درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :ملیحه
تاریخ:شنبه 9 فروردین 1393-05:37 ب.ظ

وای مادرم........

 


پای چندین لندهور درکوچه ها واگشت و بعد۰۰۰

مادرم در کوچه بانامرد تنهاگشت و بعد۰۰۰

وای برمن ناگهان درکوچه بلواگشت و بعد ۰۰۰

روی گونه جای پنج انگشت٫ پیداگشت و بعد ۰۰۰

ناگهان مادر زمین خورد و قدش تاگشت و بعد۰۰۰

رد خون بر روی آن دیوار پیدا گشت و بعد۰۰۰

مادرم دیگر توان پاشدن ازجا نداشت ... 

خواست ازجا پا شود اما به پایش نا نداشت

واى مادرم.....



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مناسبت های پیش رو 
نویسنده :M A
تاریخ:پنجشنبه 31 فروردین 1391-01:10 ب.ظ

فاطمیه


 تعدی به حریم فرزند پیامبر سنگین تر است یا نوه پیامبر؟

مادر، در کربلا هیچ زنی میان درودیوار قرار نمی گیرد.
خودت گفته ای ما حداکثر تازیانه می خوریم اما میخ اهنین بدن هایمان را سوراخ نمی کند.
نگو گریه نکن مادر! باید مرد در این مصیبت باید هزار بار جان داد وخاکستر شد.
نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست.
در عاشورا کودک شش ماهه به شهادت می رسد اما توکودک نیامده ات - محسن ات- به شهادت رسید.
من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی وشنیدم که به او گفتی مرا بگیر فضه که محسن ام را کشتند.
هنوز آب تغسیل پیامبر خشک نشده خانه اش را اتش زدند ان اتش که عصر عاشورا به خیمه ها می گیرد مبداش اینجاست.
دختر اگر درد مادرش را نفهمد که دختر نیست.
من کربلا را میان درو دیوار دیدم وقتی که ناله تو به اسمان بلند شد.
در کربلا دشمن به روشنی خیمه کفر علم می کند اما اینها با پرچم اسلام آمدند گفتند از فتنه می هراسیم کدام فتنه بدتر ازاین؟
...
توباز نتوانستی تاب بیاوری خودت نمی توانستی به روی پا بایستی اماامامت راهم نمی توانستی در چنگال دشمنان تنها بگذاری
خود را باهمه جراحت ونقاهت از جا کندی وبه دامن علی آویختی
من نمیگذارم علی راببرید
نمیدانم تازیانه بود غلاف یا شمشیر بود چه بود؟
عمر انقدر بر بازو وپهلوی مجروح تو زد که تو از حال رفتی ودستت رها شد.
من نمیدانم باکدام توان به سوی مسجد دویدی ووقتی علی رادر چنگال دشمنان دیدی وشمششیر را بالای سرش فریاد کشیدی
ای ابوبکر دست از سر پسر عمویم برنداری سرم را برهنه می کنم گریبان چاک می زنم وهمه تان را نفرین میکنم بخدا نه من از ناقه صالح کم ارج ترم ونه کودکانم کم قدر تر.
همه وحشت کردند ای وای اگر تونفرین می کردی! ای کاش نفرین می کردی!
پدر به سلمان گفت برو ودختر رسول الله رادریاب اگر اونفرین کند...
توفریاد زدی علی را خلیفه به حق پیامبر رادارند میکشند...
اگرچه موقت دست از سر علی برداشتند ورهایش کردند.
ومن نمیدانم کدام توان تورا برپا نگاه داشته بود.
تواز علی خسته تر وعلی ازتو خسته تر تواز علی مظلوم تر وعلی از تو مظلوم تر.
هردو به خانه آمدید اما چه امدنی.
توچون کشتی شکسته پهلو گرفتی.
وپدر درست مثل چوپانی که گوسفندانش داوطلبانه خودرا به اغوش مرگ سپرده باشند غم آلوده حسرت زده ودر عین حال خشمگین خود رابه خانه انداخت.قبول کن غم عاشورا هر چه باشد به این سنگینی نیست.
پدر به هنگام تغسیل روی تورا خواهددید وبازوی تورا وپهلوی تورا.
وپدر را ازاین پس هزار عاشورااست.
..

 

 برگرفته از کتاب کشتی پهلو گرفته سید مهدی شجاعی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ملیحه
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-04:13 ب.ظ

راز دل غمین فاطمه(س)

"شما ای‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبی‌ در دست‌ تشنه‌ كامی‌ یا لقمه‌ای‌ در دست‌ گرسنه‌ای‌ و یا چون‌ آتشی‌ كه‌ شخص‌ مستعجلی‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدكوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر می‌‌آشامیدید و از برگ‌های‌ خاك‌مال‌ و علف‌ بیابان‌ می‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ می‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید كه‌ مبادا از این‌ سوی‌ یا آن‌ سوی‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد صلی الله علیه و آله با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ كرد. چه‌ سختی‌ها كه‌ نكشید و چه‌ شكنجه‌ها كه‌ ندید.

هرگاه‌ شاخی‌ از شاخ‌های‌ شیطان‌ و گردنكشی‌ از یارانش‌ سر بر می‌داشت‌ و فتنه‌ای‌ از مشركان‌ به‌ خونخواری‌ دهان‌ می‌گشود، او برادرش‌ علی علیه السلام را در كام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر می‌افكند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمی‌كوفت‌ و آتش‌ سركش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمی‌كرد، آرام‌ نمی‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، علی علیه السلام در راه‌ خدا سختی‌ می‌كشید و به‌ آب‌ و آتش‌ می‌‌زد. در كار خدا از جان‌ مایه‌ می‌‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا نزدیك‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ می‌انداخت. در دریای‌ رنج‌ فرو می‌رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعی‌ نمی‌نهاد و به‌ ستوه‌ نمی‌آمد.

ولی‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ می‌گذراندید و زندگی‌ می‌كردید و بی‌درد بودید. هرگاه‌ درگیری‌ و نبرد پیش‌ می‌آمد، خود را كنار می‌كشیدید و ما را تنها می‌گذاردید و از جنگ‌ می‌گریختید.
 

... به‌ كجا می‌روید؟ چه‌ می‌كنید؟ هنوز پیكر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌گویید كه‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!

... هان‌ می‌بینم‌ كه‌ اینك‌ باز زمین‌گیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا كرده‌اید و كسی‌ را كه‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ كار حكومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ كرده‌اید.

... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ كافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ كنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد.

و بدانید آنچه‌ را كه‌ اینك‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ كه‌ می‌دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید كرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود كه‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود كه‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراكم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ كه‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ كشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ كرده‌ باشم."

منبع:سایت خبری بولتن




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : مناسبت های پیش رو 



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic