درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

نویسندگان

ابر برچسبها

نظر سنجی

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo


نویسنده :هدی
تاریخ:دوشنبه 21 شهریور 1390-11:00 ب.ظ

این است فمینیسم؟ این است حمایت از زن؟ نمی خواهیم.

کجایند هواداران فمنیسم؟ بیایند و پاسخ ما رابدهید! این بود حمایت شما از زن؟ زن را چون کالایی در ویترین نهاده اند و بر آن قیمت می گذارند. چه شد!

اگر این آزادی است، ما طالب بند و زندانیم! ننگ بر این آزادی.

 

-----------------------------------------------

این عکسها تصاویری از یک نمایشگاه است در اعتراض به قاچاق زنان و تجاوز به آنها و پدیده کارگران جنسی است و در این نمایشگاه طوماری نیز برای منع قانونی و برخورد با این پدیده جمع آوری شده است.

این پدیده آنقدر در اسرائیل و کشورهایی که مدعای آزادی دارند شایع شده است که خود مردم نیز از دست آن به ستوه آمده اند و از دولتهای خود درخواست برخورد دارند.

و این نتیجه همان نظریه های آزادی های بی حد است از جمله فمنیسم که  در بطن خود خواستار آزادی بی قید و شرط زنان است

 

 

اما خدای را شکر که دعاهای روز و شب ملت مسلمان را مستجاب کرد:

خدایا! شر اشرار را به خودشان بازگردان.

این ترویج فساد و بی بند و باری همان چیزی  است که با آن آندلوس را از چنگ اسلام درآوردند و اروپای اسلام یافته را باز در ظلمت مسیحیت منحرف فرو بردند. چنان پایتخت اسلامی در اروپا (اسپانیا) را با استفاده از شراب و زنبارگی از هم پاشیدند که هنوز که هنوز است اسپانیا متحد نشده است و جزیره جزیره اداره می شود.

حالا خودشان گرفتار این مکر و خودئه شده اند که سالیان دور بر سر اسلام و ممالک اسلامی آوردند.

 

منبع: این مطلب رو یکی از دوستانم از سایتی گرفته بود که من متاسفانه آدرس اون رو ندارم. با عرض پوزش از نویسنده این مطلب.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی  اخبار روز 
نویسنده :هدی
تاریخ:پنجشنبه 16 تیر 1390-03:13 ب.ظ

ماجرایی جالب در بیان چشم چرانی و خودنمایی

کتاب «نابودی عفاف، ارمغان فمینیسم» نوشته خانم "وندی شلیت" چاپ آمریکا ماجرایی را عنوان کرده که خواندن آن خالی از لطف نیست. متن این ماجرا به شرح ذیل است:

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود،مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد: مردتیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... می‌خوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می‌برن، من گفتم که حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم.

حالا هم یقمو ول کن. از خیرش گذشتیم.

مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : فرهنگی 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic