درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1391-12:56 ق.ظ

لطفا...

لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!

میدانی این حرف ، حرف کیست؟

آری درست حدس زدی، این حرف ، حرف من و توست،من و تویی که هر روز

ده ها بار این جمله را با هم بلند فریاد می زنیم.

من و تویی که معتقدیم خون شهدا بی ارزش است،

من و تویی که آن ها را مرده فرض میکنیم،

من و تویی که آرمان هایشان را عقب افتادگی تلقی میکنیم،

و من وتویی که...

تعجب کرده ای؟

تعجب نکن .

مگر غیر از این است؟

کدامتان ادعایی بر خلاف این دارید؟

کدامتان از مفهوم این حرف خود را دور میدانید؟

اگر باز هم میگویی نه،پس خوب گوش کن:

صبحت را با یاد چه کسی آغاز کردی؟بایاد خدا؟؟!؟!؟

گفتی ساعت چند نماز صبحت را خواندی؟نکنه گفتی باز هم قضا شد؟

وای برما، مگر فراموش کرده ایم حکایت آن شخصی که نزد

امام زمان (عج) رفت ولی با بی توجهی ایشان رو به رو شد،

شخص ناراحت شد و علت را جویا شد،مگر غیر از این بود که امام(عج)

سه بار پشت سر هم فرمودند:

از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است

کسی که نماز مغربش را آنقدر به تاخیر افکند که ستاره ها در آسمان

پدیدار شوند و از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،

از رحمت خدا به دور است، کسی که نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد که

ستاره ها از آسمان محو شوند؟پس چرا فراموش کرده ایم؟چرا ندای حق را نمی شنویم؟


کمی بیا جلوتر،امروز برای بیرون رفتنت چه کردی؟

بگذار از قبل از بیرون رفتنت سوال کنم،امروز کدام مانتو یا کدام لباست را پوشیدی؟

باز هم بیا جلوتر،می خواهم از زمانی که سوار بر ماشینت شدی برایم بگویی،

در راه کدام آهنگ را گوش دادی؟ آیا این ها مورد رضایت امام زمان(عج)بود؟

باز هم بیا جلوتر، چند بار به نامحرم چشم دوختی و

چند بار سعی در متوجه کردن دیگران داشتی؟

چرا ناراحت شدی؟ میگویی نگویم؟ چشم نمیگویم،پس تو بگو،

در سکوت و در تنهایی،در خلوت شب،با خدای خودت،بگو،نترس،

برای خدا نمیگویی، برای خودت بگو،

بگو که دیگر واجباتم برایم بی اهمیت شده است،

بگو که از محرمات لذت می برم و غافلم از حال مولایم امام زمان(عج)،

بگو که خون شهدا و عقایدشان برایم بی ارزش شده است نه در گفتارم،بلکه در عملم،

بگو که پا بر روی خون سید الشهدا گذاشته ام و دل زینب کبری(س) را خون کرده ام،

بگو آنقدر غرق دنیا گشته ام که یادم رفته است،شهدا زنده اند و شاهد بر اعمالم،

بگو آنقدر غافلم که فرزند بی بی حضرت فاطمه زهرا(س) را هم از یاد برده ام.


حال تو چه میگویی؟باز هم مخالفت میکنی؟اگر هنوز هم قبول نکرده ای،

از دیگران بپرس تا برایت بگویند،از دیگران بپرس تا برایت از جسم های بی سر بگویند،

تا برایت از بدن های تکه تکه بگویند،تا برایت از لب های تشنه بگویند،

تا برایت از خمپاره و گلوله و خون بگویند،تا برایت از جنون بگویند،

تا برایت از استخوان های بی نشان بگویند،تا برایت از پلاک های زیر خاک بگویند،

تا برایت از نیم پلاک ها بگویند،تا برایت از اسارت ها بگویند،

تا برایت از ندیدن فرزندانشان بگویند،تا برایت از ایثار ها بگویند،

تابرایت از عشق بگویند،تا برایت از دریای خون بگویند،

تا برایت از مشک های پر از اشک بگویند،تا برایت از بچه های بی پدر بگویند،

بپرس تا برایت ار نامردی روزگار سخن بگویند.

آیا هنوز هم می خواهی بشنوی؟ آیا تحمل شنیدن داری؟

آیا تحمل تصوّر جسم های در خار فرو رفته را داری؟ می پرسی چرا در خار فرورفته؟

مگر فراموش کرده ای حکایت آن دلاور مردانی که بی درنگ

بر روی خار ها دراز میکشیدند تا دیگران از روی آنها عبور کنند و به پیروزی برسند.


می دانی این ها برای چه بود؟ برای که بود؟

نگو که برای پس گرفتن خاکشان بود،نگو که برای دفاع از میهنشان بود،

بلکه فریاد بزن برای انتقام گرفتن صورت سیلی خورده بانوی دو عالم بود.

نکند باز هم می خواهی بشنوی؟؟!؟ اما دیگر من نمی توانم بگویم!!،

پس اینبار تو بگو ، تو فکر کن:

اول یادی از دست های بریده علم دار کربلا بکن،

بعد یادی از جسم بی سر امام حسین(ع) و

بعد هم یادی از دختر کوچکشان حضرت رقه(س) ،

نمی گویم که یادی از عبدالله ابن حسن(ع) که خود را سپر امام حسین(ع)کرد بکنی،

زیرا میدانم که شرمنده خواهی شد.

حال نگاهی به خود بیانداز،ببین آیا باز هم میتوانی بگویی*العجل یا مولای*

در حالی که تو باعث میشوی هر جمعه چشم های مولایت بگریند

و دهان مبارکشان ناله استغفار سر دهند.


حرف برای گفتن بسیار است ، اما افسوس که کسی نمیشنود،

افسوس که همه خفته اند.

پس با تو میگویم یا مولای ، که به فریادمان رسی.

یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)

الغوث،الغوث،الغوث

ادرکنی، ادرکنی،ادرکنی

الساعه،الساعه،الساعه

العجل،العجل،العجل

 

منبع:http://shia-mahdi.com




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل نوشته 
نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 26 دی 1390-06:36 ب.ظ

نامه خانواده شهید احمدی روشن به رهبر انقلاب

به گزارش فارس، خانواده شهید مصطفی احمدی روشن در پاسخ به پیام محبت و بصیرت آمیز مقام معظم رهبری در رابطه با شهادت این دانشمند جوان ایران اسلامی ، طی نامه ای خطاب به حضرت آیت الله خامنه ای ، تاکید کردند:هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی می پروراند

متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته ، به شرح ذیل است:

 

 

"من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظلّه العالی)

سلام علیکم؛

سرخم می سلامت، شکند اگر سبویی

پیام سراسر شور، محبت و بصیرت افزای حضرت عالی در رابطه با شهادت سرباز صراط مستقیم ولایت،دانشمند جوان ایران اسلامی، مصطفای شما موجب تسلّی خاطر و آرامش قلبی خانواده و بستگان گردید.

اعتقاد راسخ داریم شجره ی طیبه ی انقلاب اسلامی، این یادگار حضرت امام (ره)، بار دیگر با تأسی به مکتب سید الشهداء علیه‌السلام، یکی از ثمرات جاودان خود را تقدیم اسلام عزیز کرد.

مصطفای شهیدمان که تنها افتخار خویش را حرکت در سایه‌سار ولایت، بدون وابستگی به هیچ جریان و گرایشی، و عمل به تکلیف خود در جبهه های نبرد علمی می دانست، بدست ایادی استکبار جهانی به سردمداری آمریکا و صهیونیسم بین الملل به آرزوی دیرینه ی خود، فوز عظیم شهادت نایل گردید؛ لکن این دشمنان زبون و یزیدیان زمان بدانند که با شهادت رساندن مصطفی، از حنجر این خانواده ندایی جز «ما رأیت الا جمیلا» و از حلقوم ملت شریف ایران جز فریاد «یا لثارات الحسین» نخواهد شنید.

دشمنان عنود داخلی و خارجی ملت سرافراز ایران اسلامی بدانند که هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی می پروراند که آرامش را از اردوگاه استکبار و نظام سلطه خواهد ربود. «ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر منها او مثلها»

رهبرا ما پای بیعت نامه خویش را با خون فرزندمان امضاء کرده ایم و از شما مسئلت داریم در پیشگاه خداوند متعال و حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) شهادت دهید که ما ذره ای از پیمودن راه اعتلای مکتب اسلام عزیز کوتاه نخواهیم آمد و در پایان عرضه می داریم: «ربنا تقبل منا هذا القلیل»

خانواده شهید مصطفی احمدی‌روشن

یک‌شنبه 25 دی‌ماه 1390"

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 23 دی 1390-10:14 ب.ظ

شهید

خیلی حال میده یه بچه خوشگل دنیا بیاری!

خیلی حال میده تو کوچیکی همه جا از ادبش و تو بزرگی از اخلاق و صفا

و صمیمیتش حرف بزنند!

خیلی حال میده به سنین جوانی که رسید وقتی نگاش کنی دلت بره!

خوشگل،خوشتیپ،شیک...

خیلی حال میده وقتی حرف ِ امام میاد وسط دیگه بی خیال همه چیز بگه

می خوام برم و تو بگی خدا یارت مادر!

ولی از همه اینا باحال تر می دونی چیه؟

اینه که وقتی بعد چندین سال چشم انتظاری استخونای پسر خوشتیپتُ

بیارن،کفن ُبگیری سمت آسمون و آروم بگی:

اللهم تقبل منا هذا القلیل ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شهدا 
نویسنده :هدی
تاریخ:جمعه 11 آذر 1390-11:54 ق.ظ

تسخیر لانه جاسوسی انگلیس توسط دانشجویان رهبر

به گزارش گرداب، همزمان با سالگرد شهادت شهید "مجید شهریاری" و در ادامه اعتراض و خشم ملت ایران از سیاست های استعماری دولت انگلیس، عصر دیروز دانشجویان دانشگاه های تهران با تجمع در مقابل سفارت انگلیس در تهران، پرچم این كشور را پائین كشیده و سفارت را به تسخیر خود درآوردند.


در این تجمع كه از ساعت 14 دیروز آغاز شد، دانشجویان پس از پائین كشیدن پرچم انگلیس، پرچم جمهوری اسلامی ایران را بر سر در سفارت این كشور در تهران نصب كردند.


اقشار مختلف مردم كه همراه با دانشجویان در این تجمع حضور داشتند، شعارهایی چون "مرگ بر آمریكا"، "مرگ بر انگلیس"، "مرگ بر اسرائیل"، "الله اكبر"، "دانشجو می میرد، ذلت نمی پذیرد"، "ای رهبر آزاده آماده ایم آماده" و... سر دادند.


تجمع كنندگان تصاویری از "قاسم سلیمانی" فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و نیز شهیدان شهریاری و "علی‌محمدی" را در دست داشتند.

 

در این تجمع، پرچم انگلیس و رژیم صهیونیستی همراه با شعار مرگ بر انگلیس از سوی دانشجویان به آتش كشیده شد.

 

پس از تسخیر سفارت انگلیس در تهران، كارمندان این سفارتخانه از درب پشت سفارت محل كار خود را ترك كردند و دانشجویان به قرائت زیارت عاشورا و اقامه نماز شكر پرداختند.


دانشجویان دانشگاه های تهران پس از تسخیر سفارت انگلیس، باغ قلهك را نیز به تصرف خود درآوردند.


پس از اینكه دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به اقدامات خصمانه رژیم سلطنتی انگلیس سفارت این كشور در تهران را به تسخیر خود درآوردند، جمع دیگری از دانشجویان تهرانی كه تعداد آنها به حدود 200 نفر می رسید نیز با حضور در مقابل باغ قلهك، وارد این باغ شدند.


در همین رابطه 6 تن از كارمندان انگلیسی باغ قلهك كه در محاصره دانشجویان قرار گرفته بودند، به وسیله پلیس دیپلماتیك آزاد شدند.


پس از تسخیر سفارت انگلیس نیروی انتظامی از تجمع كنندگان در مقابل و داخل این سفارت خواست متفرق شوند.

  

تجمع كنندگان روی دیوار سفارت خانه با اسپری های رنگی شعار نویسی كردند از جمله "مرگ بر انگلیس"، "انگلیس برو گم شو"، "سفیر انگلیس اخراج باید گردد"، "لانه فتنه را تعطیل كنید" و "DOWN WITH USA DOWN WITH UK" هم چنین بر دیوار سفارت چند پوستر از اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان نصب كردند.


سردار "حسین ساجدی نیا" فرمانده انتظامی تهران بزرگ نیز با حضور در محل تجمع از تجمع كنندگان خواست به تجمع خود پایان دهند.


یكشنبه هفته جاری نیز مجلس شورای اسلامی كلیات "طرح كاهش روابط با انگلیس" را با رای قاطع 179 نماینده به تصویب رساند و بلافاصله شورای نگهبان نیز این طرح را به تأیید نهایی رساند.


نمایندگان مجلس شورای اسلامی این طرح را در راستای اقدامات خصمانه دولت انگلستان در قبال ملت ایران تصویب و وزارت امور خارجه را موظف كرده اند تا علاوه بر به حداقل رساندن روابط اقتصادی و بازرگانی با این كشور، ظرف دو هفته روابط سیاسی ایران را با دولت انگلیس به سطح كاردار تنزل دهد.


ورود به سفارت انگلیس به صورت خودجوش صورت گرفت
دانشجویان تسخیركننده كه در اولین بیانیه خود ضمن تاكید بر این نكته كه تسخیر این سفارتخانه به صورت خودجوش صورت گرفته است، بر ضرورت قطع رابطه با رژیم استعمارگر انگلیس تاكید كردند.

 

 خروج از سفارت
حوالی ساعت 18 دیروز نیروی انتظامی به تدریج دانشجویان را از سفارت و باغ قلهك خارج كرد و دانشجویان در حالی كه علیه خیانت ها و توطئه های دولت انگلیس شعار می دادند و خواستار برخورد قاطع با این كشور استعمارگر بودند خیابان های اطراف سفارت را ترك كردند.

 

منبع: خبر روز 9 آذر 1390 سایت گرداب




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 10 مرداد 1390-12:12 ق.ظ

رمضان ماه خداست

خدایا در این ماه رمضان، بفهمانم که بی تو چه میشوم، اما نشانم نده...

خدایا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد.

شهید هادی محبی، شهید امر به معروف در ماه رمضان

شهید محبی چنانکه از وصیتنامه اش معلوم است، همه چیز را در راستای خشنودی خداوند جستجو می کرد. بنابه گفته اطرافیانش او حتی در کسب و کار خود سعی می کرد تا مسائل مربوط به حلال و حرام را کاملا رعایت کند و از این جهت الگو و نمونه باشد. او پس از آنکه هفت سال از عمر عزیز خود را در بسیج گذراند، بالاخره در روز دوم ماه مبارک رمضان مصادف با 21 آذر 78 در حالی که فرماندهی یکی از گروهان های گردان عاشورا را به عهده داشت، در جریان امر به معروف و نهی از منکر کردن نوجوانی که تظاهر به روزه خواری در ملا عام می نمود و نیز بسیاری از اوقات مزاحم مردم و کسبه محل شده بود، به شهادت می رسد.

قصاص

دادگاه حكم را صادر نمود ، قتل عمد قصاص دارد ، پسرك را به میدان امام حسین (ع) بردند ،‌ حكم قرائت شد ، پدر هادی در ماشین نشسته بود ، موج جمعیت در انتظار اجرای حكم بودند. ناگهان مرد از ماشین خارج شد ،‌ مقابل مأموران ایستاد و فریاد زد:« بخشیدم،‌ بخشیدم» لذتی كه در عفو هست در انتقام نیست . نوای شادی در میان مردم پیچید. اشك از چشمان پسرك جاری شد. ماه رمضان بود ،‌و ماه كرامت و بزرگواری امیر‌المؤمنین (ع) فاتح خیبر ،‌ باید می‌بخشید ، او شیعه علی (ع) بود ،‌ پدر شهید چند روز قبل به احترام شب های قدر اجرای حكم را به تعویق انداخته بود . اما این بار صورت پسر نوجوان را بوسید و او را به خدا سپرد .


    
فرازی از وصیتنامه شهید محبی
    «انا لله و انا الیه راجعون»، همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم. خدایا به پدر و مادرم، به دوستانم صبر عطا کن تا با صبر به مامن امن و ایمنی تو برسند. به شما وصیت می کنم که از ارزش های اسلام و انقلاب با خون خود حفاظت کنید. به شما وصیت می کنم که در هر حال نماز را فراموش نکنید که این گوهر گرانقدر است. به شما وصیت می کنم که قرآن این سلاح انسان سازی را فراموش نکنید. نگذارید مشکلات اجتماعی و اقتصادی شما را از انقلاب دور کند و بدانید که این خود امتحان الهی است. بدانید که شما وارث خون شهدایید و در روز قیامت پاسخگوی این امانتید. به عنوان برادر کوچکتر از شما می خواهم ای جوانان که پیش از اینکه به فکر خود باشید، به فکر جامعه باشید و برای سازندگی آن کوشش کنید. خداوند در آن دنیا شما را مورد سوال قرار می دهد که چرا امر به معروف و نهی از منکر نکردید و جامعه را اصلاح نکردید؟ از خداوند می خواهم که شهد شیرین عشق و معرفت را به شما بچشاند تا شما نیز آن را درک کنید. با دلی آکنده از امید و قلبی لبریز از عشق به سوی واجب الوجود و معشوق خود می روم.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو