با ما غذا میخوره، با ما راه می ره، با ما حرف میزنه، منظورم این نیست که خدا واقعا راه میره یا حرف میزنه، منظورم اینه که توی تمام این لحظات کنار ماست، همیشه و همیشه، توی خلوتهامون، توی شلوغی هامون، خدا هیچ وقت تنهامون نمیذاره. حتی اون لحظه ای که می خوایم گناه کنیم، به خدا میگیم خدایا روتو کن اون ور، خدایا گوشاتو بگیر، خدایا یه لحظه نگامون نکن... و بعدش که خدا نگاه ملالت بارش رو به سمتمون میگیره، دوباره عذاب وجدان میاد سراغمون، همین یعنی این که خدا کنار ما ایستاده و دست به سینه با نگاهی آزرده داره نگاهمون می کنه، میگه بنده ای که چهار هزار سال برام عبادت کرده بود رو به خاطر تو از درگاهم بیرون کردم، این بود تمام توان تو برای اثبات عاشقیت؟!!

جالبتر میشه وقتی باز هم ما از خدا دلگیر میشیم و باهاش قهر می کنیم، نه خدا... انگار ما بنده ها می دونیم چقدر پیش خدا عزیزیم و میدونیم بازم خدا پیشمون می مونه...

بعدترها باز قضیه عوض شد و فهمیدم نه، خدا کنار ما نیست! خدا توی وجود ماست، همه چی خداست، همه چی، من، این دفتر، این قلم، تمام هستی، همه چی خداست. اگر این قلم داره روی این کاغذ می نویسه کار خداست، اگر من دارم فکر می کنم کار خداست، اگر تو داری این متن رو می خونی کار خداست، همه چی خداست، هرچی موجود توی این عالم هست، هر عملی که انجام میشه کار خداست، جز اون جاهایی که خدا نیست، اصلا اصل کار بد وجود نداره، کار بد یعنی کاری که خدا توش نباشه، همین...

دروغ گویی از خودش اصالتی نداره، دروغگویی یعنی سخنی که خدا توش نباشه، عین نور می مونه خدا، همیشه و همه جا هست و اونجایی که نیست تاریکه و الا تاریکی از خودش اصالتی نداره.

توی فراز و فرود زندگی، آدمها بالا و پایین میرن که بفهمند همه چیز کار خداست.

بعضی وقتها که اتفاقات عجیب و دور از انتظاری توی زندگیمون رخ می ده ما اسمش رو میذاریم معجزه! معجزه یعنی کاری که از عهده «من» بشر خاکی برنمیاد و فقط کار خداست، دریغ که نمی دونیم از عهده «من» بشر خاکی هیچ کاری جز خواستن برنمیاد و همه زندگی ما معجزست، کجا تولد انسانی از ما برمیاد؟ کجا راه رفتن از دست ما برمیاد؟ کجا خندیدن از ما برمیاد؟ کجا به سوی معبود پر کشیدن از ما برمیاد؟ ... کجا؟

ما فقط توی این دنیا یک کار انجام میدیم، خواستن. همونی که خدا اسمش رو گذاشته اختیار! ازنگاه من اختیار همون خواستنه والا هیچ کاری توی این دنیا جز به اراده خدا انجام نمی پذیره و البته خداوند خودش اراده کرده که هرچیزی که ما بخوایم انجام بشه. اون زمانی که خوبی ها رو بخوایم، خداوند هزار هزار برابر بهترش رو با دستهای خودش برامون آماده می کنه و اون زمانی که بدی ها رو بخوایم خدا فقط میره، همین. انگار توی دنیا جز خدا هیچ چیز نیست، هیچ چیز...

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:سه شنبه 16 خرداد 1391-12:28 ب.ظ

داستان

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا(مسجد)بخواند
لباس پوشید راهی خانه خدا شد در راه مسجد مرد زمین خورد ولباس هایش کثیف
شد.
او بلند شد خودش را پاک کرد وبه خانه برگشت
مرد لباس هایش را عوض کرد ودوباره راهی خانه خدا شد.
درراه مسجد ودر همان نقطه مجددا زمین خورد!
اودوباره بلند شد خودش را پاک کردوبه خانه برگشت
یک بار دیگر لباس هایش را عوض کرد وراهی خانه خدا شد
در راه مسجد با مردی که چراغ دردست داشت برخورد کرد ونامش را پرسید
مرد پاسخ داد:
من دیدم شما درراه مسجد دوباربه زمین افتادید از این رو چراغ آوردم تا
بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او به طور فراوان تشکرمی کند
وهردو راهشان رابه طرف مسجد ادامه می دهند.
همین که به مسجد رسیدند مرد اول از مرد چراغ به دست درخواست کرد تا به
مسجد وارد شود
وبا اونماز بخواند.
مرد دوم از رفتن به مسجد خودداری میکندمرد اول درخواستش را دوبار دیگر
تکرار می کندومجددا همان جواب را می شنود.
مرد اول سوال می کند چرا او نمی خواهد وارد مسجد شودونماز بخواند مرد دوم
پاسخ داد:
(من شیطان هستم)
مرد ابتدا با شنیدن این جواب جا خورد شیطان در ادامه توضیح می دهد:
من شما را در راه مسجد دیدم واین من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم
وقتی شمابه خانه رفتید
خودتان را تمیز کردید وبه راهمان به مسجد برگشتیم،خدا همه گناهان شما را
بخشید.
من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم وحتی آن شما را تشویق به ماندن
در خانه نکرد
بلکه بیشتر ازپیش به راه مسجد برگشتید.به خاطر آن،خدا همه گناهان افراد
خانواده ات را بخشید.
من ترسیدم اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردنتان شوم خداوند گناهان افراد
دهکده تان را خواهد بخشید  بنابر این من سالم رسیدن شمارابه
خانه خدا مطمئن ساختم.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ملیحه
تاریخ:دوشنبه 11 اردیبهشت 1391-10:16 ق.ظ

خداوند شش چیز را در شش چیز قرار داد...


خداوند به حضرت داوود علیه السلام فرمود:


من شش چیز را در شش چیز قرار دادم و مردم در چیز دیگری جستجو می کنند


1-آسایش را در بهشت قرار دادم و مردم در دنیا جستجو می کنند


2-علم را در گرسنگی قرار دادم و مردم در سیری جستجو می کنند


3-عزت را در بیداری شب قرار دادم ولی مردم در دربار جستجو می کنند


4-بزرگی را در تواضع قرار دادم و لی مردم در تکبر جستجو می کنند


5-استجابت دعا را در لقمه ی حلال قرار دادم و مردم در سر و صدا جستجو می کنند


( آیت الله جوادی عاملی: مردم فکر می کنند خدا خیلی دوره و داد می زنند در حالی که خدا همین نزدیکی هاست)


6-ثروت را در قنا عت قرار قرار دادم ولی مردم در انباشت جستجو می کنند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:چهارشنبه 30 فروردین 1391-08:45 ب.ظ

کریم





درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد.

چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او کرد.

كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند.

كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟

درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. آن كریم

به تو چقدر داده است و به من چی داده؟

كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟

درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است.

چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان

كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان

ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد...

روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست اشاره‌ای به كریم خان زند كرد و گفت:

نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان

تو هم سر جایش هست !



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1391-12:56 ق.ظ

لطفا...

لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!

میدانی این حرف ، حرف کیست؟

آری درست حدس زدی، این حرف ، حرف من و توست،من و تویی که هر روز

ده ها بار این جمله را با هم بلند فریاد می زنیم.

من و تویی که معتقدیم خون شهدا بی ارزش است،

من و تویی که آن ها را مرده فرض میکنیم،

من و تویی که آرمان هایشان را عقب افتادگی تلقی میکنیم،

و من وتویی که...

تعجب کرده ای؟

تعجب نکن .

مگر غیر از این است؟

کدامتان ادعایی بر خلاف این دارید؟

کدامتان از مفهوم این حرف خود را دور میدانید؟

اگر باز هم میگویی نه،پس خوب گوش کن:

صبحت را با یاد چه کسی آغاز کردی؟بایاد خدا؟؟!؟!؟

گفتی ساعت چند نماز صبحت را خواندی؟نکنه گفتی باز هم قضا شد؟

وای برما، مگر فراموش کرده ایم حکایت آن شخصی که نزد

امام زمان (عج) رفت ولی با بی توجهی ایشان رو به رو شد،

شخص ناراحت شد و علت را جویا شد،مگر غیر از این بود که امام(عج)

سه بار پشت سر هم فرمودند:

از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است

کسی که نماز مغربش را آنقدر به تاخیر افکند که ستاره ها در آسمان

پدیدار شوند و از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،

از رحمت خدا به دور است، کسی که نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد که

ستاره ها از آسمان محو شوند؟پس چرا فراموش کرده ایم؟چرا ندای حق را نمی شنویم؟


کمی بیا جلوتر،امروز برای بیرون رفتنت چه کردی؟

بگذار از قبل از بیرون رفتنت سوال کنم،امروز کدام مانتو یا کدام لباست را پوشیدی؟

باز هم بیا جلوتر،می خواهم از زمانی که سوار بر ماشینت شدی برایم بگویی،

در راه کدام آهنگ را گوش دادی؟ آیا این ها مورد رضایت امام زمان(عج)بود؟

باز هم بیا جلوتر، چند بار به نامحرم چشم دوختی و

چند بار سعی در متوجه کردن دیگران داشتی؟

چرا ناراحت شدی؟ میگویی نگویم؟ چشم نمیگویم،پس تو بگو،

در سکوت و در تنهایی،در خلوت شب،با خدای خودت،بگو،نترس،

برای خدا نمیگویی، برای خودت بگو،

بگو که دیگر واجباتم برایم بی اهمیت شده است،

بگو که از محرمات لذت می برم و غافلم از حال مولایم امام زمان(عج)،

بگو که خون شهدا و عقایدشان برایم بی ارزش شده است نه در گفتارم،بلکه در عملم،

بگو که پا بر روی خون سید الشهدا گذاشته ام و دل زینب کبری(س) را خون کرده ام،

بگو آنقدر غرق دنیا گشته ام که یادم رفته است،شهدا زنده اند و شاهد بر اعمالم،

بگو آنقدر غافلم که فرزند بی بی حضرت فاطمه زهرا(س) را هم از یاد برده ام.


حال تو چه میگویی؟باز هم مخالفت میکنی؟اگر هنوز هم قبول نکرده ای،

از دیگران بپرس تا برایت بگویند،از دیگران بپرس تا برایت از جسم های بی سر بگویند،

تا برایت از بدن های تکه تکه بگویند،تا برایت از لب های تشنه بگویند،

تا برایت از خمپاره و گلوله و خون بگویند،تا برایت از جنون بگویند،

تا برایت از استخوان های بی نشان بگویند،تا برایت از پلاک های زیر خاک بگویند،

تا برایت از نیم پلاک ها بگویند،تا برایت از اسارت ها بگویند،

تا برایت از ندیدن فرزندانشان بگویند،تا برایت از ایثار ها بگویند،

تابرایت از عشق بگویند،تا برایت از دریای خون بگویند،

تا برایت از مشک های پر از اشک بگویند،تا برایت از بچه های بی پدر بگویند،

بپرس تا برایت ار نامردی روزگار سخن بگویند.

آیا هنوز هم می خواهی بشنوی؟ آیا تحمل شنیدن داری؟

آیا تحمل تصوّر جسم های در خار فرو رفته را داری؟ می پرسی چرا در خار فرورفته؟

مگر فراموش کرده ای حکایت آن دلاور مردانی که بی درنگ

بر روی خار ها دراز میکشیدند تا دیگران از روی آنها عبور کنند و به پیروزی برسند.


می دانی این ها برای چه بود؟ برای که بود؟

نگو که برای پس گرفتن خاکشان بود،نگو که برای دفاع از میهنشان بود،

بلکه فریاد بزن برای انتقام گرفتن صورت سیلی خورده بانوی دو عالم بود.

نکند باز هم می خواهی بشنوی؟؟!؟ اما دیگر من نمی توانم بگویم!!،

پس اینبار تو بگو ، تو فکر کن:

اول یادی از دست های بریده علم دار کربلا بکن،

بعد یادی از جسم بی سر امام حسین(ع) و

بعد هم یادی از دختر کوچکشان حضرت رقه(س) ،

نمی گویم که یادی از عبدالله ابن حسن(ع) که خود را سپر امام حسین(ع)کرد بکنی،

زیرا میدانم که شرمنده خواهی شد.

حال نگاهی به خود بیانداز،ببین آیا باز هم میتوانی بگویی*العجل یا مولای*

در حالی که تو باعث میشوی هر جمعه چشم های مولایت بگریند

و دهان مبارکشان ناله استغفار سر دهند.


حرف برای گفتن بسیار است ، اما افسوس که کسی نمیشنود،

افسوس که همه خفته اند.

پس با تو میگویم یا مولای ، که به فریادمان رسی.

یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)

الغوث،الغوث،الغوث

ادرکنی، ادرکنی،ادرکنی

الساعه،الساعه،الساعه

العجل،العجل،العجل

 

منبع:http://shia-mahdi.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 24 آبان 1390-07:22 ب.ظ

آزادی بیان از نوع فیس بوکی

فیس بوک به دلیل انتشار یک متن کوتاه برای مقابله معنوی با رژیم صهیونیستی و آمریکا، مدیر "حلقه استقامت در برابر مستکبرین" را مسدود کرد.

به گزارش گرداب به نقل از خبرگزاری مقاومت اسلامی، فیس بوک مدیر گروه و صفحه "حلقه انسانی استقامت در برابر مستکبرین" فیس بوک را مسدود کرد.

این صفحه و گروه هم نام با آن در حمایت از دانشجویان برای زنجیره انسانی روز سه شنبه در مقابل یو سی‌اف اصفهان ساخته شده است، اما پس از آن که با انتشار مطلبی به زبان انگلیسی برای دعوت از جوانان و دانشجویان دیگر کشورها جهت پیوستن معنوی به این زنجیره دامنه فعالیت خود را گسترده تر کرد، با پیغام های فراوان تیم مدیریت فیس بوک مبنی بر نقض قوانین این شبکه اجتماعی از طریق انتشار این پست مواجه شد.

فیس بوک طی پیغامی به مدیر این گروه عنوان کرد: شما به تازگی اقدام به ارسال مطلبی کرده اید که ناقض سیاست های فیس بوک است. بنابراین به طور موقت استفاده از برخی امکانات سایت برای شما بسته و در صورت ادامه این روند شما به طور کامل بلاک خواهید شد. برای آنکه بتوانید مجددا از امکانات ما استفاده و امکانات بلاک شده را مجددا مورد استفاده قرار دهید، مطمئن شوید که قوانین و استانداردهای ما را به طور کامل مطالعه و درک کرده و آنها را می شناسید.


ترجمه فارسی متن پست مذکور بدین شرح است:
دانشجویان ایرانی اقدام به برگزاری یک زنجیره انسانی در اصفهان کرده اند که هدف آن اعلام به تمام دولت های جهان است که ما می خواهیم به فعالیت های صلح آمیز هسته ای دست یابیم.

ما از تهدیدات آمریکا و رژیم صهیونیستی نمی ترسیم. آنها هستند که باید از ما و مردم جهان واهمه داشته باشند.

دلیل دوم برگزاری این حلقه انسانی اعلام این جمله به تمام دوستانی است که در کشورهای خود مشغول اعتراض و صورت دادن انقلاب هستند (مثل وال استریت) که ما با شماییم!

اکنون زمان مرگ ظلم، استکبار و حق خوری فرا رسیده است.

پس برادران و خواهران ما! با این حلقه انسانی باشید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 30 مهر 1390-09:13 ب.ظ

امروز ایران دانشجو، همسوی امروز آمریکا وال استریت

دانشجویان سراسر کشور در حمایت از جنبش وال استریت در آمریکا عصر امروز شنبه در مقابل سفارت سوئیس تجمع کردند.

 

 

منبع:فردا نیوز




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 22 مهر 1390-11:19 ب.ظ

استدلال منطقی!!!!

یک وهابی در قبرستان بقیع جلوی یک شیعه را گرفته بود، و می‌گفت: «چه می‌گویی! یا حسن یا حسن! حسن مات! یعنی امام حسن مُرد! خاک شد! خلاص! توسل به مرده شرک است».

 این وهابی برای این‌که این شیعه را بکوبد، قلم‌اش را روی زمین انداخت، و گفت: «ببین این قلم من است. هان!» بعد آن را روی زمین انداخت و گفت: «یا حسن، قُم! امام حسن بلند شو این قلم را به من بده! دیدی قلم را نداد؟ مُرد! تمام شد».

این شیعه هم یک‌خُرده نگاهش کرد و به این وهابی گفت: «حالا تو قلمت را به من بده». بعد قلم را از وهابی گرفت و روی زمین انداخت، سپس گفت: «یا الله! قلم را به من بده! دیدی خدا هم قدرت ندارد؟ مگر هرکس زنده است و قدرت دارد باید نوکر تو باشد؟».

 

استاد قرائتی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 15 مهر 1390-04:31 ب.ظ

انسان، یک بمب مغناطیسی با راهکار خنثی سازی عجیب

یکی از معضلات عصر الکترونیک و به تبع آن زندگیهای الکترونیکی صدمات و لطمات ناشی از امواج تکنولوژیهای این عصر برای کاربران می باشد.
تجهیزات صوتی و تصویری ، موبایل ، کامپیوتر و ......
یک دانشمند غیر مسلمان اروپایی تحقیقاتی را مبتنی بر یافتن راهکاری برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند، انجام داده است.

جناب آقای غفوریان با استناد به یافته های این دانشمند مطلب جالب و ارزشمندی را تهیه و تنظیم نموده اند که روئیت این مطلب قطعا برای عزیزان خالی از لطف نمی باشد.

saj01.jpg

saj02.jpg

 

 

بدن شما به طور روزانه مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت میکند.
شما امواج الکترو مغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار هم بگذارید و ناخواسته دریافت می کنید.

همچنین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یکساعت هم خاموش نمی شوند.
شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت می کنید.به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیس شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید!
دچار سردرد هستید! احساس ناراحتی می کنید!
تنبلی در کار و درد در مکان های مختلف!
این را فراموش نکنید وقتی بعضی از این علایم را احساس کردید!
راه حل همه اینها چیست!!؟؟
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد کرد! این شبیه اتصال به زمین برای ساختمانهایی است که احتمال برخورد سیگنالهای الکتریکی (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.
بنابراین سر را بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی تخلیه شود!
آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند:
بهتر است که پیشانی تان را بر خاک بگذارید!
و آنچه شگفت انگیزتر است اینکه:
بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس بهتر تخلیه خواهد شد.
و بیشتر تعجب خواهید کرد وقتی بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده که مکه مرکز زمین است.
و کعبه درست مرکز زمین است!

saj05.jpg



بنابراین سجده در نمازتان:

بهترین راه برای تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است !

این همچنین کمال مطلوب برای نزدیکی به قادر مطلق است، او که جهان را اینگونه خلاق آفرید !
ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترومغناطیس تخلیه شود، بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم! ما به فرمان خدا اعتقاد داریم که همیشه در آن معرفتی است! ایمان ما بخاطر آفریننده است! او همه چیز را می داند!
اما،از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود تا هرآنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند؛ این برای همه خوب است!
این یافته ها ثابت می کند که جزء جزء برنامه ها و دستورات دین ما هدفمند می باشد

تهیه وتنظیم: محسن غفوریان

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 12 مهر 1390-10:26 ب.ظ

شهید راه صلح

«طالبان با سربازگیری از میان نوجوانان فاجعه می آفرینند و ادعا دارند که اهل مدارس دینی هستند. طالبانی که آدم میکشند و کودکان را استخدام می کنند، اهل مدرسه نیستند و برای توطئه و بدنام کردن اهل مدرسه و علمای دینی فعالیت می کنند. اهل مدرسه، مولانا بود. ابوعلی سینا، جامی و ابوریحان بیرونی بود که پیام دانش، علم، اخوت و برادری را می آوردند نه اینهایی که نوجوانان غافل را ترغیب به عملیات انتحاری می کنند و به بهانه همکاری با آمریکا شخصیتهای داخلی کشور را ترور می کنند» afghanpaper.com

با این سخنان بود که «برهان الدین ربانی» که رئیس شورای عالی صلح افغانستان بود پس از حضور در دومین نشست شورای عالی جوانان افغانستان در حضور شخصیتهای سیاسی داخلی و خارجی و نماینده ویژه سازمان ملل، آب پاکی را بر روی دست کسانی ریخت که تصور می کردند می توان میانه گروههای افغانی را با طالبان پر کرد و صلح را به افغانستان آورد.

ظاهرا برهان الدین از تلاشهایی که برای برقراری صلح کرده بود، نا امید شده و از خشک مغزی و خیره سری طلاب سلفی افغان به ستوه آمده بود.

با این سخنان بود که ربانی راهی تهران شد و در اجلاس بیداری اسلامی تهران، حضوری پررنگ داشت. سخنان برهانی و خوش و بش او با رهبری انقلاب در این اجلاس، مورد توجه رسانه ها و عکاسان قرار گرفت. پس از آن ربانی راهی افغانستان شد و به فاصله کمی در اثر یک انجار انتحاری در برابر منزل خود در آستانه 71 سالگی شهید شد.

ربانی از رهبران جهادی مشهور افغانستان به شمار می رفت و مدتی بر مسند ریاست جمهوری این کشور تکیه زده بود، از سال 2007 میلادی به اتفاق جمعی از سران جهادی و احزاب کمونیستی سابق، جبهه ای را تشکیل داد که به بزرگترین جبهه سیاسی در افغانستان تبدیل شده است، جبهه ای که بی تردید نقش تاثیرگذاری را در روزهای آینده افغانستان خواهد داشت.

منبع: مجله پنجره شماره 108




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 10 مهر 1390-04:57 ب.ظ

تقوا

بلنــــد بخـــوان
درشت بنـــویس
آویـــزه ی گوشت کن کـــه :
"تــقـــوا" آن نــیــست
کـــه بــا یک "تـق" ، "وا" بــــرود ... !!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic