تبلیغات
ایستاده ایم - مطالب ابر شهادت

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :ملیحه
تاریخ:شنبه 30 شهریور 1392-05:11 ب.ظ

خدایا! سوختم

 

رزمنده‌ی داخل نفربر با این که داشت می‌سوخت، داد و فریاد نمی‌کرد، اما بلند بلند می‌گفت:

خدایا! الان پاهام داره می‌سوزه، می خوام اون ور ثابت قدمم کنی

خدایا! الان سینم سوخت، این سوزش به سوزش سینه حضرت زهرا نمی‌رسه.

خدایا! الان دستام سوخت، می‌خوام تو اون دنیا دستام رو طرف تو دراز کنم، نمی‌خوام دستام گناه کار باشه.

خدایا! صورتم داره می‌سوزه، این سوزش برای امام زمانه، برای ولایته، اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت. ...

آتش که به سرش رسید گفت:

خدایا! دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی‌تونم، دارم تموم می‌کنم، لا اله الا الله، لا اله الا الله!

خدایا! خودت شاهد باش، خودت شهادت بده، آخ نگفتم.

به این جا که رسید سرش با صدای تقّی از هم پاشید و تمام...

« برگرفته از کتاب زندگی با فرمانده- نوشته علی اکبری مزدآبادی »




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : گزیده کتابخوانی  شهدا 
نویسنده :ملیحه
تاریخ:جمعه 4 مرداد 1392-04:57 ب.ظ

التماس

 



هم قد گلوله توپ بود

گفتم:چه جوری اومدی اینجا؟
گفت:با التماس!

گفتم:چه جوری گلوله رو بلند می کنی میاری؟
گفت:با التماس!

به شوخی گفتم ،می دونی آدم چه جوری شهید میشه؟
لبخندی زد و گفت:با التماس!
 
تکه های بدنش رو که جمع می کردم فهمیدم چقدر التماس کرده!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 26 بهمن 1391-10:09 ب.ظ

نان و جان

ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿

آن زمان که دشمن به جانمان حمله کرد

شهدا ما راشرمنده کردند

نکند حالا که دشمن به نانمان حمله کرده

شرمنده شهدا شویم

ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 4 دی 1391-10:43 ق.ظ

دوستی خدایی

عماد مغنیه(نفر وسط) در کنار شهید سید عباس موسوی (اولین دبیر کل حزب الله لبنان سمت راست) و سید حسن نصرالله (دبیر کل فعلی حزب الله)



کاش دوستی های ما هم اینجوری بود..........



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:چهارشنبه 8 آذر 1391-10:02 ب.ظ

رابطه شمر و حضرت ام البنین

کسی مدعی شد که شمر دایی ناتنی امام حسین (ع) است :

مدعی ادعا داردشمربرادر ام البنین (س) که مادر حضرت عباس(س)وهمسردیگر امام علی (ع) است .
آیا ام البنین(س) فرزندن ذی الجوشن است ؟






  از عبارت «دایی ناتنی» اینگونه برداشت میشود که یعنی برادر ناتنی مادر امام حسین(ع) که طبیعتاً می شد فرزند پیامبر(ص) از زنی غیر از حضرت خدیجه.

 اما در رابطه با رابطه خویشاوندی بین شمر بن ذی الجوشن با بانو ام البنین مادر بزرگوار آقا ابا الفضل العباس(ع) باید گفت:

به گواهی تاریخ هیچگونه رابطه خویشاوندی و فامیلی بین آن بانوی با فضیلت و انسان پست و لعینی همچون شمر وجود نداشته است،توضیح اینکه:

این توهم که شمر و ام البنین برادر و خواهر می باشند از این ماجرای تاریخی مربوط به شب عاشورا نشأت می گیرد که شمرملعون چون دید كه ابن سعد مهیای قتال با امام حسین(ع)است به نزدیك لشكر امام علیه السلام آمد و بانگ زد كه كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس!!

 بسیاری با توجه به این نقل تاریخی چنین تصور کرده اند که بین شمر و ام البنین رابطه برادر خواهری وجود داشته است،و عده ای هم که به دنبال کمرنگ کردن بزرگی قیام عاشورا بوده اند،اینگونه به شبهه افکنی پرداخته اند که شمر دایی علمدار کربلا و یا به تعبیری دیگر دایی ناتنی امام حسین(ع) بوده است.حال آنکه با بررسی خصلتهای عرب درمی یابیم زمانی که شمر موضوع امان نامه را به عنوان حربه ای تاکتیکی با هدف ایجاد جنگ روانی در مقابل یاران باوفای سیدالشهدا (ع) مطرح کردد به خاطر هم قبیله بودن از عنوان " خواهر زاده " استفاده میکند نه دلیل فامیل بودن!

نسبت شناسی شمر و سیده ام البنین

شمر بن ذی الجوشن بن شرحبیل بن الأعور بن عمر بن معاویه و که معاویه همان، ضباب بن كلاب باشد. یعنی شمر از قبیله بنی کلاب است.

‏اما ام البنین یا همان فاطمه کلابیه، نسبش عبارت است از : ام البنین فاطمة بنت حزام بن خالد بن ربیعة بن الوحید بن كعب بن عامر بن كلاب.

‏پس در کلاب نسب هر دو به هم می رسد و هردو کلابی هستند اما به هیچ وجه شمر برادر حضرت ام البنین نیست. و ا ینکه می گوید: خواهر زادگان ما در امان هستند منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست و مانند خواهر ما محسوب می شود نه اینکه واقعا خواهر ما باشد. در اعراب رسم بود اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد حتی اگر چند نسل هم از او می گذشت یعنی فاصله حتی به چند نسل هم می رسید فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : عاشورا  بیشتر بدانیم 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 9 شهریور 1391-01:30 ق.ظ

فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه!

می خواست برگرده جبهه بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند .

چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست…

… وقت نماز که شد ، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد...

خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا ، نماز بخونند

دیگه حرفی برا گفتن نداشتم خیلی زیبا ، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطق من رو داد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 7 فروردین 1391-03:10 ب.ظ

در سال 90 نام ایران زبانزد شد با نام مصطفی و اصغر!!!

در سال 1390، اتفاق‌های زیادی در ایران رخ داد که منجر به صدرنشینی نام کشور عزیزمان در لیست خبرهای مهم جهان شد. در این میان دو خبر به خاطر ویژگی منحصر به فرد و وجوه اشتراک متعدد، قابل تأمل و درس و عبرت است.


خبر اول: اصغر فرهادی با ساخت فیلم جدایی نادر از سیمین برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران مفتخر به دریافت جایزه‌ی اسکار شد.

خبر دوم: مصطفی احمدی روشن به عنوان جوان ترین دانشمند نسل سوم انقلاب، مفتخر به دریافت مدال شهادت شد.

تأمل اول: هم اصغر هدف‌مند پیش رفت تا به این مقام نائل شد، هم مصطفی. هدف‌مندی اصغر که از اهداف ذاتی هر فیلم‌ساز بی توجه به دو فریضه ی تولّی و تبرّی است، نیازی به اثبات ندارد. رؤیای اسکار برای این تیپ فیلم‌سازان آن قدر جذابیت دارد که برای پرکردن چشم سیاستگذاران اسکار هرگونه خوش رقصی را مباح بدانند.

شاید در هدف‌مندی مصطفی برای بعضی خواننده ها جای تردید باشد. که آن هم دست کم با دو دلیل محکم عقلی و نقلی قابل رفع است. دلیل عقلی این است که مصطفی مسلّح بود. پس می دانست قدم در راهی گذاشته که احتمال ترورش قریب به یقین است. و دلیل نقلی این که وی از استاد اخلاق خود (حضرت آیت الله خوشوقت) تقاضای ذکری برای نیل به مقام شهادت کرده بود.

تأمل دوم:
دو ایرانی با اراده، با دو آرمان کاملاً متفاوت از هم به قدری در مسیر خود عزم داشتند که هر دو خیلی زود به قله‌ی رؤیایی خویش صعود کردند.

آرمان این دو کاملاً مشهود و قابل مطالعه است. اصغر در قالب فیلم، حرف هایش را زده و مصطفی نیز در قالب شهادت، حرف هایش را عمل کرده است.

تأمل سوم:
اصغر سر سفره‌ی این ملت جلوس کرد و با نان و نمک مردم سکوی مرتفعی ساخت تا روی آن بایستد و فریاد بزند كه؛
در ایران همه دروغ می گویند. زن، شوهر، پدر، مادر، فرزند، کارگر، کارمند، معلم،...
لذا سرزمین ایران محیط مناسبی برای تربیت فرزندان ایده آل اصغر فرهادی نیست.
در ایران کرسی قضاوت فشل است. نه عدالت دارد و نه فراست.
اسلام ایران، اسلام خرافاتی است.

نسل سوم انقلاب زیر یوغ خودرأیی و استبداد پیشینیان خود می سوزند و تحمل می کنند، اما در آخر طاقت آن ها سر آمده، حصار را می شکنند و با نسلی که از گذشته‌ی خود پشیمان شده و راه نجات را غلتیدن در دامن امریكا می داند، همراه می شود.

این ها دروغ های فیلم جدایی نادر از سیمین است!


تأمل چهارم: مصطفی که نماینده‌ی نسل سومی هاست با خون خود بر ادعای واهی افتراق نسل سوم خط بطلان کشید و در عین حال واقعیت های تلخی را فریاد زد که "جدایی..." آن را انکار کرده بود. از جمله:

ثروتی که با بلوکه کردن اموال ایران و دزدی نفت کشورهای مسلمان و کشت و قاچاق مواد مخدر از افغانستان و فروش سلاح‌های کشتار جمعی و ده‌ها جنایت دیگر به دست می آید، نامشروع است. این لقمه ها در نگاهی خوش بینانه فرزندانی تربیت می کند وطن فروش و خیانت‌کار به ملت. مثل میرزا ملکم دیروز و الی ماشاء الله امروز!

دولتی که با پرچم استیفای حقوق بشر و محو تروریزم، خون میلیون ها مسلمان بی گناه فلسطینی، ایرانی، عراقی، افغانی و بحرینی را مکیده، دولتی دروغ‌گوست و هنرمندی که قادر به بیان این دروغ بزرگ نباشد یا جاهل است یا خائن.

صدق شعار مبارزه با تولید سلاح های هسته ای و کشتار جمعی از دماغ پینوکیویی کره‌ی زمین که با انفجار ناکازاکی و هیروشیما شکل گرفت، پیداست.


تأمل پنجم: اصغر در اوج صعود به قله‌ی توفیق‌های هنری مفتخر شد دست نامحرم آنجلینا جولی را در دست خود بفشارد و این اتفاق شیرین را در کارنامه افتخارات حرفه ای اش ثبت كند. مصطفی در اوج غیرت و شرف و مردانگی، وقتی به خون خود آغشته شد، فرشته های الهی را به تعظیم و تکریم واداشت.

و...

هزاران تامل دیگر

 

 

منبع: رجانیوز، کد خبر:120660




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : سیاسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 26 دی 1390-06:36 ب.ظ

نامه خانواده شهید احمدی روشن به رهبر انقلاب

به گزارش فارس، خانواده شهید مصطفی احمدی روشن در پاسخ به پیام محبت و بصیرت آمیز مقام معظم رهبری در رابطه با شهادت این دانشمند جوان ایران اسلامی ، طی نامه ای خطاب به حضرت آیت الله خامنه ای ، تاکید کردند:هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی می پروراند

متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته ، به شرح ذیل است:

 

 

"من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظلّه العالی)

سلام علیکم؛

سرخم می سلامت، شکند اگر سبویی

پیام سراسر شور، محبت و بصیرت افزای حضرت عالی در رابطه با شهادت سرباز صراط مستقیم ولایت،دانشمند جوان ایران اسلامی، مصطفای شما موجب تسلّی خاطر و آرامش قلبی خانواده و بستگان گردید.

اعتقاد راسخ داریم شجره ی طیبه ی انقلاب اسلامی، این یادگار حضرت امام (ره)، بار دیگر با تأسی به مکتب سید الشهداء علیه‌السلام، یکی از ثمرات جاودان خود را تقدیم اسلام عزیز کرد.

مصطفای شهیدمان که تنها افتخار خویش را حرکت در سایه‌سار ولایت، بدون وابستگی به هیچ جریان و گرایشی، و عمل به تکلیف خود در جبهه های نبرد علمی می دانست، بدست ایادی استکبار جهانی به سردمداری آمریکا و صهیونیسم بین الملل به آرزوی دیرینه ی خود، فوز عظیم شهادت نایل گردید؛ لکن این دشمنان زبون و یزیدیان زمان بدانند که با شهادت رساندن مصطفی، از حنجر این خانواده ندایی جز «ما رأیت الا جمیلا» و از حلقوم ملت شریف ایران جز فریاد «یا لثارات الحسین» نخواهد شنید.

دشمنان عنود داخلی و خارجی ملت سرافراز ایران اسلامی بدانند که هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی می پروراند که آرامش را از اردوگاه استکبار و نظام سلطه خواهد ربود. «ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر منها او مثلها»

رهبرا ما پای بیعت نامه خویش را با خون فرزندمان امضاء کرده ایم و از شما مسئلت داریم در پیشگاه خداوند متعال و حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) شهادت دهید که ما ذره ای از پیمودن راه اعتلای مکتب اسلام عزیز کوتاه نخواهیم آمد و در پایان عرضه می داریم: «ربنا تقبل منا هذا القلیل»

خانواده شهید مصطفی احمدی‌روشن

یک‌شنبه 25 دی‌ماه 1390"

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-12:50 ق.ظ

میثم تمار

میثم فرزند یحیی، از سرزمین «نهروان» منطقه ای میان ایران و عراق است. بعضی او را ایرانی و از مردان فارس دانسته اند؛ او را «ابوسالم» هم می خوانند. او ابتدا غلام زنی از طایفه «بنی اسد» بود. حضرت علی (ع) او را از آن زن خرید و آزادش کرد.

لقب «تمار» (خرما فروش) را هم از آن جهت به او میگفتند که در کوفه خرما فروش بود.

میثم علم تفسیر قرآن را نزد علی(ع) فراگرفت و از معارفی که از آن حضرت آموخته بود کتابی تدوین کرد که کتابش را پسرش از او روایت کرد. به همین جهت، میثم یکی از مولفان شیعه به حساب می آید. صاحب سر امیر المونین بود و آن حضرت، وی را به طزیق فهمیدن حوادثی که در آینده اتفاق خواهد افتاد آشنا کرده بود و میثم گاهی برخی از آنها را برای مردم بازگو می کرد و مایه اعجاب دیگران میشد.

این دانش و آگاهی از عاقبت افراد و پیشگویی ها در اصطلاح به علم «اجل» معروف است که امامان معصوم به کسانی که آمادگی و استعداد و رازداری و ظرفیت آن را داشتند می آموختند.

روابط امام علی(ع) و میثم

صفا و صمیمیتی که میان امام علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت به هم می توان شناخت. حضرت حتی به مغازه خرما فروشی میثم می رفت و در آنجا با او صحبت می کرد و قرآن  و معارف دین را به او می آموخت.

یک بار حضرت علی(ع) میثم را به دنبال کاری فرستاد و تا بازگشت او، خود در مغازه میثم ماند. یک مشتری برای خریدن خرما مراجعه کرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما را بردار... وقتی میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید که پولهای آن شخص تقلبی است و به حضزت قضیه را گفت. علی(ع) فرمود :«آنان هم خرما را تلخ خواهند یافت» در همین گفت و گو بودند که آن مشتری خدماها را بازآورد و گفت: این خرما تلخ است...[1]

این نهایت خلوص را بین آن دو و موقعیت میثم را نزد امام می رساند که آن حضرت در حالی که امیر مومنان و رهبر امت و عهده دار حکومت اسلامی است، در دکان مسثم، خرما فروشی می کند.

خبر از شهادت

میثم پیش از شهادت از آن باخبر بود و آن را از مولایش علی(ع) شنیده بود.

امام به میثم تمار گفت: چه خواهی کرد آن روز، که فرزند ناپاک بنی امیه_عبیدالله ابن زیاد_ از تو بخواهد از من تبری و بیزاری بجویی؟

میثم گفت: نه، به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهم کرد!

امام: در غیر این صورت تو را به دار آویخته و می کشند.

میثم: صبر و بردباری خواهم کرد، این در راه خدا چیزی نیست...

نه یک بار بلکه بارها علی(ع) سرنوشت «شهادت بر عقیده و ایمان» را که در انتظار میثم بود را به او یادآوری کرده بود و میثم بدون وحشت و هراس خود را برای آن «میلاد سرخ» مهیا می کرد.

میثم تمار حتی میدانست بر کدام درخت نخل او را دار می زنند. گاهی هنگام عبور از کنار آن درخت، علی(ع) به او می فرمود: ای میثم! تو بعدها با این درخت ماجراها خواهی داشت...

از این رو میثم خیلی وقتها پیش درخت آمده و در کنارش نماز می خواند و میگفت: «مبارک بادت ای نخل! مرا برای تو آفریده اند و تو برای من روییده ای » و همواره به آن نخل نگاه می کرد.[2]

بر فراز دار

میثم را به جرم حق گویی و حمایت از خط راستین علوی و سازش نکردن با سلطه یزیدی به طرف چوبه دار بردند

میثم را به دار آویختندریال میثم مرگ را به چیزی نمی گرفت و چنان عادی و بی اعتنا آن را تلقی می کرد که بر خشم دشمن می افزود. میثم تمار بر فراز دار با صدایی رسا مردم را برای شنیدن حقایق اسلام و احادیث سری علی(ع) فرا می خواند (در گذشته به دار آویختن بیشتر به این صورت بود که شخص را با طناب به دار می آویختند ولی نه از گلو، بلکه از کتف ها . مصلوب نه بر اثر خفه شدن، بلکه بر اثر فشار طناب و گرسنگی و ... پس از جندی به تریج جان می داد.)

میثم می گفت: هرکس می خواهد حدیث ارزشمند علی(ع) رابشنود پیش از آنکه کشته شوم بیاید. من شما را از حوادث آینده تا پایان جهان خبر میدهم.مردم مشتاق پیرامون او جمع میشدند. میثم بر فراز دار برای انبوه جمعیت سخن می گفت. فضایل و شایستگی های اهل بیت پیامبر و حضرت علی(ع) را بازگو می کرد و خیانتها و فسادهای بنی امیه را فاش می ساخت.

افشاگری های میثم در آن آخرین لحظه های حیات از بالای دار چنان موثر و تکان دهنده بود که به ابن زیاد خبر دادند: این بنده شما را رسوا کرد. گفت: بر دهانش لجام بزنید و میثم اولین کسی بود که در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد.[3]



[1] سفینه البحار ج2 ص252

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 292

[3] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 294




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 10 مرداد 1390-12:12 ق.ظ

رمضان ماه خداست

خدایا در این ماه رمضان، بفهمانم که بی تو چه میشوم، اما نشانم نده...

خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد.

شهید هادی محبی، شهید امر به معروف در ماه رمضان

شهید محبی چنانکه از وصیتنامه اش معلوم است، همه چیز را در راستای خشنودی خداوند جستجو می کرد. بنابه گفته اطرافیانش او حتی در کسب و کار خود سعی می کرد تا مسائل مربوط به حلال و حرام را کاملا رعایت کند و از این جهت الگو و نمونه باشد. او پس از آنکه هفت سال از عمر عزیز خود را در بسیج گذراند، بالاخره در روز دوم ماه مبارک رمضان مصادف با 21 آذر 78 در حالی که فرماندهی یکی از گروهان های گردان عاشورا را به عهده داشت، در جریان امر به معروف و نهی از منکر کردن نوجوانی که تظاهر به روزه خواری در ملا عام می نمود و نیز بسیاری از اوقات مزاحم مردم و کسبه محل شده بود، به شهادت می رسد.

قصاص

دادگاه حكم را صادر نمود ، قتل عمد قصاص دارد ، پسرك را به میدان امام حسین (ع) بردند ،‌ حكم قرائت شد ، پدر هادی در ماشین نشسته بود ، موج جمعیت در انتظار اجرای حكم بودند. ناگهان مرد از ماشین خارج شد ،‌ مقابل مأموران ایستاد و فریاد زد:« بخشیدم،‌ بخشیدم» لذتی كه در عفو هست در انتقام نیست . نوای شادی در میان مردم پیچید. اشك از چشمان پسرك جاری شد. ماه رمضان بود ،‌و ماه كرامت و بزرگواری امیر‌المؤمنین (ع) فاتح خیبر ،‌ باید می‌بخشید ، او شیعه علی (ع) بود ،‌ پدر شهید چند روز قبل به احترام شب های قدر اجرای حكم را به تعویق انداخته بود . اما این بار صورت پسر نوجوان را بوسید و او را به خدا سپرد .


    
فرازی از وصیتنامه شهید محبی
    «انا لله و انا الیه راجعون»، همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم. خدایا به پدر و مادرم، به دوستانم صبر عطا کن تا با صبر به مامن امن و ایمنی تو برسند. به شما وصیت می کنم که از ارزش های اسلام و انقلاب با خون خود حفاظت کنید. به شما وصیت می کنم که در هر حال نماز را فراموش نکنید که این گوهر گرانقدر است. به شما وصیت می کنم که قرآن این سلاح انسان سازی را فراموش نکنید. نگذارید مشکلات اجتماعی و اقتصادی شما را از انقلاب دور کند و بدانید که این خود امتحان الهی است. بدانید که شما وارث خون شهدایید و در روز قیامت پاسخگوی این امانتید. به عنوان برادر کوچکتر از شما می خواهم ای جوانان که پیش از اینکه به فکر خود باشید، به فکر جامعه باشید و برای سازندگی آن کوشش کنید. خداوند در آن دنیا شما را مورد سوال قرار می دهد که چرا امر به معروف و نهی از منکر نکردید و جامعه را اصلاح نکردید؟ از خداوند می خواهم که شهد شیرین عشق و معرفت را به شما بچشاند تا شما نیز آن را درک کنید. با دلی آکنده از امید و قلبی لبریز از عشق به سوی واجب الوجود و معشوق خود می روم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:یکشنبه 2 مرداد 1390-09:51 ب.ظ

باز هم نهایت درماندگی دشمنان ایران اسلامی

اونی که شهید شد و رفت که خوش به حالش

منی که موندم و دارم می گندم از سکون، وای به حالم

اونی که وظیفشو انجام داد و رفت خوش به حالش

منی که موندم با یک کوله بار بزرگ از وظایف انجام نشده که امروز و فردا می کنم برای انجامشون، وای به حالم

اونی که با درسش چنان دشمن رو زخمی کرد که لایق صفت بزرگ شهادت شد خوش به حالش

منی که موندم با یه عالمه درس نخونده و یه عالمه استعداد هدر رفته، وای به حالم

اونی که سرباز امام زمان شد، اونم با علمش، خوش به حالش

منی که فقط و فقط ناله می کنم برای اومدن امام وای به حالم

 

با تمام وجود به همه اهل ایران اسلامی شهادت نخبه ایرانی، سرباز امام زمان رو تسلیت می گم

خوشا آنان که با اثبات ایمان    بساط کفر برچیدند و رفتند

خوشا آنان که با عشق الهی     شهادت را پسندیدند و رفتند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته  اخبار روز  شهدا 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 31 تیر 1390-10:28 ب.ظ

تیتر روزنامه های فردای پس از ظهور آقا امام زمان

ثبت نام آغاز شد

عاشقان شهادت بشتابید

این بار بشتابید برای پا در رکابی مولایتان ثبت نام کنید

ثبت نام برای یارو یاور مهدی شدن آغاز شد

بشتابید بشتابید

از اولین یاران و جان بر کفان مهدی باشید

بیایید سپر بلای امام زمانتان شوید

بیایید مهدی فاطمه را همراه و ناصر باشید

بیایید که انتظار به سر رسید

 

دعای فاطمه(س) اجابت شد.

بنا بر ندای منادی، و مشاهده قامت رعنای مهدی فاطمه بر دیوار کعبه، حضرت ابا صالح المهدی، آخرین ذخیره الهی ظهور کرد.... آنانی که درس انتظار را قبلاً تمرین کرده بودند، طی اطلاعیه‌ای، فردا بعد از نماز صبح، جهت انتقام از معاندین و کفار، می‌توانند به سپاه حضرت مهدی (عج) بشتابند!

لازم به ذکر است که پرونده نمرات امتحان انتظار در دوره غیبت، به صورت تمام و کمال در دستان مبارک فرمانده، حضرت مهدی موجود است، لذا خواهشمند است فقط آن کسانی که میدانند امتحان را قبول شده‌اند،مراجعه کنند و دیگران فعلاً در صف انتظار ترحم بمانند شاید بخشیده شوند و آن‌ها هم اجازه شرکت در سپاه داشته باشند.

با تشکر/هسته مرکزی 313 نفری سپاه امام مهدی

مهدی آمد...

شیعیان علی وعده ما کنار قبر مادرمون زهرا...

عالمیان بانگ اناالمهدی را از مکه شنیدند...

جلسه فوق‌العاده شورای امنیت به درخواست اسرائیل و امریکا

ثبت نام پرواز مستقیم رایگان به مکه مکرمه در روز نامه‌های کثیرالانتشار

 

امــــام مهــــــــــــدی آمد

راهی شدن خودجوش گروه‌ها به سمت مکه:

علما در پی ملاقات خصوصی با امام هستند

تمام پروازها به سوی مکه پر شده است:

هواپیمایی در روز 100 پرواز را به مقصد مکه در لیست دارد

مسیح ظهور کرد مسیحیت ساختگی غروب کرد:

گرایش میلیونها مسیحی به دین اسلام

عربستان دچار هرج و مرج شده و خاندان آل سعود همه در حال فرار کردنند

هزاران نفر از خیرین ایرانی آمادگی خود را جهت بازسازی اماکن متبرکه در مکه مکرمه اعلام داشتند

...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بعد از غروب سرخ عاشورا چرا؟

به کوری چشم دشمنان اسلام و منکران مهدی موعود، امروز صدای انا المهدی از کنار خانه کعبه شنیده شد.

ایشان یاران خود را فراخواندند و یاران با سرعت بسیار در حال پیوستن به ایشان هستند.

مردم به کوچه و خیابان ریختند و در حال سجده مهدی موعود را صدا می‌زنند.

اسرائیل به حال آماده باش درآمد

گفته می‌شود با پیوستن مسیح علیه‌السلام،‌ عده کثیری از مسیحیان دعوت حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه را لبیک گفته و به مذهب تشیع گرویدند

منبع:سایت تبیان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 16 خرداد 1390-12:32 ق.ظ

موعظه موثر امام هادی(ع)

متوکل خلیفه ظالم عباسی از اقتدار امام هادی(ع) بسیار نگران بود.

شبی گروهی ر ابه منزل ایشان فرستاد تا خانه امام (ع) را بگردند، اما آنها چیزی نیافتند و مشاهده کردند که حضرت در اتاقی که فرش ندارد مشغول تلاوت قرآن هستند.آنها امام را با خود نزد متوکل بردند.

متوکل که در حال می گساری بود و کاسه ای از شراب در دست داشت وقتی امام (ع) را مشاهده کرد او را احترام و اکرام نمود و در کنار خود نشاند و کاسه شرابی را که در دست داشت به او تعارف کرد.

امام(ع) فرمودند: به خدا قسم هرگز تا به حال شراب در گوشت و خون من وارد نشده است، مرا از این کار معذور بدار و متوکل هم او را معذور داشت و گفت: شعری برای ما بخوان.

امام (ع) فرموند: من شعر زیادی در حفظ ندارم.

متوکل گفت: باید برای ما شعری بخوانی

امام(ع) در حالی که نزد او نشسته بودند اشعاری به این مضمون خواندند:

بر روی قله کوه ها منزل کردند و مردان مسلح از آنها پاسداری می کردند اما هیچ یک  از اینها نتوانست جلوی مرگ آنها را بگیرد و آنان را از گزند حوادث حفظ کند.

در پایان از آن قله های بلند و کاخهای مستحکم به درون قبرها کشیده شدند.

ندا دهنده ای پس از دفن آنها فریاد زد کجا رفت آن زینت ها، دستبندها و شکوه و جلال؟ کجایند آن چهره های پرورده نعمتها که از روی نخوت و ناز در پس پرده های زیبا خود را از مردم مخفی نگاه داشتند؟

عاقبت قبر آنها را رسوا ساخت و چهره های ناز پرورده جولانگاه کرم های زمین شد. مدت طولانی از دنیا خوردند و آشامیدند اما پس از آن همه خوردن، خود خوراک حشرات زمین شدند.

متوکل که این اشعار  تکان دهنده را از امام هادی(ع) شنید بسیار متاثر شد و گریه کرد به گونه ای که ریش او از اشک چشمانش تر شد و اهل مجلس همه گریه کردند ...[1]

شهادت امام هادی(ع) را به امام عصر (عج) و همه آنهایی که ایستاده اند برای پشتیبانی از امام زمانشون تسلیت می گم.

[1] بحار الانوار،ج 50؛ص211 و 212




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مناسبت های پیش رو