درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 17 شهریور 1390-12:48 ق.ظ

بعد از عمل جراحی مسلمان شد

مرحوم آیت الله سید محمد‌هادی میلانی‌(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می‌گویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می‌کردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛ کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه می‌خواهم روی به
اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم.

وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم
که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه‌های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده‌اند.

منبع:598




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 14 شهریور 1390-11:25 ب.ظ

ذهنتو درست کن، دنیات خودش درست میشه

استفان کاوی، یکی از سرشناس ترین چهره های علم موفقیت داستانی رو تعریف می کنه: « صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم. تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌کردند. یکی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌کشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها که دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازکردم که: «آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟

 مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم که همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد.

راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و....

اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم .»

حقیقت این است که به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود. کلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است که به شیشه‌های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است

انیشتین می‌گفت : « آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند. »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 12 شهریور 1390-12:37 ب.ظ

انسان ناسپاس

و اگر از جانب خود رحمتی به انسان بچشانیم و نعمتی را در اختیارش نهیم، سپس آن را از او بگیریم، به یقین او از این که بار دیگر به نعمتهایی دست یابد نا امید میشود و نعمتهایی که داشته ناسپاسی میکند و آنها را از جانب خدا  نمیشمرد.

و اگر پس از گزندی که به او رسیده نعمتی به او بچشانیم ، حتما خواهد گفت: همه دشواریها از من دور شد، و میپندارد که دیگر رنجی به او نمیرسد، چرا که او بسیار شادمان و به خود بالنده است.

اما کسانی که شکیبایی ورزیده و کارهای شایسته انجام دادهاند، نه هنگام سختی ها مایوس و ناسپاس میشوند و نه هنگام راحتی شادمانی میکنند و به خود میبالند. اینانند که آمرزش و پاداشی بزرگ خواهند داشت.

آیات 9 و 10 و 11 سوره هود.

ناسپاسی

خدایا ما را از جمله شکیبایان درگاه حقت قرار بده چرا که هرچقدر بیشتر قرآن میخونم بیشتر با کلمه شکیبایی و صبر رو به رو میشم. پس خدایا صبور بودن الهی رو به من بیاموز.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : کلام قرآن مجید 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 2 شهریور 1390-01:52 ق.ظ

چرا گوشت خوک حرام است؟

اصلا نمیشه به احکام قرآن به این صورت نگاه کرد که من باید واسه تک تکش دلیل علمی بیارم


 اما اون چیزی که من میدونم اینه که:

در قدیم کشف کردند که گوشت خوک حاوی کرم‌هایی است که با تناول آن به بدن انسان منتقل می‌گردد و عده‌ای خیلی خوشحال شدند که لابد علت حرام بودن گوشت خوک، وجود همین کرم‌ها می‌باشد. پس از یک مدتی با پیشرفت علم تجربی، بشر قادر شد که آن کرم ها بکشد و از بین ببرد. آیا گوشت خوک حلال شد؟ خیر. باز مدتی گذشت و بشر کشف کرد که گوشت خوک حاوی کرم‌های دیگری می‌باشد که با چشم غیر مسلح دیده نمی‌شود. عده‌ای گفتند: پس لابد علت تحریم همین بوده است. اما بشر با پیشرفت علمی توانست آنها را نیز از بین ببرد. آیا حلال شد؟ خیر. باز مدتی گذشت و امروزه دانشمندان انگلیسی با انجام آزمایشاتی روی گوشت مرغ و برخی دیگر از حیوانات کشف کرده‌اند که «گوشت هر حیوانی، طینت آن حیوان را به خورنده‌اش منتقل می‌کند». مثل درنده‌ خویی، تنبلی، حرص … یا بی‌غیرتی.

این یافته‌ی بشر، تثبیت شده است و البته بدیهی است که هر تغذیه‌ای تأثیرات متفاوت خود را بر بدن و بالتبع بر روح می‌گذارد. و این امر حتی در حیوانات نیز جاری است. چنان چه مشاهده می‌کنیم، اغلب حیوانات بزرگ خشکی (فیل، کرگدن، زرافه، گاو و …) فقط علف می‌خورند و هیچ کدام نیز درنده نیستند. اما حیوانات گوشت‌خوار، جثه‌ی کوچک‌تری دارند (شیر و سایر گربه‌سانان، گرگ و سایر سگ سانان، اغلب خزندگار مثل مار و یا حشرات)، اما درنده و خونخوار هستند. به همین دلیل به کسانی که در خانه حیوانات گوشت‌خواری چون سگ و گربه را نگهداری می‌کنند، توصیه می‌کنند که به آنها
زیاد گوشت خام ندهید، چون وحشی می‌شوند.

پس گوشت، طینت حیوان را به خورنده منتقل می‌کند و به همین دلیل اسلام حتی از خوردن زیاد گوشت حلال نیز منع می‌کند، چنان چه پیامبر اکرم (ص)می‌فرماید: «شکم خود را قبرستان لاشه‌ی حیوانات نکنید»، اما در عین حال ترک گوشت‌خواری را نیز نه تنها توصیه نمی‌کند، بلکه بسیار مورد نکوهش قرار می‌دهد.


از امام رضا(ع) پرسیدند چرا گوشت خوک حرام است؟
حضرت امام رضا(ع) فلسفه حرمت گوشت خوک را اینگونه تبیین می فرمایند:
«خوک، حیوانی است شهوت ران… ! چندانکه غریزه شیطانی شهوت، آنچنان وجودش را تسخیر
نموده که بر خلاف سایر حیوانات كه نوعی غیرت داشته و از تعدی همنوعان به جنس ماده شان جلوگیری می کنند، او نسبت به چنین اموری بی تفاوت و عاری از احساس است و چون حالت یاد شده از طریق خوردن گوشت خوک نیز سرایت پیدا می کند، خداوند آن را حرام نمود تا مرض بی غیرتی در بین مردم رواج نیابد» (علل الشرایع ، شیخ صدوق).


 

خوك حتی نزد اروپائیان كه از گوشت آن می‌خورند سمبل بی‌غیرتی است وحیوانی كثیف است. خوك در امور جنسی فوق العاده بی‌تفاوت و لا أبالی است و علاوه بر تأثیر غذا در روحیات كه از نظر علمی ثابت شده است، تاثیراین غذا در خصوص لاأبالی گری در مسائل جنسی مشهود است.
یكی از نویسندگان می‌نویسد: خوك غیرت ناموسی ندارد و جفت خود را درمعرض خوك‌های نر دیگر قرار می‌دهد و حتی از این كار لذت هم می‌برد، كه این صفات در گوشتش هم تاثیراتی دارد از این جهت اشخاصی كه از آن تغذیه می‌كند همان صفات و اخلاق رذیله را پیدا می‌كنند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 31 مرداد 1390-03:12 ق.ظ

خدایا تورو به این شب قدر قسم...

امشب شب بیست و یکم ماه رمضون و شب قدر بود

امشب رفتیم توی یه کوچه قدیمی نزدیک یه مسجد و یه سجاده کوچیک پهن کردیم و نشستیم روش. همه دعا می خوندن، من هم می خوندم، صد بند دعا خوندیم، به صد زبون و اسم خدا رو صدا کردیم، صد بار گفتیم الغوث الغوث (خدایا به دادمون برس، به دادمون برس) امشب صد بار تکرار کردیم، خدای من بی همتاست، یکی یه دونست، خدای من بی نظیره، خدای من قدرتمندترینه، خدای من ...

امشب انقدر خدا رو صدا زدم که فکر کنم خدا هم دلش به حال من سوخت

امشب خدا رو به همه قسم دادیم

به خودش، بک یا الله و بک یا الله و بک یا الله...

به پیامبرش، الهی بمحمداٍ، بمحمداٍ، بمحمداٍ، بمحمد...

به علی خدا، خدا رو قسم دادیم، الهی بعلیٍ، بعلیٍ، بعلیٍ، بعلیٍ...

دلم گرفت یاد این شعر افتادم که از روی یکی از وبلاگهای دوستان دیده بودم:

 

ای ماه سر به مهر سر از سجده بر ندار

تیغی هوس نموده که شق القمر کند ...


امشب خدا رو به علی قسم دادم!!!

به بچه های علی خدا رو قسم دادم تا... رسیدم به امام زمان

الهی، بالحجة، بالحجة، بالحجة، بالحجة ...

دلم خیلی گرفت، هنوز دعای درست حسابی نکرده بودم، این همه خدا رو قسم دادم، اما نمی تونستم هیچ دعایی کنم. توی آخرین باری که خدا رو به حجتش قسم دادم، روحم متلاطم شد

گفتم خدایا نکنه توی این شب قدر نامه اعمال منو بدی دست امام زمان ها

نکنه امام زمان من بفهمه منی که ادعای عاشقی می کنم، چقدر نامه عملم سیاهه

انگار همه چی شکست

انگار که شیشه دودی دلم زمین خورد و شکست، آروم که نشدم هیچ، خیلی هم متلاطمم

نمی دونم خدا دعای منو مستجاب کرد یا نه

فقط می دونم الان بعد از این همه قسم و آیه، بعد از این همه در زدن، تازه اومدم اول راه.


تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

هر دم آمد غمی از نو به مبارک بادم


دلم می خواست هیچ وقت امشب تموم نمیشد.

آخه کی میشه که آقامون بیاد و دلمون آروم بگیره؟

کی میشه بیاد و ما یک شب قدری خدا رو با هزار اسم صدا کنیم و آخرش بهش بگیم شکرت که اماممون رو برامون فرستادی؟

به قول sms یکی از بچه ها، امشب خریدار اشکهاتون خداست، به قیمتی کم تر از ظهور آقا امام زمان نفروشیدش...

خدایا یعنی میشه؟

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 30 مرداد 1390-01:27 ب.ظ

سومالی، بحران، فتنه

لحظه لبخند کمرنگ مادر سومالیایی و امید او برای بهبودی فرزندش تا جان سپردن کودکش در اثر قحطی و بیماری، صحنه ای که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. عکاس رویترز این عکس ها را تاثرآورترین عکسهایی عنوان کرده که گرفته است.

لبخند کمرنگ مادر قبل از جان سپردن کودکسومالی

لحظه جان سپردن کودک در برابر مادر – سومالی – عکس ار رویترز

     

اشک های مادر بعد از جان سپردن کودک -سومالی

 

چیزی که الان از همه مهم تره کمک به این مردم مسلمان قحطی زدست

اما شاید گاهی این سوال هم در ذهن همه ما به وجود بیاد که چرا ملت سومالی الان در این مکان قرار دارند؟

شاید گاه گاهی پرسیدن یه سوال خیلی مهم تر از این باشه که جوابش رو جویده بذاری توی دهن مخاطبت.

دولت سومالی به خاطر فتنه ای از داشتن دولت مرکزی محروم شد، اما چه فتنه ای؟

و همون نبود دولت مرکزی باعث شد که این کشور نتونه منابع خودش رو سازماندهی کنه و الان توی همچین موقعیتی قرار بگیره

نه می خوام پیش داوری کنم نه می خوام با بغض و کینه از دشمن اصلی صحبت کنم فقط ازتون می خوام که برید و ببینید چرا این مادر اینجور باید عذاب ببینه؟

چرا؟

کی پشت پرده اختلافات داخلی در سومالی بود؟

کی پشته پرده از بین رفتن دولت مرکزی در سومالی بود؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته  اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:شنبه 29 مرداد 1390-02:07 ق.ظ

روز قدس

بسم الله الرحمن الرحیم

 

انقلاب های منطقه، به هم ریختن اوضاع اقتصادی در غرب، اعتصابات و تجمعات گسترده مردم در سرزمین های اشغالی و از همه مهمتر بیداری اسلامی همه و همه با عث شده است که روز قدس امسال رنگ و بویی دیگر داشته باشد.

برادران و خواهرانم باید امسال سنگ تمام بگذارید چراکه صهیونیزم جهانی از بیم بیداری اسلامی شدیدا در حال فعالیت و متوجه نمودن اعراب به ایران اسلامی با عنوان دشمن درجه یک اعراب و مجوسان رافضی است.

تجربه نشان داده است هرگاه فشار کشورهای مسلمان علی الخصوص همسایگان این رژیم جعلی زیاد می شود ، اسرائیل این انرژی و شور را به سمتی دیگر منحرف می گرداند(نمونه اش جنگ عراق با ایران).

چندی است در فضای مجازی و سایبری موج عجیبی علیه ایرانیان به راه افتاده است تا از این روش برای تنفس اسرائیل استفاده نمایند .

همانطور که در پستی دیگر عرض نمودم باید در فضای مجازی با این موج اتحاد شکن در جهان اسلام مقابله نماییم و از آنجاکه بر همگان آشکار است که روز قدس ابتکار ایرانیان است باید به نحو احسن از این یادگار امام خمینی (ره)حسن استفاده نموده و در حالی که اسرائیل در گیر اعتصابات داخلی است علاوه بر محکم نمودن ریشه های پیوند در میان مسلمانان فشاری جهانی را علیه این غده سرطانی وارد نماییم. و فراموش نکنیم اولین روز قدس پس از بیداری اسلامی باید رنگ و بویی متفاوت داشته باشد.

در این راستا موارد زیر پیشنهاد می گردد:

1-تمام عزیزانی که توانایی حضور در فضای سایبری را دارند روز قدس را به موجی خبری حد اقل در جهان اسلام تبدیل نمایند (ثبت صفحاتی به نام روز قدس به زبان انگلیسی و عربی درفیس بوک و اتاقهای گفتگوی مسلمانان و یا هر روش دیگری )

2- به آتش کشیدن پرچم اسرائیل ، امریکا ، ناتو و انگلیس در راهپیمایی ها و در دست داشتن شعار هایی با مضامین وحدت بخش علیه صهیونیزم جهانی

3-به آتش کشیدن نماد آبلیسک در تمام شهر های ایران اسلامی در راهپیمایی روز قدس و پیشنهاد چنین کاری به دیگر مسلمانان برای تبدیل نمودن این کار به یک سنت ضد صهیونیستی در سالهای دیگر (جریان شیطانی صهیونیزم تعصبی عجیب در مورد آبلیسک دارد)

4از تمام فعالیت های شما عزیزان باید مستندات تصویری تهییه شده و در اسرع وقت در فضای مجازی منتشر گردد لذا خواهش مند است از لحظه سردادن شعار های اسلامی و همچنین وحدت بخش و نیز به آتش کشیدن پرچم ها و نماد هایشان ع فیلم و عکس تهییه نموده و آنرا در اینترنت به نام شهر خود و همچنین ایران عزیز آپلود نمایید.(برای نمونه کاری کنید نتیجه سرچ کلمه آبلیسک در یو تیوب صد ها فیلم از به اتش کشیدن این نماد شیطانی در تک تک شهر های ایران باشد و یا کسی با سرچ کلمه اسرائیل در چنین سایت هایی نتیجه ای جز کلیپ های ضد صهیونیستی بدست نیاورد ).

تا جمعه فرصت چندانی نداریم فلذا عزیزان در انتشار این مطلب و برنامه ریزی در شهرهایشان برای حضور گسترده در راهپیمایی و هچنین رسانه ای نمودن این امر در فضا های مجازی مانند فیس بوک سعی جدی نمایند.

به امید یک پارچگی امت رسول الله(ص) و به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.

منبع: سایت دکتر رائفی پور 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-05:26 ب.ظ

من خواهر تو نیستم!!!

موتورم توقیف شده بود و اعصابم خورد. آخه چند روزی بود که دنبال آزاد کردن موتورم بودم.

خسته رفتم کنار خیابون دیدم خانومی با لباس نگفتنی کنار تلفن کارتی ایستاده. راستش حجالت کشیدم جلوتر برم. کنارش هم عده ای پسر جوون ایستاده و نگاهش می کردند.با خودم گفتم چه رویی داره! سر ظهر با این لباس کنار خیابون از نگاه اینا هم خجالت نمی کشه!!!

پسرا وقتی منو دیدن رفتن، به خودم جرات دادم و رفتن نزدیک تر گفتم: خواهر... برگشت نگاهی به سر و رویم کرد و گفت: من خواهر تو نیستم. گفتم خوب چی صدات کنم!

روشو برگردوند و گفت: برید وضع خودتونو درست کنید. اقتصاد مملکت رو درست کنید. نمی دونم حرفاش چه ربطی داشت. آخه حجاب چه ربطی به اقتصاد و سیاست داره؟ حجاب رو خدا گفته نه سیاست مداراو ...

 خلاصه از خیرش گذشتم. اصلا من نمی خواستم بگم خواهر حجابتو درست کن، می خواستم بگم کارت تلفنت رو به من بده یه زنگ ضروری دارم، بزنم که کلی نق
شنیدم!!!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-12:50 ق.ظ

میثم تمار

میثم فرزند یحیی، از سرزمین «نهروان» منطقه ای میان ایران و عراق است. بعضی او را ایرانی و از مردان فارس دانسته اند؛ او را «ابوسالم» هم می خوانند. او ابتدا غلام زنی از طایفه «بنی اسد» بود. حضرت علی (ع) او را از آن زن خرید و آزادش کرد.

لقب «تمار» (خرما فروش) را هم از آن جهت به او میگفتند که در کوفه خرما فروش بود.

میثم علم تفسیر قرآن را نزد علی(ع) فراگرفت و از معارفی که از آن حضرت آموخته بود کتابی تدوین کرد که کتابش را پسرش از او روایت کرد. به همین جهت، میثم یکی از مولفان شیعه به حساب می آید. صاحب سر امیر المونین بود و آن حضرت، وی را به طزیق فهمیدن حوادثی که در آینده اتفاق خواهد افتاد آشنا کرده بود و میثم گاهی برخی از آنها را برای مردم بازگو می کرد و مایه اعجاب دیگران میشد.

این دانش و آگاهی از عاقبت افراد و پیشگویی ها در اصطلاح به علم «اجل» معروف است که امامان معصوم به کسانی که آمادگی و استعداد و رازداری و ظرفیت آن را داشتند می آموختند.

روابط امام علی(ع) و میثم

صفا و صمیمیتی که میان امام علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت به هم می توان شناخت. حضرت حتی به مغازه خرما فروشی میثم می رفت و در آنجا با او صحبت می کرد و قرآن  و معارف دین را به او می آموخت.

یک بار حضرت علی(ع) میثم را به دنبال کاری فرستاد و تا بازگشت او، خود در مغازه میثم ماند. یک مشتری برای خریدن خرما مراجعه کرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما را بردار... وقتی میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید که پولهای آن شخص تقلبی است و به حضزت قضیه را گفت. علی(ع) فرمود :«آنان هم خرما را تلخ خواهند یافت» در همین گفت و گو بودند که آن مشتری خدماها را بازآورد و گفت: این خرما تلخ است...[1]

این نهایت خلوص را بین آن دو و موقعیت میثم را نزد امام می رساند که آن حضرت در حالی که امیر مومنان و رهبر امت و عهده دار حکومت اسلامی است، در دکان مسثم، خرما فروشی می کند.

خبر از شهادت

میثم پیش از شهادت از آن باخبر بود و آن را از مولایش علی(ع) شنیده بود.

امام به میثم تمار گفت: چه خواهی کرد آن روز، که فرزند ناپاک بنی امیه_عبیدالله ابن زیاد_ از تو بخواهد از من تبری و بیزاری بجویی؟

میثم گفت: نه، به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهم کرد!

امام: در غیر این صورت تو را به دار آویخته و می کشند.

میثم: صبر و بردباری خواهم کرد، این در راه خدا چیزی نیست...

نه یک بار بلکه بارها علی(ع) سرنوشت «شهادت بر عقیده و ایمان» را که در انتظار میثم بود را به او یادآوری کرده بود و میثم بدون وحشت و هراس خود را برای آن «میلاد سرخ» مهیا می کرد.

میثم تمار حتی میدانست بر کدام درخت نخل او را دار می زنند. گاهی هنگام عبور از کنار آن درخت، علی(ع) به او می فرمود: ای میثم! تو بعدها با این درخت ماجراها خواهی داشت...

از این رو میثم خیلی وقتها پیش درخت آمده و در کنارش نماز می خواند و میگفت: «مبارک بادت ای نخل! مرا برای تو آفریده اند و تو برای من روییده ای » و همواره به آن نخل نگاه می کرد.[2]

بر فراز دار

میثم را به جرم حق گویی و حمایت از خط راستین علوی و سازش نکردن با سلطه یزیدی به طرف چوبه دار بردند

میثم را به دار آویختندریال میثم مرگ را به چیزی نمی گرفت و چنان عادی و بی اعتنا آن را تلقی می کرد که بر خشم دشمن می افزود. میثم تمار بر فراز دار با صدایی رسا مردم را برای شنیدن حقایق اسلام و احادیث سری علی(ع) فرا می خواند (در گذشته به دار آویختن بیشتر به این صورت بود که شخص را با طناب به دار می آویختند ولی نه از گلو، بلکه از کتف ها . مصلوب نه بر اثر خفه شدن، بلکه بر اثر فشار طناب و گرسنگی و ... پس از جندی به تریج جان می داد.)

میثم می گفت: هرکس می خواهد حدیث ارزشمند علی(ع) رابشنود پیش از آنکه کشته شوم بیاید. من شما را از حوادث آینده تا پایان جهان خبر میدهم.مردم مشتاق پیرامون او جمع میشدند. میثم بر فراز دار برای انبوه جمعیت سخن می گفت. فضایل و شایستگی های اهل بیت پیامبر و حضرت علی(ع) را بازگو می کرد و خیانتها و فسادهای بنی امیه را فاش می ساخت.

افشاگری های میثم در آن آخرین لحظه های حیات از بالای دار چنان موثر و تکان دهنده بود که به ابن زیاد خبر دادند: این بنده شما را رسوا کرد. گفت: بر دهانش لجام بزنید و میثم اولین کسی بود که در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد.[3]



[1] سفینه البحار ج2 ص252

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 292

[3] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 294




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 26 مرداد 1390-03:55 ب.ظ

شهادت دخترانه

با تو می گویم مروه نجیب

تا این زمان نمی دانستم شهادتی باشد

که فقط خاص ماست، مال ما ...

دخترانه دخترانه.

نمی دانستم همین چادر و روسری که هر روز

در مواجهه با غیر سر میکنم،

شهادت ساز است؛

مثل ایمان، مثل عقیده، مثل طرز تفکر.

از امروز به چادرم به گونه ای دیگر نگاه خواهم کرد.

چادرم را مثل ایمان و عقیده ام حفظ خواهم کرد.

تلاشم را خواهم کرد... تو دعا کن برای ما!

مروه قهرمان

حالا می فهمم معنی آن جمله را

که پیر دوست داشتنی و فرزانه مان گفت:

قرآن کریم انسان ساز است و زن نیز...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :M A
تاریخ:یکشنبه 23 مرداد 1390-02:15 ق.ظ

من کم کم داره یادم می ره!

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت . پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.

اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره. اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.

پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت :

داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی …… به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟ آخه من کم کم داره یادم می ره ؟؟؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 19 مرداد 1390-02:44 ق.ظ

آنچه آنان آرزو داشتند در کلام قرآن کریم

ای کسانی که ایمان آوردید، یهودیان و مسیحیان را دوستان خود مگیرید،زیرا آنان با وجود اینکه با هم اختلاف دارند، در برابر شما با یکدیگر هم دل اند و هر کس از شما آنان را به دوستی بگیرد قطعا در زمره آنان به شمار می آید و از ستمکاران است و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند.

به همین سبب است که میبینی آنان که در دلهایشان بیماری شک و تردید است، برای طرح دوستی با یهودیان و مسیحیان شتابان به میان آنان میروند و به دروغ می گویند، می ترسیم گزندی به ما برسد و به یاری آنان نیازمند شویم، امید است خداوند برای مومنان پیروزی پدید آورد و یا از جانب خود امری پدیدار سازد آنگاه بیمار دلان سست ایمان از آنچه در دوستی با یهودیان و مسیحیان در دلهایشان نهان میداشتند پشیمان میشوند.

آیات 51 و 52 سوره مائده




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 18 مرداد 1390-10:45 ب.ظ

یهودیان در قرآن

دشمنان شما یهودیانند، آنان سخنان را از جایگاهش می کردانند و تحریف می کنند و می گویند شنیدیم و نافرمانی کردیم، و در خطاب به پیامبر می گویند: بشنو که شنوایی داده نشوی! این سخن را از خطاب «راعنا» در حالی که زبانشان را به آن می پیچانند و در دین طعنه می زنند، اراده می کنند. و اگر میگفتند: شنیدیم و فرمانبرداری کردیم، و بشنو و به ما مهلت ده تا سخن خود را به روشنی بیان کنیم، برای آنان بهتر و استوارتر بود، ولی چنین انتظاری از آنان به دور بود، زیرا خداوند آنان را به سزای کفرشان لعنت کرده است؛ از این رو جز اندکی از آنان ایمان نخواهند آورد.

آیه 46 سوره نسا

چه چیزی گویا تر از متن صریح قرآن کریم؟!!!

اگر کسی فقط و فقط یک بار ترجمه قرآن کریم رو روخوانی کرده باشه، به کرات با آیاتی این چنینی مواجه می شه، چه در مورد یهوریان و چه در مورد مسیحیان.

 

اللهم من لی غیرک؟

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 16 مرداد 1390-12:15 ق.ظ

آیا از دیدگاه اسلام، دین از سیاست جداست؟

روشن ترین گواه بر رد این موضوع، روش پیامبر گرامی در دوران پر فراز و نشیب رسالت است. ایشون از آغاز دعوت خودشون در صدد پدید آوردن یک حکومت نیرومند بر پایه ایمان به خدا بودند که توانایی پی ریزی طرح ها و برنامه های اسلام را داشته باشد.

مثلا اون وقتی که پیامبر خدا ماموریت یافتند که دعوت خود را آشکار کنند با روشهای گوناگون به تشکیل هسته های مبارزه و هدایت و گردآوری نیروهای مسلمان پرداختند و در این راستا با گروههایی که از دور و نزدیک به زیارت کعبه می آمدند، ملاقات می کردند و آنان را به سوی اسلام دعوت می نمودند. در این میان با دو گروه از مردم مدینه در محل «عقبه» به گفتگو نشستند و آنان پیمان بستند تا آن حضرت را به شهر خود دعوت کنند و از او حمایت نمایند[1] به این ترتیب نخستین گامهای رسول خدا در جهت تاسیس دولت اسلامی برداشته شد.

حضرت رسول بعد از هجرت به مدینه، اقدام به تشکیل یک سپاه نیرومند و با صلابت کردند، ارتشی که در دوران رسالت ایشون در هشتاد و دو نبرد گوناگون شرکت کرده و با پیروزی های خود موانع تشکیل حکومت اسلامی را از سر راه برداشت.

ایشون پس از استقرار حکومت اسلامی در مدینه به منظور پیشبرد اهداف اسلام و انسجام هر چه بیشتر پایه های حکومت اسلامی، برای بسیاری از قبایل و شهرها فرمانروا تعیین کردند

با در نظر گرفتن این رفتارها و اقدامات پیامبر اکرم (ص) شکی نیست که آن بزرگوار از اول بعثت در صدد تشکیل یک حکومت نیرومند بودند که در پرتو آن احکام اسلامی در تمام زوایای زندگی بشری تحقق یابد.

رفتار و گفتار و اعمال پیامبر اکرم(ص) برای ما یک مبنای راه و یک الگوی به تمام معناست.

علاوه بر اینها یک گوشه ای از سخنان امام رضا(ع) برای من جالب بود که دلیل عقلی آورده بودند بر این موضوع:

«ما هیچ گروه و امتی را نمیابیم که بدون فرمانروا و رئیس، بتواند به زندگی و بقای خود ادامه  دهد؛ فرمانروایی که در شئون دین و دنیا به او نیاز است. پس، از حکمت خداوند حکیم به دور است که مردم را از آنچه بدو نیاز دارند و بدون آن نمی توانند روی پای خود بایستند، فروگذار نماید. پس مردم، همراه با فرمانرا با دشمنان خود می جنگند و به حکم او، غنیمتها و دست آوردهای در جنگ را تقسبم می کنند و به فرمان او، نمازهای جمعه و جماعت را برپا می دارند.»[2]

به نظر من از سخنان امام میشه کاملا درک کرد، که اسلام باید در جامعه دیده بشه، همین به جنگ رفتن، نمازهای جمعه و جماعت که اصلش سیاسیه، همشون نشون دهنده اینه که اسلام دین فردی نیست، اسلام یک دین اجتماعیه و من واقعا درک نمی کنم یک عده چرا و به چه دلیلی ادعا می کنند که در دین اسلام دین از سیاست جداست!!!

اگر دلیلی برای این حرف دارید خوشحال میشم بشنوم



[1] سیره ابن هشام، ج1، ص431

[2] علل الشرائع باب 182 ح9، ص253




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 14 مرداد 1390-11:57 ب.ظ

مستند ضداسلامی"در بازار سکس"

 

به گزارش 598 به نقل از مشرق، امروز مستندی به نام "در بازار سکس"، ساخته سودابه مرتضایی، در سینماهای آلمان به روی پرده می رود. مستندی که قرار است با حمله به "عقد موقت"، ایران را متهم کند به اینکه "با نام دین و تحت پوشش قانونی، در ایران بازار تجارت فحشا و سکس وجود دارد."

مستند "در بازار سکس"، با صدای اذان می آغازد که در نمایی از بازار میدان نقش جهان اصفهان طنین انداز است و صدای فراز "حی علی الصلاه" اذان با آهنگی حزن انگیز، در مکالمه تلفنی مردی محو می شود که مقابل پل خواجوی اصفهان ایستاده و برای برقراری رابطه جنسی درحال صحبت با یک زن است. زن غایب است و این به معنای این است که قابل تعمیم به همه زنان است.

****

]حـــــــی علـــــی الصلـــــــــــــوه[

مرد: مهمون داری؟

زن: آره مهمون دارم

مرد: کی میرن؟ 12 بیام؟ 12 ، یک نمیتونم بیام؟

زن: نه، نه نه، امشب نمیرن، فردا زنگ بزن.

مرد: فردا؟...

*****

کارگردان ایرانی ـ اتریشی این مستند، از همان ابتدا سعی در القای این شبهه دارد که "ازدواج موقت"، صرفا بهانه ای است برای ایجاد رابطه جنسی و همچنین بازاری برای تجارت سکس!

و یا به قول دویچه وله : "عقد متعه" را به عنوان "در پشتی" ورود به منطقه‌ی ممنوعه‌ی برقراری رابطه‌ی جنسی بین زن و مرد در ایران معرفی می‌کند.

فیلم مدام از کلمه "متعه" استفاده می کند و آن را با ریشه تمتع و کامجویی به کار می گیرد و حتی روحانی‌ فیلم نیز در خطبه‌ی خود از "عقد متعه" یاد می‌کند و نه "ازدواج موقت".

این نکته با ظرافت خاصی در خبرپراکنی دویچه وله نیز رعایت شده است.

همکاری با خلوص نیت

بخش عمده مستند "در بازار سکس"، بر همراهی روحانی ساده دلی استوار است که در فیلم "حاج آقا" نامیده می شود و ظاهرا وی در کمال بی پیرایگی و به نیت آنچه که در فیلم هم می گوید" عقد متعه، حلال مشکلات جنسی"؛ قصد گسترش و جاری کردن حکم شریعت را دارد. وی به راحتی توسط سودابه مرتضایی به استثمار گرفته شده و از نیت خالص او در جهت حمله به "عقد موقت" سوءاستفاده می شود.

"حاج آقا"، روحانی عاقدی است که برای "حمایت از زنان بی‌سرپرست و بدسرپرست" دفتری دایر کرده که در اولین نمای فیلم این مسئله را به روشنی توضیح می‌دهد.

"حاج آقا"، بار اصلی انتقال مفهوم "عقد متعه" به بیننده‌ی غربی را به عهده دارد، اما سودابه مرتضایی با ارایه برداشتی سخیف از "عقد موقت" که توسط "حاج آقا" بیان می‌شود، این پیام را انتقال می دهد که چگونه می‌توان با "خرج پول"، جواز ورود از آن "در پشتی" را به "بهشت رابطه‌ها" به‌دست آورد.

با روایتی که این فیلم از عقد موقت ارایه می دهد، بیننده غربی، به طور طبیعی عقد موقت را با شهوت رانی مردانی دله که در "نایت کلاب" های تمدن غرب به دنبال زنان فاحشه می گردند و با صرف مبلغی، به کامجویی جنسی می پردازند، اشتباه می گیرد و طبیعتا دفاتر ثبت رسمی ازدواج را بدل از مدیریت همان نایت کلابی می بیند که به سودجویی و تجارت سکس و عرضه فاحشه می پردازد. این همان چیزی است که بشر غربی همه روزه شاهد آن بوده است.

"حاج‌ آقا"، در این نما به دیدار امام جماعت محل، رفته و او درباره‌ی فواید "عقد موقت" و "تعدد زوجات" اینگونه می گوید:

"چهار همسری چرا بد است؟ خیلی هم برای مرد خوب است.

اگر مثلاً یکی از زن‌ها مریض بشود، آن سه تای دیگر او را به دکتر می‌برند. دیگر مرد راحت است. نباید کار و زندگیش را ول کند و زن را ببرد دکتر"…

زنان صیغه ای

حالا وقت این رسیده که زنانی که در ابتدای فیلم نشان داده نشدند(زنی که مهمان داشت)، به بیننده معرفی شود.

زنانی که در فیلم معرفی می شوند، اغلب طلاق گرفته‌اند یا همسر خود را خیلی زود از دست داده‌اند. آنها معمولاً جوانند، مثلاً 25 سال و در خانواده‌هایی بزرگ شده‌اند که در 17 یا 18 سالگی ازدواج کرده‌اند.

دو خواهری که در فیلم داستان زندگی خود را بازگو می‌کنند، نمونه‌های بارز این "خانم‌ها" هستند.

این دو خواهر برای "صیغه شدن" به دفتر حاج آقا مراجعه و ثبت نام کرده‌اند.

در فیلم گفته می شود: این دو خواهر زمانی در یک بیمارستان به عنوان "کمک پرستار" کار می‌کردند و همسران هر دو خواهر، معتاد بودند و اغلب "با شلاق" به سراغ آن‌ها می‌رفتند.

یکی از آنها در حالی که در کنار فرزند کوچک خود نشسته، می گوید: "برای تأمین زندگی خود و پسرم، مجبور به این کار شدم."

سودابه مرتضایی، کارگردان "در بازار سکس" که خود وی نیز در این فیلم حضور دارد.

گفتنی است، مستند "در بازار سکس"، دومین فیلم مستند سودابه مرتضایی است که در سایه همکاری و غفلت مسئولین، مستند قبلی وی نیز با عنوان "بچه‌های پیامبر" در ایران ساخته شده است.

سودابه مرتضایی، ظاهرا با این فریب که قصد ساخت مستندی برای ترویج احکام اسلامی از جمله صیغه را دارد؛ مجوزهای لازم و همکاری های اقشار مذهبی را به خود جلب کرده است.

"در بازار سکس"، که تا کنون در بیش از ۱۰ جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم به نمایش درآمده است، نامزد دریافت جایزه‌ی اول "آکادمی فیلم اتریش" در سال ۲۰۱۱ نیز شده و از امروز در سینماهای آلمان به نمایش در می‌آید

منبع: سایت 598

لطفا جو نگیرتتون و شروع نکنید به بد و بیراه گفتن به این خانوم که بر ضد اسلام همچین فیلمی رو ساخته

به چند تا سوال من جواب بدین:

شما خانوم و آقای جوون چقدر در مورد ازداج موقت در اسلام اطلاع داری؟ اگر همچین مستندی رو بهت نشون بدن چه دلیلی داری برای اینکه رد کنی و بگی این داره بر ضد اسلام صحبت می کنه و دلیل اسلام برای مطرح کردن همچین چیزی چیه؟ چه جوری اینجا از دین و شریعتت دفاع می کنی؟

تنها راه ما برای مقابله با دشمنانمون اینه که بدونیم، خیلی بدونیم، زیاد بدونیم، در مورد همه چیز بدونیم، اول از همه در مورد دینمون.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی  اخبار روز 



  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic