درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :M A
تاریخ:دوشنبه 17 بهمن 1390-11:01 ب.ظ

هدفم گم شد!

نمى‏دانم داستان پیرمردى را شنیده‏اید كه مى‏خواست به زیارت برود اما وسیله‌‏اى براى رفتن نداشت. به هر حال یكى از دوستان او، اسبى برایش آورد تا بتواند با آن به زیارت برود. یكى دو روز اول، اسب پیرمرد را با خود برد و پیرمرد خوشحال از اینكه وسیله‏‌اى براى سفر گیر آورده، به اسب رسیدگى مى‏كرد، غذا مى‏داد و او را تیمار مى‏كرد. اما دو سه روز كه گذشت ناگهان پاى اسب زخمى شد و دیگر نتوانست راه برود. پیرمرد مرهمى تهیه كرد و پاى اسب را بست و از او پرستارى كرد تا كمى بهتر شد. چند روزى با او حركت كرد اما این بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پیرمرد تهیه مى‏كرد اسب لب به غذا نمى‏زد و معلوم نبود چه مشكلى دارد. پیرمرد در پى درمان غذا نخوردن اسب خود را به این در و آن در مى‏زد اما اسب همچنان لب به غذا نمى‏زد و روز به روز ضعیف‏تر و ناتوان‏تر مى‏شد تا اینكه یك روز از فرط ضعف و ناتوانى نقش زمین شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمى شد. این بار پیرمرد در پى درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستارى مى‏كرد. روزها گذشت و هر روز یك اتفاق جدید براى اسب مى‌‏افتاد و پیرمرد او را تیمار مى‏كرد تا اینكه دیگر خسته شد و آرزو كرد اى كاش یك اتفاقى بیفتد كه از شر اسب راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و مردى كه اسب پیرمرد را دید خواست آن را از پیرمرد خریدارى كند. پیرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت. وقتى صاحب جدید، سوار بر اسب دور مى‏شد، ناگهان یك سؤال در ذهن پیرمرد درخشید و از خود پرسید من اصلاً اسب را براى چه كارى همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فكر كرد یادش نیامد اسب به چه دلیلى همراه او شده بود! پس با پاى پیاده به ده خود بازگشت و چون مدت غیبت پیرمرد طولانى شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان اینكه از زیارت برمى‏گردد، زیارتش را تبریك گفتند! تازه پیرمرد به خاطر آورد كه به چه هدفى اسب را همراه برده و اهالى ده هم تا روزها بعد تعجب مى‏كردند كه چرا پیرمرد مدام دست حسرت بر دست مى‏كوبد و لب مى‏گزد!! بسیارى از ما در زندگى محدود خود، مانند این پیرمرد، به چیزها یا كارهایى مشغول مى‏‌شویم كه ما را از رسیدن به هدف واقعى‏مان بازمى‏دارند ولى تا موقعى كه مشغول آنها هستیم، چنان آنها را مهم و واقعى تلقى مى‏كنیم كه حتى به خاطر نمى‏آوریم هدفى غیر از آنها هم داشته ‏ایم! 

پ.ن: واسه همین که نیاز داریم هر چند وقت یکبار به خودمون یادآوری کنیم که کجاییم و واسه چی این راهی رو که توش هستیم رو داریم دنبال می کنیم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : وبگردی 



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو