درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-12:50 ق.ظ

میثم تمار

میثم فرزند یحیی، از سرزمین «نهروان» منطقه ای میان ایران و عراق است. بعضی او را ایرانی و از مردان فارس دانسته اند؛ او را «ابوسالم» هم می خوانند. او ابتدا غلام زنی از طایفه «بنی اسد» بود. حضرت علی (ع) او را از آن زن خرید و آزادش کرد.

لقب «تمار» (خرما فروش) را هم از آن جهت به او میگفتند که در کوفه خرما فروش بود.

میثم علم تفسیر قرآن را نزد علی(ع) فراگرفت و از معارفی که از آن حضرت آموخته بود کتابی تدوین کرد که کتابش را پسرش از او روایت کرد. به همین جهت، میثم یکی از مولفان شیعه به حساب می آید. صاحب سر امیر المونین بود و آن حضرت، وی را به طزیق فهمیدن حوادثی که در آینده اتفاق خواهد افتاد آشنا کرده بود و میثم گاهی برخی از آنها را برای مردم بازگو می کرد و مایه اعجاب دیگران میشد.

این دانش و آگاهی از عاقبت افراد و پیشگویی ها در اصطلاح به علم «اجل» معروف است که امامان معصوم به کسانی که آمادگی و استعداد و رازداری و ظرفیت آن را داشتند می آموختند.

روابط امام علی(ع) و میثم

صفا و صمیمیتی که میان امام علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت به هم می توان شناخت. حضرت حتی به مغازه خرما فروشی میثم می رفت و در آنجا با او صحبت می کرد و قرآن  و معارف دین را به او می آموخت.

یک بار حضرت علی(ع) میثم را به دنبال کاری فرستاد و تا بازگشت او، خود در مغازه میثم ماند. یک مشتری برای خریدن خرما مراجعه کرد. حضرت فرمود: پول را بگذار و خرما را بردار... وقتی میثم برگشت و از این معامله با خبر شد، دید که پولهای آن شخص تقلبی است و به حضزت قضیه را گفت. علی(ع) فرمود :«آنان هم خرما را تلخ خواهند یافت» در همین گفت و گو بودند که آن مشتری خدماها را بازآورد و گفت: این خرما تلخ است...[1]

این نهایت خلوص را بین آن دو و موقعیت میثم را نزد امام می رساند که آن حضرت در حالی که امیر مومنان و رهبر امت و عهده دار حکومت اسلامی است، در دکان مسثم، خرما فروشی می کند.

خبر از شهادت

میثم پیش از شهادت از آن باخبر بود و آن را از مولایش علی(ع) شنیده بود.

امام به میثم تمار گفت: چه خواهی کرد آن روز، که فرزند ناپاک بنی امیه_عبیدالله ابن زیاد_ از تو بخواهد از من تبری و بیزاری بجویی؟

میثم گفت: نه، به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهم کرد!

امام: در غیر این صورت تو را به دار آویخته و می کشند.

میثم: صبر و بردباری خواهم کرد، این در راه خدا چیزی نیست...

نه یک بار بلکه بارها علی(ع) سرنوشت «شهادت بر عقیده و ایمان» را که در انتظار میثم بود را به او یادآوری کرده بود و میثم بدون وحشت و هراس خود را برای آن «میلاد سرخ» مهیا می کرد.

میثم تمار حتی میدانست بر کدام درخت نخل او را دار می زنند. گاهی هنگام عبور از کنار آن درخت، علی(ع) به او می فرمود: ای میثم! تو بعدها با این درخت ماجراها خواهی داشت...

از این رو میثم خیلی وقتها پیش درخت آمده و در کنارش نماز می خواند و میگفت: «مبارک بادت ای نخل! مرا برای تو آفریده اند و تو برای من روییده ای » و همواره به آن نخل نگاه می کرد.[2]

بر فراز دار

میثم را به جرم حق گویی و حمایت از خط راستین علوی و سازش نکردن با سلطه یزیدی به طرف چوبه دار بردند

میثم را به دار آویختندریال میثم مرگ را به چیزی نمی گرفت و چنان عادی و بی اعتنا آن را تلقی می کرد که بر خشم دشمن می افزود. میثم تمار بر فراز دار با صدایی رسا مردم را برای شنیدن حقایق اسلام و احادیث سری علی(ع) فرا می خواند (در گذشته به دار آویختن بیشتر به این صورت بود که شخص را با طناب به دار می آویختند ولی نه از گلو، بلکه از کتف ها . مصلوب نه بر اثر خفه شدن، بلکه بر اثر فشار طناب و گرسنگی و ... پس از جندی به تریج جان می داد.)

میثم می گفت: هرکس می خواهد حدیث ارزشمند علی(ع) رابشنود پیش از آنکه کشته شوم بیاید. من شما را از حوادث آینده تا پایان جهان خبر میدهم.مردم مشتاق پیرامون او جمع میشدند. میثم بر فراز دار برای انبوه جمعیت سخن می گفت. فضایل و شایستگی های اهل بیت پیامبر و حضرت علی(ع) را بازگو می کرد و خیانتها و فسادهای بنی امیه را فاش می ساخت.

افشاگری های میثم در آن آخرین لحظه های حیات از بالای دار چنان موثر و تکان دهنده بود که به ابن زیاد خبر دادند: این بنده شما را رسوا کرد. گفت: بر دهانش لجام بزنید و میثم اولین کسی بود که در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد.[3]



[1] سفینه البحار ج2 ص252

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 292

[3] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 294




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : شخصیت شناسی 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic